زندگی، نامی که نمایانگر زنده بودن و نفس کشیدن قلوب شاد و غمگین است،اری زندگی، ابادی با صفایی که ویرانی و فروپاشی قلب ها و روح ها در ان امری عادیست. روزها سراسر نشان از تاریکی و نیمه شب ها فرصتیست برای در اغوش گرفتن رنج ها و دردهای خویش. دنیایی که اکنون درباره او مینویسم دنیای وارونگی است،دنیایی که در ان قلب های پاک و منزه به استقبال فراموشی میروند و سیاهی، نقشیست که دیوارهای جهان را مزین کرده است.چشمانی که همچون دریچه ای به سوی عطوفت اند خیلی زود با حس ترسناکی به نام درد پیوند میخورند و لبخندها،رهگذرهای شتابانی اند که به سوی مقصد میدوند. این زندگیست، قفس نیست اما اسمانی هم برای پرواز ندارد، غم حکمفرمای ثابتی نیست اما شادی هم هميشه جریان ندارد،این زندگیست، دنیایی سرشار از وارونگی و ابهام در دل حقيقت.
_پانته آ.
رنج او انقدر طولانی شد که اطرافیانش ان را از یاد بردند و فراموش کردند که
او سخت در عذاب است.
_البرکامو.
در این پیرانه سر سجاده ای دارم که میترسم
خدا با ان مرا ز حلقه دوزخ بیاویزد
مرا روز قیامت با غمت از خاک میخوانند
چه محشر میشود مستی که از خواب تو برخیزد
_فاضل نظری.
سلام بر زمینی که برای صلح افریده شد و هیچ روزی روی صلح را به خود ندید.
📜محمود درویش.
به یاد چشمهای قشنگ گیرندهاش افتادم. وقتی که به من نگاه میکرد چیزی از او به من سرایت میکرد.
دیوار - ژان پل سارتر
هرکس سزاوارِ یک نفر است
که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید:
تو کافی هستی، با تمامِ زخمهایت، بینقصی..
بریتنیسیچری
انا لست حزینة
انا حزن العالم!
ففي صدري وطن یبکي..
من اندوهگین نیستم
خود اندوه عالمم
و سرزمینی در سینهام گریه میکند.
غاده السمان