eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
843 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. ا ꧂ ساده زیستی در کلام و سیره قدیسان ꧁ ☑️احادیث ➖ پیامبر(ص):«مَنِ اقتَصَدَ في مَعيشَتِهِ رَزَقَهُ اللّه ُ ومَن بَذَّرَ حَرَمَهُ اللّه ُ»هركه در زندگى خويش ميانه روى كند ، خدايش روزى رسانَد و هر كه زياده روى كند ، خدايش بى نصيب سازد.(۵) ➖امام على(ع):طوبى لِمَن ذَكَرَ المَعادَ ، و عَمِلَ للحِسابِ ، و قَنِعَ بالكَفافِ ، و رَضِيَ عنِ اللّه.(۶) خوشا به حال كسى كه به ياد قيامت باشد و براى روز حساب كار كند و به كفاف زندگى قانع باشد و از خدا خشنود. ➖ امام صادق(ع):اَلْمُؤْمِنُ حَسَنُ اَلْمَعُونَةِ خَفِيفُ اَلْمَئُونَةِ جَيِّدُ اَلتَّدْبِيرِ لِمَعِيشَتِهِ لاَ يُلْسَعُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ. مؤمن خوب كمك كارى كند،و كم هزينه باشد،و زندگى خود را خوب اداره كند،گزيده نشود از يك سوراخى دو بار.(۷) ➖حدیث قدسی: «إنّی وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَه وَالنَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَه الْمَعْرُوضِ وَلَمْ یَجِدُوهُ اَبَداً» به راستى من بی‌نیازی را در قناعت و ساده زیستی قرار دادم؛ ولی مردم آن را در زیادی مال و ثروت جستجو می‌کنند، و هرگز آن را نخواهند یافت.(۸) ☑️ساده زیستی معصومان سادگی و بی‌پیرایگیِ فرستادگان الهی، به عنوان اصلی اصیل، جلوه‌ای خاص در رفتار، معاشرت و نشست و برخاست آنان دارد. ➖موسی(ع)جز نانی که آن را بخورد از خدا چیزی نخواست، زیرا وی از سبزی زمین می‌خورد تا آن‌جا که به دلیل لاغری تن و تکیدگی گوشت بدن، رنگ آن سبزی از پوست شکم او نمایان بود. ➖حضرت داود(ع) به دست خود از لیف خرما زنبیل می‌بافت و از بهای آن، گرده‌ای نان جوین تهیه می‌کرد و می‌خورد. ➖  عیسی بن مریم (ع) سنگ را بالین خود می‌کرد و جامه درشت [و خشن] می‌پوشید و خوراک ناگوار می‌خورد و خورش او گرسنگی بود و چراغش در شب، ماه و پناه‌گاهش در زمستان، شرق و غرب زمین بود.  ➖پیامبر اسلام (ص) نمونه کامل ساده‌زیستی است. امام علی (ع) در توصیف آن حضرت می‌فرماید: برای تو کافی است که رسول خدا (ص) را اطاعت نمایی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی‌ها و عیب‌های دنیا و بسیاری خواری و زشتی‌های آن باشد، چه این‌که دل بستگی‌های آن از او گرفته شده و برای غیر او گسترده شده است؛ از نوش آن نخورد و از زیورهایش بهره نبرد.  پیامبر (ص) روی زمین غذا می‌خورد و همچون بندگان می‌نشست و به دست خود کفشش را پینه می‌زد و جامه خود را وصله می‌کرد و بر الاغ بی‌پالان سوار می‌شد و دیگری را در کنار خود سوار می‌کرد.  رسول خدا (ص) از سیره پادشاهان و نوع نشست و برخاست و رفت و آمد و تشریفات آنها سخت بیزار بود. مردی نزد پیامبر آمد تا با وی سخن گوید، اما چون پیامبر (ص) را دید، دست پاچه شد و به لرزه افتاد. حضرت به او فرمود: راحت باش، من که پادشاه نیستم، من فرزند همان زنم که گوشت خشکیده می‌خورد.  ➖حضرت علی (ع) و فرزندانش، پاسداران سیره نبوی بودند و در ساده‌زیستی از آن بزرگوار پیروی می‌کردند. آن حضرت می‌فرماید: به خدا سوگند، این جامه پشمین خود را آن قدر وصله کرده‌ام که از وصله‌کننده آن شرم دارم.  ابواسحاق سبیعی می‌گوید: یک روز جمعه بر دوش پدرم سوار بودم و امام علی (علیه‌السّلام) خطبه می‌خواند. دیدم آن حضرت دست خود را تکان می‌دهد، گویا با آستین پیراهنش خود را باد می‌زند. به پدرم گفتم: آیا امیرمؤمنان گرمش است؟ گفت: او گرما و سرما را چیزی به حساب نمی‌آورد، بلکه پیراهنش را شسته و چون پیراهنی جز آن نداشته، آن را مرطوب به تن کرده است و چنین می‌کند تا خشک شود.  و فرمود: «ألا وإنَّ لِكُلِّ مَأمومٍ إماما يَقتَدي بِهِ ، ويَستَضيءُ بِنورِ عِلمِهِ ، ألا وإنَّ إمامَكُم قَدِ اكتَفى مِن دُنياهُ بِطِمرَيهِ، ومِن طُعمِهِ بِقُرصَيهِ» هان! پيشواى شما از دنياى خود به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان ، بسنده كرده است. ➖حضرت زهرا (س) نیز شاگرد مدرسه پیامبر (ص) و الگوی ساده‌زیستی است. وقتی سلمان فارسی چادر کهنه ایشان را دید که با لیف خرما دوازده جای آن وصله شده بود، متعجب گردید و با گریه چنین گفت: دختران قیصر و کسری در سندس و حریرند و دختر محمد (ص) روپوشی کهنه بر تن دارد که دوازده جای آن وصله شده است. آن حضرت گفت: یا رسول الله (ص) ! سلمان از لباسم تعجب کرده است، قسم به آن‌که تو را به حق مبعوث فرمود، پنج سال است که من و علی جز یک پوست گوسفند نداریم که روزها بر روی آن به شترمان علف می‌دهیم و چون شب فرا می‌رسد آن را فرش می‌کنیم و بالش ما از پوستی است که درون آن از لیف خرما پر شده است. ➖سیره آخرین وصی پیامبر (ص) نیز ساده‌زیستی است. امام صادق (ع) می‌فرماید: «فواللّه ما لباسه الاّ الغلیظ و لا طعامه الاّ الجشب؛  به خدا سوگند، لباس مهدی (عجّ) جز پوشاکی درشت و خوراک او جز خوراکی سخت نخواهد بود.»(۹) 🔻 ادامه دارد 👇
💠 داستان ابووائل می‌گوید: من و رفیقم بر سلمان وارد شدیم. سلمان فرمود: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله از تکلیف برای میهمان نهی نکرده بود خود را به زحمت افکنده و طعام خوبی برای شما تهیه می‌کردم. مقداری نان و نمک حاضر کرد. رفیقم گفت: اگر با این نمک قدری سبزی هم بود بهتر بود! سلمان آفتابه خود را گرو گذاشت و مقداری سبزی خرید. پس از صرف غذا رفیقم در مقام شکر خدا گفت: خدا را حمد می‌کنم که ما را به آنچه داده قانع گردانیده است. سلمان فرمود: اگر قانع بودی آفتابه‌ام به گرو نمی‌رفت (البته این حکایت با مختصری اختلاف که آن شخص ابوذر بوده و به جای سبزی، نعناع بود، نیز نقل شده است). 💠داستان سید علی همدانی در کتاب ذخیرةالملوک آورده است: امیرمؤمنان علی(ع) در مسجد کوفه اعتکاف کرده بود که بادیه نشینی هنگام افطار به محضر او رسید. حضرت مقداری آرد جو همراه داشت. به او تعارف کرد و او نتوانست میل کند. از آن جا به خانه حسن و حسین(علیهم السلام) رفت و با آن ها غذا خورد. به هنگام غذا گفت: فقیری را دیدم که دلم برایش سوخت و نمی توانم چیزی تناول کنم و از آن ها خواست مقداری غذا برای آن فقیر ببرند. امام حسن(ع) پرسید: آن فقیر کجا و کیست؟ آن مرد داستان را تعریف کرد. صدای گریه امام حسن(ع) بلند شد و فرمود: او پدرم علی(ع) امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان است.(۱۰) 💠داستان پيراهن پيامبر به اندازه كهنه شده بود كه قابليت استفاده كردن نداشت، شخصى دوازده درهم به حضرت هديه داد، آن بزرگوار پول را به اميرمؤمنان دادند تا از بازار پيراهنى تهيه كند، اميرمؤمنان پيراهنى به همان مبلغ خريد و به محضر پيامبر آورد، حضرت فرمود: اين پيراهن سنگين قيمت است، پيراهنى كم قيمت‏تر از اين مرا خوش‏تر ميآيد، آيا گمان دارى كه فروشنده پيراهن آن را پس بگيرد؟ در هر صورت به او رجوع كن شايد پس گرفتن آن را راضى شود. اميرمؤمنان نزد فروشنده رفت و گفت: پيامبر ميفرمايد: اين پيراهن براى من گران است و جامهاى ارزان‏تر از اين ميخواهم، فروشنده راضى شد و دوازده درهم را پس داد، اميرمؤمنان ميفرمايد وقتى پول را به حضرت برگرداندم با من روانه بازار شد تا پيراهنى بخرد، در ميان راه به كنيزى برخورد كه در گوشهاى نشسته و گريه ميكرد، پيش كنيز رفته و سبب گريه‏اش را پرسيد، گفت: يا رسول الله مرا براى خريد به بازار فرستادند كه چهار درهم براى خانه خريد كنم ولى‏ چهار درهم را گم كرده ام، پيامبر چهار درهم به او داد و پيراهنى را نيز به چهار درهم خريد و در بازگشت مرد مستمندى از حضرت تقاضاى لباس كرد حضرت پيراهن خريدارى شده را به او دادند به بازار بازگشته با چهار درهم باقى مانده پيراهنى براى خود خريدند. هنگامى كه به محل كنيز رسيدند او را هنوز در حال گريه ديدند به او فرمودند ديگر براى چه گريه ميكنى؟ گفت: به خاطر اين كه بازگشتم به خانه دير شده، ميترسم مورد آزاد قرار بگيرم فرمودند: جلو برو و ما را به خانه راهنمائى كن، همين كه به در خانه رسيدند به صاحب خانه سلام دادند، ولى صاحب خانه تا مرتبه سوم پاسخ سلام پيامبر را نداد، پيامبر از پاسخ ندادن به سلام پرسيد، صاحب خانه گفت خواستم سلامتان بر ما اضافه شود تا سبب زيادى نعمت و سلامت ما گردد، حضرت داستان كنيز را شرح داد و بخشش او را درخواست نمود، صاحب كنيز گفت: به بركت قدم شما او را آزاد كردم، سپس پيامبر فرمود: دوازده درهمى نديده بودم كه به اين مقدار خير و بركت داشته باشد دو برهنه را پوشانيد و كنيزى را آزاد نمود.   ــــــــــــــــــــــــــــ 📎پی نوشتها ۱.الغارات،ج۲،ص۵۲۴ّ ۲.نهج البلاغه، نامه ۴۵. ۳ همان، حکمت ۳۷۱. ۴.همان، خطبه ۲۱. ۵.الکافي ج۴ ص۵۴. ۶.نهج البلاغه، حکمت ۴۴. ۷.وسایل الشیعه،ج۱۵، ص۱۹۳. ۸.جامع الاخبار ج۱، ص۱۸۴. ۹.بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۴. ۱۰.به نقل از: ینابیع الموده، نوشته الحافظ سلیمان، ص۱۴۷. 🌺 والسلام علی من اتبع الهدی 🌺 .