اشتباهِ خوب"
از خواب که بیدار میشدی منظرت دریا بود و قدم به قدمت، سرسبزی و تازگیِ طبیعتی که انگاری نفس کشیدنُ بین برگاشون داری یاد میگیری و تا قبل از اون ،
ششهات هوا نبود غبار بود ..
اولین صدایی که اول صبحی تو گوشت میپیچید صدای داد و بیداد یا بوق و ماشین نبود
حتی صدای گنجشک هم نه..
صدای بهم رسیدنِ موجها بود و خندهٔ دریا ..
گاهی میگم چرا عکس میگیریم
[ وقتی تنها فایدهاش ،
آب کردن و سوزوندنِ دلِ خودته وقتی که هوایی شده ؟ ]
این دیگه اسمش عکس نیست
اسمش یادگاری هم نیست
اسمش آیینهٔ دقِ برای روزای دلگرفتگی .
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"