اشتباهِ خوب"
۱/ «گاهی اوقات واقعاً دلم میخواد وایسم و با یه آدم رندوم تو خیابون حرف بزنم. حرفای بشدت شخصیای که قطعاً نمیتونم به کسی بگم مگه کسی که هیچچیز نمیدونه و هیچوقتم دیگه قرار نیست ببینمش و بدونه.»
۲/ «دلم میخواد وایسم و ساعتها پیشش بخندم و گریه کنم. عمق صادقانهٔ احساساتم رو بدون حتی یک لحظه فکر کردن به عواقبش، به برداشتهاش، به هر فکری که ممکنه به سرش بزنه، بی پرده و خالص بیان کنم و ابراز کنم و یه نفس راحت بکشم
که آخیش..
پس اینطوریه..»
۳/ «دوست دارم بگم آخیش، و دوست داشتم تمام زندگی فقط تو یه آخیش خلاصه میشد و آینده انقد سنگین و سخت و نفسگیر هر لحظه بالای سرت واینمیستاد و مجبورت نمیکرد از احساساتت بگذری چون زمان برای چیزای ارزشمندتری از وقت گذاشتن برای احساسات و اتفاقات گذشتته.»
ازونجایی که گفتم دلم خیلی تنگتونه
(( واقعاً، واقعاً، واقعاً دارم اینو میگم و نمیدونم این چه حسیه من دارم بهتون. ))
لینک میزارم و هرازگاهی حرف بزنیم باهم جدی.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1n7myrf&btn=Tell.me.unknown
ببینید.
هیچی جز زاویهدیدِ سوم شخص نمیتونه نجاتتون بده.
دیگه از دکتر پژمان که تاحالا اینهمه خوشگل یکجا ندیده بود که کمتر نیستید.
طرف دو دقیقه خودشو گذاشت کنار، از بالا ماجرا رو نگاه کرد و انصاف به خرج داد.
هر سمتی که غش کنید، باعث میشه مایل باشید، و چه خوب که هممون به اعتدال مایل باشیم.
« تو فقط یه جمله ی ساده گفتی و متوجه نشدی اون جمله چندروز خواب و خوراک رو از اون آدم گرفت. »