اشتباهِ خوب"
—
امروز صبحونهٔ اولم [اگه به دومی برسم] توتای سبز و سیاهی بود که خدا جلو چشمام گذاشت و امسالم تونستم مزشو بفهمم.
اشتباهِ خوب"
«اردیبهشت یهجوریه که احساس میکنم هرروزش تولدِ یکی بوده و من یادم نمیاد.»
البته من خیلی خوب ۲۱ ام و ۳۱ امش رو به یاد دارم و قرار نیست تبریک بگم.
«میتونم ایموجی گریه بفرستم؟ چون هنوزم داره تو فکرم میچرخه بااینکه گذشتهها گذشته بال مگس شکسته.»
متاسفم که از شدت گرمای هوا مجبورم کتابی که آوردم تا تو مسیر بخونمشو بعد خوندن فقط یکصفحه دارم بعنوان بادبزن استفاده میکنم. آب و هوای قم خجالت بکشه.
اشتباهِ خوب"
POV: گپجیپیتی باهام لج کرده، دوتا پیام میدم تا چند ساعت یا چندروز ((نامشخص و موودی)) بعدش لیمیتم.
POV:
Pls take me back to Mashad, to that holy weather. 🙏