اشتباهِ خوب"
سدمجید نقطهزن جکاسپارو های واقعی دریای عمانُ بزن.
جوری به رذل بودن و دزدِ مال و جان و سرزمین بودن افتخار میکنن که یادِ حرفِ چاووشی میوفتم، «این چندروزه را بروید بر کُشتن [و حیوانیت] افتخار کنید.»
اشتباهِ خوب"
—
«اردیبهشتِ قشنگِ من؛ بعد از ماهِ تولدم، تو برای من، زیباترین سیویکروزِ سال را داری. اردیبهشتِ بارانی، چندسالی میشود معنای تو، چیزی فراتر از قلبِ بهار بودن را گرفته است؛ حالا ردی از خاطرات را بر دوش میکشی. ردی از کسانی که دیگر، به هر دلیلی در زندگیام حضوری ندارند اما، در ذهنِ من؟ چرا، با هربهار زنده میشوند و هنوز یادشان ماندگار ماندهاست. ولی مهمتر از آنها، تو حالا نامِ کسی را گرفتهای که برای من، نه معنای اردیبهشت ، که شبِ یلدای دیگری را در روزهای آخر تو معنا داد. شبِ یلدایی که نیمی میخندیدند، و نیمی دیگر، دعا میکردند کاش، کاش همهچیز فقط یک خواب باشد.
اردیبهشت ، ای دفترِ خاطرهٔ دوستداشتنی، با کاغذهای کاهگلیِ خوشعطر و آذین و خوشنگار با شکوفههای سیب و گیلاس؛ امسال، برایم شیرینیِ توت و خاطرات خوب را داشته باش؛ هنوز نمیدانم امسال، باید با چه احساسی بگویم سالی که نکوست، از بهارش پیداست؛ با تأکید بر واقعیت، یا تکذیب با جملهٔ انکاری ؟ »
- Abr .
اشتباهِ خوب"
POV: حالِ بدت حال منو بد؟ میکنه. فقط این اتفاق عاشقانه نیست عصبی کنندست💗
POV:
یجوری تو تلگرام همه recently ان، فکر کنم فقط مخاطبین و اطرافیان امیرحسینقیاسی long time ago باشن.
اشتباهِ خوب"
POV: یجوری تو تلگرام همه recently ان، فکر کنم فقط مخاطبین و اطرافیان امیرحسینقیاسی long time ago با
اخجون، قیاسی کم کم داشت ناراحتم میکرد اما به خودش اومد خدایا شکرت.
رابطهٔ منو آبجیم اینطوریه که بهش میگم خب فلان چیزو دیگه خودت جمع میکنی؟ و میگه آره. و بعد روزها میگذره ازش و جمعش نمیکنه. و بعد از چندروز میرسه به این جمله: «خوشم میاد من جمع نکنم توام نمیکنی» و بعد میگم «گفتی جمعش میکنی خودت» و بعد فکر میکنم خب پس این یعنی الان جمعش میکنه دیگه ولی میبینی نه فقط لحظهای غر زده بود و بعد خودم درنهایت جمعش میکنم.