اشتباهِ خوب"
—
تا الان، نیمروز نیمهابریای را گذراندهام. از آسمانی که دمی ابری و دمی دیگر آفتابی است بگیر تا حال و هوای خودم؛ که لحظهای شاد از آفتاب و سایهبازیش با پردهٔ اتوبوس هستم، حس خوبی به صبح دارم، قدم زدن در خیابان خالی آرامم میکند و موسیقیِ در حال پخش را دوست دارم، و لحظهای دیگر، آهنگ روی اعصابم است و صدایش را کم میکنم، پردهٔ اتوبوس را کنار میزنم تا مثل آدم یا آفتاب باشد یا سایه، خوابآلود و خسته فقط روی صندلی نشستهام و انتظار رسیدن به لحظهای که خودم را روی کاناپه پرت کنم و بگویم: «آخیش!» و چشمهایم را ببندم را میکشم. خدا آخر و عاقبتش را بخیر کند. [باز هوا ابری شد]
- Abr .
2// باز هم درگیرِ طوفانِ روزهای ابری شدهام. تمامِ تلاشم را برای نجات از نیمهابریِ امروز داشتم اما نشد. هرچی که باشد، هر موجودی وقتی کمی از آفتاب دور میشود رنگ و لعابش را از دست میدهد.
باید خودم را جلوی پنجره بزارم، زیر نور آفتاب؛ حیف که نیمهابریست.
احساس هیچ بودن زمانی که از جنبهٔ نه مثبت، که منفیِ آن به معنی احساس پوچی و بی فایدهای باشد، ریشههایت را خشک میکند.
کاش یک موفقیت چشمگیر در زندگیام با خاطرهٔ تحسینبرانگیز بودن هرچه زودتر به ذهنم برسد و مرا آب دهد. جوانههایی که این چندروز در دل کاشتهام از بیآبی و آفتابیِ این هوا چیزی نمانده که خشک شوند.
اشتباهِ خوب"
—
"صبح امروزم با نوازشِ آفتاب شروع شد و نمیدانم چرا امروز انقدر دوستداشتنی و شیرین به نظر میآید. گویی دیشب را تا صبح به صرف نوشیدن ستارهها میهمان ماه بوده و در میانِ ابرهای ابریشمیِ سفارش شدهٔ او خوابیده باشد.
احساس میکنم امروز را با فکر محبتِ خورشید حالِ خوبی داشته باشم؛ حتی اگر زیادی نزدیکام به روزهایی که باید دلتنگیِ عمیقی را بابتِ رفتنِ مسافری که مدتی در قلبم سکونت داشت و نگهَش داشتم بگذرانم. وابستگی حتی به یک مورچهٔ کوچک باعث میشود روزی چندبار به لانهٔ او سر بزنی و برایش شیرینی ببری، پس حال چه میشود وقتی آدمی وابستهٔ آدمی شود ؟ "
- Abr .
آدم جالبی برای معاشرت نیستم، من با زیاد فکر کردن و پیچیدگیِ تصمیماتم شمارا دیوانه خواهم کرد.
اشتباهِ خوب"
آدم جالبی برای معاشرت نیستم، من با زیاد فکر کردن و پیچیدگیِ تصمیماتم شمارا دیوانه خواهم کرد.
و با عکسالعمل هایی مصنوعی که در دل واقعیت دارند اما در ابراز ، چنگ به دامان تظاهر کردن برای اطمینان شما از توجه وی دارند شمارا ناامید و کسل خواهم کرد.
[ امروز دردی بر قلبها بود -برخانوادههایی بیشتر- ، دردی که با تمامِ وجود سراسر تلخی و داغیِ عشق بود؛ عشقی که قطعا در این خاکِ پاک، باز هم جوانه میزند به پاسداری برای میهَن و استواری بر هر بیگانه و بیگانهخواه. ]
[ آری زندهاند و حال حتی بهتر نفس میکشند، و بر ما نیز نه غمیست و نه یأسی و قهری، بلکه امید است؛ فقط اگر اسلام دارید. ]