اشتباهِ خوب"
—
در عمرِ کوتاهم، به یاد ندارم با این حال و حالت، لباسِ سیاه به تن کنم. وقتی رو به روی آیینه ایستاده بودم، انگار تازه احساس کردم چقدر پدرم رو دوست دارم.
تازه فهمیدم محرمهایی که گذروندم هیچ بود؛ دلی که این داغ رو تازه شناخته محرم چه فهمیده ؟
بعد از این خبر، قلبم چنان صاف شد که انگار حالا دیگه برای من از [ یا مرگ یا خامنهای ] تنها مرگ باقیمانده است؛ مرگی که حالا هراسی ندارم ازش.
مگر جان من برای وطن ، از جان او برای وطن، باارزش تر است ؟
قطرهٔ اشکی که چکید، دست روی قلب گذاشتم؛ مگر غیر این رو برای این مرد میخواستی ؟ مگر غیر شهادت حق این مرد بود ؟
.
حالِ عجیبی دارم ..
دلم آرومه و غمگین.
ولی پر از امید :))))
آرومم.
[ الذین آمنو و تطمئن قلوبهم بذکر الله.. الا بذکر الله تطمئن القلوب ] انگار کارِ خودش رو کرده.
علمدارِ این خاک نه خمینیِ کبیر بود و نه خامنهایِ عزیز ، عمل این جهان و ایران، دستِ صاحب عصر (عج) است و تمام.
هدایت شده از عیون.
شامیان هنوز هم در گوشِ تاریخ هلهله میکنند، میشنوی؟ بر جگرِ سوخته و داغ دیدهمان زخم میزنند، میبینی؟ اما خدا را شکر کن اگر قطرهی اشکی بر گونهات غلطیده. اگر قلبت به سختی آتش گرفته و حتی شاید به تأسفی کوتاه، سری خم کردهای. خدا را شکر کن، طرفی از تاریخ ایستادهای که حال، عزادار و داغ دیدهست و همچنان مقتدر و امیدوار. طرفِ حق!
هدایت شده از عیون.
نوشته بود «پس بگو چرا دخترکانمان را بیرحمانه زدند، نگو علمدار افتاده بود.» این بار اما پس از علمدار، نگاهِ خیرۀ حرامزادگان به سمت خیمهها بیجواب نخواهد ماند ..
اشتباهِ خوب"
چقدر این عبارت برام غریبه و ناآشناست.
من همونم که هنوز هم خیال میکنم ابراهیم رئیسی زندهست.