eitaa logo
اشتباهِ خوب"
327 دنبال‌کننده
628 عکس
49 ویدیو
5 فایل
" در درونِ هر یک از ما کهکشانی ست به وسعتِ تمامِ آسمان..! و تنها ستاره ی آن یکی ست که رشد به سویَش و مقصد ، آغوشِ اوست.. =))🌌 https://daigo.ir/secret/6141690021
مشاهده در ایتا
دانلود
اشتباهِ خوب"
"فکر میکردم چه بنویسم. گفتم از فکر روزهایم بگویم. روزهایم حتی اگر هم گاهی به من دیر می‌گذرند، اما زمانی که امروز به تقویم نگاه انداختم، دیدم انگار سوارِ قطار زمان بودن به من هم سرایت کرده است و حالا گذر را احساس کردم. گذر از ساعت‌ها و ثانیه‌هایی که می‌گفتم هنوز تا شب وقت زیادی مانده است .. دقایقی که با خودم می‌گفتم خداراشکر که دیدم‌ش و هنوز قهوه‌مان تمام نشده و تا رفتن‌ش مدت زیادی مانده .. لحظاتی که اشک می‌ریختم و روز‌هایی که می‌خندیدم؛ همگی زودتر از چیزی که بتوانم با پوست و گوشتِ وجود احساس‌ش کنم گذشته است و حالا خاطراتی کم و بیش پیدا شده‌اند. روز جوان است، ولادت حضرت علی‌اکبر-ع ؛ و یادم نمی‌آید از کی بود که من هم در حیطهٔ افرادی که باید تبریک این روز را بشنوند قرار گرفته‌ام ؟ سایهٔ جوانیِ من انگار جوانه‌های مرا زودتر از کودکی و نوجوانی‌ام شاخ و برگ می‌دهد. کودکی‌ام هرچه بود و هرچه داشت، حتی اگر ۷ سال بیشتر نبود، بر من یک عمر گذشت و حالا ببین که دهه‌ها و اندی از من رفته است و انگار که به کوتاهیِ باریدن بارانی در بهار بوده باشد، به پلک زدنی تنها در یاد‌ها پیدایش می‌کنم. لبخندی زدم از حس عجیب این احساس.. . تو به من بگو، تو که دوستِ همیشگی‌ام هستی؛ روزهایت را می‌فهمی؟ یا به حسرتِ آمالت نشسته‌ای و به غصهٔ نداشته‌هایت آه می‌کشی؟ آیا تو هم هنوز در مسیرِ نمی‌دانم‌ها قدم می‌زنی؟ یا توانسته‌ای بفهمی آغاز همه‌چیز به همین ندانستن‌هاست؟ :) " - Abr .
نباید انقدر زیاد میشد.
سرماخوردگی دیگه چه بدبختی‌ای بود.
هدایت شده از  اشتباهِ خوب"
صبح طلوعِ آفتاب است در نگاهِ تو ؛ و من بزرگترین مزرعهٔ آفتابگردان :)) - صبح بخیر - "𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آره، من غم دارم.
و آره، من مطمئن میشم که خیلی‌خوب پنهان‌ش کنم.
هدایت شده از  اشتباهِ خوب"
[ صبح بخیر ] 🌊
اشتباهِ خوب"
" کارِ من از بازیِ عمدی با واژه‌های زیبا و معمای کلمات و تشبیه و استعاره‌های رنگارنگ گذشته است؛ من حالا فقط تراوشات و پریشانی‌هایم را بی اتلافِ وقت، می‌نویسم. گویی به اخلاصِ عواطفی رسیده باشم که مدت‌ها در غبارِ آنها چشم‌هایم را بسته نگه داشته بودم؛ از ترس یا تردید. من به فهمِ اخلاصِ دلتنگی نزدیکم، حلقه‌های دلتنگی را دور گردنم حس می‌کنم و بازی خشونت‌بارِ بی‌رحمانهٔ آن را با طناب ضخیمی که دورِ قلبم انداخته و به نام قلقلک، می‌خراشدَش احساس می‌کنم. [ من برای گذشته و حال و آینده دلتنگم؛ ] و این ساده‌ترین و صریح‌ترین و سریع‌ترین جمله برای واژه‌ایست که بندها می‌توان تشبیه و آرایه برای‌َش به‌کار برد و نامه‌ها نوشت و نگارشش کرد. و تنهایی را نیز مثلِ خون در رگ‌هایم لمس می‌کنم. من در شلوغ‌ترین ایستگاه‌ها و خانه‌هایی پر از دوست و آشنا باز کیفِ تنهایی به دوش و کفشِ تنهایی را به پا دارم. زمانی که هیچکس چشم‌هایت را نخوانَد و رنگِ پریده‌ات را نفهمد و صدای آرامِ سکوتت را نشنوَد و ابرازِ کوچک مثلِ همیشه‌ات نیستی را ببیند و مثلِ همیشه‌اش باشد، تو تنهایی و تنها آیینه را داری‌. و من حالا حتی آیینه را نیز از خودم دور کرده‌ام و به اوج اخلاصِ این احساس در دنیای احساساتِ مادی رسیده‌ام- نه معنوی. " - Abr .