۵/«میبینم که از طریق دولت و ارگانهای دولتی، خیلیجاها داره تلاش میشه برای کم کردن و یا جمع کردنِ این حضور. عزیزِ من، چیِ شرایط الان عادیه، که این اتفاق عادی باشه برات و بیاهمیت از کنارش رد شی یا به سادگی بپذیریش. همهچیز الان علت داره.
در حقیقت بزار اعتراف کنم، توی همین چهارماه، انقدر آدما برام عجیب شدن، رنگ عوض کردن و تغییر موضع دادن، و.. ، که فهمیدم توی این وضعیت هیچکس قابل اعتماد نیست، هیچکس ۱۰/۱۰ مورد اعتماد نیست، مگه یکنفر، سید بزرگی که با پیامِ شفافش همهرو متحیر کرد.»
«فقط مطمئن باشید، تو زمانی هستیم که، قطعاً سالها بعد هایلایت کتاب تاریخ معاصر میشه. همهچیز سخته، ولی تموم میشه، نترس. :) »
https://eitaa.com/good_mistake/10324
این چه حرف بی پایه و اساسیه
—
پایه و اساس چیه از نظرت؟
اشتباهِ خوب"
https://eitaa.com/good_mistake/10324 این چه حرف بی پایه و اساسیه — پایه و اساس چیه از نظرت؟
مخرج مشترک بگیر.
پایه صورت، اساس مخرج.
اشتباهِ خوب"
۱/ «بچهها. راستش داریم تو وضعیت و زمان عجیبی زندگی میکنیم. محاصرهایم، اما نه فقط دریایی. محاصرها
— علامت بزنم، گم نکنید. که بخونید حتماً.
اشتباهِ خوب"
POV: دلم میخواد برم بخوابم ولی «اه بزار ببینیم چی میشه دیگه کجارو میزنه» نمیزاره.
POV:
یعنی جون به جونم کنن
جوون به جووونم کنن من درست بشو نیستم. 😀
اشتباهِ خوب"
«چندشبِ پیش، عینکِ VAR زدم؛ این صحنه.. یکی از چیزهایی بود که به چشم دیدم. و اونلحظه بود که اشک امونم نداد.
تازه فهمیده بودم، تازه فهمیده بودم من تاحالا یه تیکه از روضههارو ندیده بودم، نفهمیده بودم.
من لحظهٔ وداع رو نفهمیده بودم..
آغوشِ آخرِ حسین علیهالسلام؛
آغوشی که میدونست آیندهٔ این آغوش چه خواهد شد و باز..
باید اذن میداد.
باید با دستِ خودش، بدرقه میکرد عزیزِ دل و جگرگوشهای رو که دوست داشت، پارهٔ تنش بود.
باید صبر میکرد.
باید میدید.
باید اینجوری عشقبازی میکرد با خدای خودش.. که ببین! میبینی که در مقابلِ تو، صبرِ حسین، عشقِ حسین، فرزندِ حسین، خواهر و برادرِ حسین، زندگیِ حسین، همهچیزِ حسین هیچ است و هیچ؛ که قبل از اینکه برای حسین باشه، امانتِ توست و حسین هم برای توست..
عجب از عشقِ تو حسینبنعلی، حقا که پسر کو ندارد نشان از پدر.. =)))..»