چشمها بهم میافتند و بعد، طولی نخواهد کشید که میبینید به صرف یک فنجان اشک، سر میز روبهروی هم نشستهاید.
هدایت شده از اشتباهِ خوب"
" کارِ من از بازیِ عمدی با واژههای زیبا و معمای کلمات و تشبیه و استعارههای رنگارنگ گذشته است؛ من حالا فقط تراوشات و پریشانیهایم را بی اتلافِ وقت، مینویسم. گویی به اخلاصِ عواطفی رسیده باشم که مدتها در غبارِ آنها چشمهایم را بسته نگه داشته بودم؛ از ترس یا تردید.
من به فهمِ اخلاصِ دلتنگی نزدیکم، حلقههای دلتنگی را دور گردنم حس میکنم و بازی خشونتبارِ بیرحمانهٔ آن را با طناب ضخیمی که دورِ قلبم انداخته و به نام قلقلک، میخراشدَش احساس میکنم. [ من برای گذشته و حال و آینده دلتنگم؛ ] و این سادهترین و صریحترین و سریعترین جمله برای واژهایست که بندها میتوان تشبیه و آرایه برایَش بهکار برد و نامهها نوشت و نگارشش کرد.
و تنهایی را نیز مثلِ خون در رگهایم لمس میکنم. من در شلوغترین ایستگاهها و خانههایی پر از دوست و آشنا باز کیفِ تنهایی به دوش و کفشِ تنهایی را به پا دارم. زمانی که هیچکس چشمهایت را نخوانَد و رنگِ پریدهات را نفهمد و صدای آرامِ سکوتت را نشنوَد و ابرازِ کوچک مثلِ همیشهات نیستی را ببیند و مثلِ همیشهاش باشد، تو تنهایی و تنها آیینه را داری. و من حالا حتی آیینه را نیز از خودم دور کردهام و به اوج اخلاصِ این احساس در دنیای احساساتِ مادی رسیدهام- نه معنوی. "
- Abr .
ولی به چنلا ((مخصوصا جدیدا)) نگاه که میکنم میبینم خیلی همهشون مثل هم شدن از لحاظ وایب و سبک و مدل. اکثراً یه حالت کلاسیک-مینیمال-کتاب دارن. خلوت و مرتب، با شعر و نوشتههای کوتاه تکخطی عاشقانه یا شکست عاطفی خورده، که همراه با یه عکسِ افقیِ معمولاً کتابنوشت سند میشه. میفهمم که جالبه و پسندته، بوی کاهگل و نامه میده، اما خیلی قشنگتره که سبک خودتو داشته باشی، حرف خودتو، اثرِ خودتو خلق کنی =)).