به نام خدا
🔴چرخهی قدرت؛
جایی که ایدهها میمیرند و زنده میشوند!
✨بخش اول
این روزها بهتر از هر زمان دیگری، این برایمان ملموس شده که مسئلهی اصلی در دنیا، مسئلهی «قدرت» است؛
اما نه صرفاً قدرت به معنای رایج سیاسی یا نظامی، بلکه قدرت به معنای تواناییِ تبدیل یک ایده به واقعیت اجتماعی.
خیلی وقتها دربارهی تحول حرف میزنیم؛
دربارهی اینکه انسان مطلوب چه ویژگیهایی دارد، جامعهی مطلوب چگونه باید باشد، عدالت چیست، دشمن کیست و مسیر درست کدام است.
همهی اینها مهماند، اما یک سؤال اساسی وجود دارد:
ایدهای که نتواند وارد زندگی واقعی مردم شود، چه نسبتی با تحول دارد؟
اینجاست که بحث «چرخهی قدرت» مطرح میشود.
چرخهی قدرت یعنی اینکه یک فکر، یک آرمان یا یک ایده، بتواند از ذهن ایدهپرداز عبور کند و وارد میدان واقعی زندگی شود؛
یعنی بتواند برای نیازهای واقعی مردم پاسخ عملی تولید کند، شبکه بسازد، نیرو تربیت کند، ساختار ایجاد کند و در میدان رقابت با الگوهای موجود دوام بیاورد.
اگر ایدهای فقط در سطح ذهن و سخن باقی بماند، هرقدر هم دقیق و درست باشد، هنوز به قدرت تبدیل نشده است.
قدرت زمانی شکل میگیرد که یک ایده بتواند در متن زندگی مردم حضور پیدا کند.
چرا؟
چون زندگی مردم فقط با شعار و آرمان اداره نمیشود.
زندگی واقعی با مجموعهای از نیازهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی گره خورده است؛
و برای این نیازها، از قبل پاسخهایی در جامعه شکل گرفته.
شبکههایی وجود دارند که سالها بر اساس همین نیازها قدرت ساختهاند؛
شبکههایی که برای پاسخ به نیاز مردم، سازوکار اقتصادی، انسانی و اجتماعی طراحی کردهاند و بر اساس همان، نفوذ و ثبات پیدا کردهاند.
حالا اگر یک ایدهی تحولی بخواهد در برابر این شبکهها بایستد، صرف درست بودن آن ایده کافی نیست.
حتی اگر آن ایده بهترین و الهیترین ایده باشد، تا وقتی نتواند برای نیازهای واقعی مردم پاسخ عملی و پایدار بسازد، نمیتواند با ساختارهای مستقر رقابت کند.
به بیان سادهتر:
ایدهی بدون سازوکار، در برابر شبکهی مستقر، توان تغییر ایجاد نمیکند.
این همان نقطهای است که بسیاری از ایدههای درست در آن متوقف میشوند.
چون ما گاهی تصور میکنیم اگر ایدهای حق باشد، خودبهخود در جامعه پیش خواهد رفت؛
در حالی که تحقق اجتماعی یک ایده، علاوه بر حقانیت، نیازمند قدرت است و قدرت فقط از استدلال به دست نمیآید؛
قدرت از شبکهسازی، سازماندهی، پاسخگویی به نیاز و ایجاد پشتوانهی انسانی و اقتصادی به دست میآید.
شاید یکی از مهمترین تفاوتهای رهبران انقلاب اسلامی با بسیاری از جریانهای فکری قبل از خودشان همین بود.
خیلیها پیش از آنها حرفهای درست، دغدغههای اصیل و آرمانهای بزرگ داشتند؛
اما کمتر توانستند برای تحقق آن آرمانها سازوکار واقعی طراحی کنند.
تفاوت در این بود که رهبران انقلاب اسلامی فقط به تولید ایده اکتفا نکردند بلکه تلاش کردند برای پیشبرد ایدههایشان ساختار بسازند، شبکه ایجاد کنند و آن فکر را وارد میدان واقعی کنند.
ممکن است این مسیر خطاها و ضعفهایی هم داشته باشد، اما با همهی ضعفها، ایده روی زمین آمده و در حال اجراست و این بسیار مهمتر از ایدهای است که فقط در سطح سخنرانی، کتاب یا گفتار باقی بماند.
چون ایدهای که در زندگی مردم حضور پیدا نکند، هرچقدر زیبا باشد، قدرت اجتماعی نمیسازد.
@gozarazbohran
گذار از بحران
به نام خدا 🔴چرخهی قدرت؛ جایی که ایدهها میمیرند و زنده میشوند! ✨بخش اول این روزها بهتر از هر زم
🔴چرخهی قدرت؛
جایی که ایدهها میمیرند و زنده میشوند!
✨بخش دوم
این مسئله وقتی به حوزهی تعلیم و تربیت میرسد، حساستر هم میشود.
چون تعلیم و تربیت، یکی از بنیادیترین میدانهای شکلگیری قدرت اجتماعی است.
اما مسئله اینجاست که ما در حوزهی تعلیم و تربیت، سالهاست بیشتر از آنکه «سازوکار تحقق» بسازیم، «توصیف ایده» تولید کردهایم.
سالهاست دربارهی تربیت دینی، تربیت انقلابی، تربیت جمعی و تعلیم و تربیت مطلوب حرف میزنیم، مقاله مینویسیم، همایش برگزار میکنیم و نیروی دانشگاهی تربیت میکنیم؛
اما هنوز نتوانستهایم امتداد واقعی این ایدهها را در زندگی روزمرهی نظام آموزشی ایجاد کنیم.
مسئلهی اصلی این است که ما بیشتر ایدهپرداز تربیت کردهایم تا معمار تحول.
یعنی کسانی که میتوانند خوب دربارهی تعلیم و تربیت حرف بزنند، اما کمتر توانستهاند مدلی طراحی کنند که روی زمین اجرا شود و قدرت رقابت با الگوهای مستقر را داشته باشد.
چرا؟
چون تحقق یک ایدهی تربیتی، فقط به درستی مبانی آن وابسته نیست؛
به این وابسته است که آیا برای اجرای آن، شبکهی انسانی، سازوکار اجرایی و پشتوانهی اقتصادی طراحی شده یا نه.
اگر این لوازم فراهم نشود، ایدههای تربیتی—even اگر بسیار دقیق و ارزشمند باشند—در حد نظریه باقی میمانند و نظریهای که نتواند وارد ساختار زندگی شود، میدان را به الگوهای مسلط واگذار میکند.
واقعیت این است که هر الگوی تربیتی مسلط، فقط با محتوا مسلط نشده؛
بلکه با سازوکار اقتصادی، ساختار اجرایی و شبکهی انسانی مسلط شده است.
اگر ما بخواهیم الگوی دیگری را جایگزین کنیم، باید برای آن نیز همین چرخه را ایجاد کنیم.
یعنی ایدهی تربیتی باید بتواند:
نیاز واقعی مخاطب را بشناسد
برای آن پاسخ عملی طراحی کند
شبکهی انسانی بسازد
و پشتوانهی اقتصادی خود را ایجاد کند
بدون اینها، تحول تربیتی فقط در سطح گفتمان باقی میماند.
شاید به همین دلیل است که خیلی وقتها از قدرت بزرگ در عرصههای مختلف حرف میزنیم، اما وقتی به حوزهی فرهنگ و تربیت میرسیم، قدرت لازم برای تغییر عمیق شکل نمیگیرد.
نه به این دلیل که ایده نداریم؛
بلکه به این دلیل که ایده را وارد چرخهی قدرت نکردهایم و تا وقتی این اتفاق نیفتد، حتی درستترین ایدهها هم در بهترین حالت در کتابها باقی میمانند و اثر ملموسی در زندگی مردم ایجاد نمیکنند.
برای همین، اگر واقعاً دغدغهی تحول داریم، باید از خودمان بپرسیم:
آیا فقط ایده تولید کردهایم، یا برای تحقق ایده قدرت هم ساختهایم؟
چون فاصلهی میان «فکر درست» و «تحول واقعی»، فاصلهی میان «ایده» و «چرخهی قدرت» است و تا وقتی این چرخه شکل نگیرد، بسیاری از ایدههای خوب ما هیچگاه مؤثر واقع نمیشوند.
@gozarazbohran
به نام خدا
تربیت اخلاقی، از نفع شخصی تا نفع جمعی
وقتی دربارهی تربیت اخلاقی حرف میزنیم، معمولاً اینطور فکر میکنیم که قرار است کودک از «منِ شخصی» فاصله بگیرد و به جایی برسد که «جمع» را بر خودش ترجیح بدهد.
یعنی انگار مسیر تربیت اخلاقی این است که فرد از خودخواهی عبور کند و به نوعی ایثار اخلاقی برسد.
اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، مسئله به این سادگی نیست.
نکتهای که در نظریهی رشد اخلاقی کلبرگ دیده میشود این است که انسان در هیچ مرحلهای از رشد اخلاقی، از توجه به نفع شخصی خودش عبور نمیکند.
آنچه تغییر میکند، خودِ «منفعت» نیست؛
بلکه افق فهم انسان از منفعت است.
یعنی کودک در مراحل اولیه، منفعت را در شکل فوری و محدودش میفهمد؛ چیزی خوب است که برای من سود داشته باشد و چیزی بد است که برای من هزینه ایجاد کند.
اما هرچه رشد میکند، کمکم به این درک میرسد که در دنیای پیچیدهی روابط انسانی، نفع او به شکل جدا و منفرد تأمین نمیشود.
او یاد میگیرد که برای تأمین بهتر منفعت خودش، باید قواعد را بپذیرد، دیگری را به رسمیت بشناسد و در یک نظم جمعی مشارکت کند.
به بیان سادهتر، رشد اخلاقی یعنی اینکه انسان یاد بگیرد منفعت خودش را در نسبتی گستردهتر با جهان اطرافش ببیند.
انسان به شکل طبیعی به بقا، امنیت و منفعت خودش توجه دارد و این توجه نه یک ضعف اخلاقی، بلکه بخشی از ساختار وجودی اوست.
پس مسئلهی تربیت این نیست که انسان را از نفع شخصی جدا کند بلکه این است که به او کمک کند نفع شخصی خودش را در امتداد نفع جمعی ببیند.
این دقیقاً همان نقطهای است که اخلاق اجتماعی در آن شکل میگیرد.
یعنی جایی که فرد به این درک میرسد که بقای خودش، در گرو بقای جمع است.
اگر بخواهیم وضعیت این روزهای جامعه را بفهمیم، شاید بتوانیم از همین زاویه به آن نگاه کنیم.
این روزها بخش بزرگی از مردم ایران، به شکلی ملموستر از همیشه احساس میکنند که امنیت، ثبات و بقای فردیشان، جدا از بقای جمعی قابل تصور نیست.
یعنی فرد احساس میکند اگر کلیت این جمع آسیب ببیند، زندگی شخصی او هم آسیب خواهد دید و درست همینجا است که منافع شخصی و منافع جمعی در یک راستا قرار میگیرند.
اما سؤال اصلی اینجاست:
اگر میخواهیم این حس تعلق و این همراستایی میان نفع فردی و نفع جمعی تداوم پیدا کند، چه باید کرد؟
پاسخ این است که باید شرایطی بسازیم که انسانها همچنان تجربه کنند نفع شخصیشان در امتداد نفع جمعی قرار دارد.
یعنی هم شرایط محیطی و هم تفسیرهای تربیتی و اجتماعی از آن شرایط باید طوری طراحی شود که این پیوند حفظ شود.
اگر این پیوند از بین برود، فرد دوباره منافع خودش را جدا از منافع جمع خواهد دید و انسجام اجتماعی بهتدریج فرسوده میشود.
اینجاست که نقش محیطهای تربیتی مثل مدرسه بسیار مهم میشود.
مدرسه فقط محل آموزش دانش نیست؛
مدرسه جایی است که کودک به شکل روزمره تجربه میکند آیا منافع او در دل جمع تأمین میشود یا بیرون از جمع.
اگر ساختار مدرسه بر رقابت فردی، جداسازی و برتریجویی استوار باشد، کودک بهتدریج یاد میگیرد که موفقیت او در جدا شدن از جمع است.
اما اگر در فضای مدرسه تجربه کند که همکاری، مشارکت و تعلق جمعی پاسخ بهتری به نیازهایش میدهد، آنوقت به این درک میرسد که نفع او در دل نفع جمعی معنا دارد.
اگر چنین تجربهای شکل بگیرد، تعلق به جمع، مسئولیتپذیری و اخلاق اجتماعی بهصورت طبیعی رشد میکند.
@gozarazbohran
به نام خدا
جنگ و چرایی روی زمین ماندنِ مسائل در نظام حکمرانی
با این که وسط آتشبس به سر میبریم ولی این آتشبس یک جورایی هم امتداد جنگ نظامی است و هم جنگ را آورده وسط حوزههای مختلف حکمرانی ما و حالا ما با حجم انبوهتری از مسائل مواجهیم که سالها برای حل و فصلشان هزینه کردیم ولی همه بدون جواب مانده و این روزها وسط این جنگ همهجانبه، بیجوابی خیلی از این مسئلهها، چالش اساسی به بار آورده!
راستش وسط همهی این معضلات، ذهنم به شدت درگیر این چرخهی فشل تولید محتوایی است که فارغ از مسائل واقعی جامعه ایرانی، به طرز مسخرهای درگیر دعواهای خالهزنکی یا تحلیلهای دست چندم در حوزه جنگ و دیپلماسی شده و مسائلی نظیر بازار و مدیریت سفره مردم و زنده نگه داشتن جریان آموزش، برایش اولویت دست چندمی است که کسی میل زیادی به تمرکز روی آن ندارد
شاید علت اصلی این فشل بودن در چرخه تولید محتوا، این گسل عجیبی است که متخصصان و اندیشه ورزان ما با جامعه مخاطب خودشان دارند.
شاید مسئله اینجاست که:
وقتی اقتصاد یک محصول بیرون از بازاری تأمین شود که قرار است مسئلهی همان بازار را حل کند، آن محصول هیچوقت با نظام مسائل آن بازار تطبیق پیدا نمیکند.
یعنی تولیدکننده دیگر مجبور نیست مسئله را درست بفهمد.
لازم نیست راهحل واقعی ارائه دهد.
لازم نیست کسی محصولش را بخرد.
چرا؟
چون درآمدش از جای دیگری تأمین میشود.
حالا اگر با این نگاه به بعضی از ساختارهای کشور نگاه کنیم، مسئله خیلی روشنتر میشود.
ما در این کشور حوزههای علمیه را داریم؛
نهادی که سالهاست ادعا میکند برای تکتک مسائل ریز و درشت اجتماعی پاسخ دارد.
اما کافی است یک سؤال ساده بپرسیم:
چند مسئلهی واقعی سیاسی و اجتماعی در این کشور وجود دارد که براساس پاسخهای برآمده از دستگاه اجتهاد حوزوی حل شده باشد؟
نمونههای روشن آن کجاست؟
از آن طرف سازمانهای پژوهشی بزرگی هم داریم.
برای مثال، نهادی مثل سازمان پژوهشهای مجلس قرار است به قانونگذاری کمک کند؛
قرار است در طراحی قوانینی که بتوانند مسائل واقعی حکمرانی را حل کنند نقش داشته باشد.
اما واقعیت این است که دستگاه قانونگذاری ما، سالبهسال فشلتر و بیخاصیتتر به نظر میرسد.
در بسیاری از وزارتخانهها و سازمانهای دولتی هم داستان کموبیش همین است.
تقریباً هر سازمانی برای خودش یک مرکز پژوهشی دارد.
گروههایی از پژوهشگران حقوق میگیرند تا محتوایی تولید کنند که قرار است پاسخگوی مسائل همان سازمان باشد.
اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم خروجی این سیستمها اغلب هیچ تأثیر واقعی در حل مسئله ندارد.
در کنار اینها، دهها پژوهشکدهی دولتی و شبهدولتی هم وجود دارد؛
پژوهشکدههایی که با شعارهای بزرگی مثل «تمدنسازی» یا «اسلامیسازی علوم» فعالیت میکنند و بودجههای قابل توجهی میگیرند.
اما سؤال ساده همچنان پابرجاست:
چقدر از این شعارها واقعاً به حرکت عملی تبدیل شده است؟
چقدر از این دستگاههای عریض و طویل پژوهشی توانستهاند و میتوانند حتی یک مسئلهی واقعی از مسائل حکمرانی را حل کنند؟
علت این بیثمری کجاست؟
پاسخ شاید از آنچه فکر میکنیم سادهتر باشد.
در بسیاری از این ساختارها، تولیدکنندهی محتوا از قبل بابت درآمد خود مطمئن است.
فرقی نمیکند چه تولید کند.
فرقی نمیکند محصولش واقعاً مسئلهای را حل کند یا نه.
در بهترین حالت، محتوایی تولید میشود که چند بار در گزارشها و جلسات مختلف تکرار میشود،
میچرخد، نشخوار میشود و بعد از مدتی هم فراموش میشود.
اما حقوق و مزایا سر جایش است.
وقتی درآمد یک تولیدکنندهی محتوا به این وابسته نباشد که محصولش واقعاً مسئلهای را حل کند، طبیعی است که مسئلهی واقعی جامعه هم در مرکز توجه او قرار نگیرد.
در چنین سیستمی،
تولید محتوا بیشتر شبیه یک فرآیند اداری است تا یک تلاش واقعی برای حل مسئله.
با این حساب، شاید سؤال اصلی این باشد:
واقعا ما چرا هنوز انتظار داریم از دل این همه دستگاه عریض و طویل پژوهشی، پاسخهای دندانگیری برای مسائل پیچیدهی حکمرانی دربیاید؟
شاید توقعِ ماست که بیجا و بیجهت است!
@gozarazbohran
راستش فکر میکردم این چند وقت
کلا مجلس و مجلسی آدم، تعطیل باشه
تا امروز صبح که این نقلقول رو
از نائب رئیس کمیسیون آموزش دیدم که فرمودن:
تاثیر قطعی معدل یازدهم توی کنکور، خلاف عدالت آموزشی هست
سر تا ته مصاحبه رو که بالا و پایین کردم
دو خط استدلال درمورد این که چرا خلاف عدالت آموزشی هست پیدا نکردم !
تهِ زور نماینده مجلس محترم این بود که فرمودن باعث فشار و استرس دانشآموز میشه و البته یه حرف کلی و شعاری هم افاضه فرمودن که کیفیت نیروی انسانی آینده رو پایین میاره
فارغ از این که چه قدر همین دو خط ادعای جنابشون، پشتوانه آماری داره
این جا یه سوال هست:
مگه قبل از این، تاثیر صد درصدی کنکور، بچهها رو از اضطراب بیچاره نکرده بود؟
فرق این دوتا اضطراب چیه؟
ای کاش دوستان زحمت بکشن و یه ذره این دغدغههای یهوییشون برای عدالت آموزشی رو شفافتر توضیح بدن...!!!
غیر از اینه که الان این اضطراب برای همه است و اختصاصی به یه طبقه اقتصادی خاص نداره؟
غیر از اینه که الان یه روزنهای باز شده که بچههای طبقه ضعیف جامعه، یه امیدی برای موفقیت بیرون از کثافتکاریهای مافیای کنکور داشته باشن؟
مسئله اینه که اگر کنکور یا امتحان یا هرچیز دیگهای مایهی اضطرابه، علت اصلیش سر بود و نبود امتحان و ارزشیابی نیست
مسئله، سر مدل ارزشیابی هست
و خب چون این بحثا یه مقدار تخصصی میشه، دوستان مجلسی کمتر بهش ورود پیدا میکنن
و البته اگر بخواد شکل ارزشیابی و کیفیتش تغییر کنه، شاید دیگه مافیای کنکور هم برای نطق کردن کسی، ولخرجی نکنن و این خودش نکتهی مهمیه...
@gozarazbohran
میدونید به چی فکر میکنم
این که نزدیک شصت روز از شروع جنگ و بمباران مدرسه میناب میگذره ولی دنیا برمدار خودش پیش میره
چرا؟
چون ابرقدرت، این کثافت رو رقم زده
واقعا چرا دنیا باید واکنشی نشون بده؟
چرا باید ابرقدرت رو متهم کرد؟
واکنش دنیا مالِ قیمت بنزین و هزینه مواد خوراکیه
اگرم قرار باشه چیزی ابرقدرت رو از ابرقدرت بودن بندازه، مدیریت ضعیفش توی اقتصاد دنیاست
و الا بکشه
نه آدم بزرگ و نیروی مسلح و چه و چه
اصلا بچه بکشه
اصلا مادر و زن بیگناه بکشه
تمیز و بدون دردسر اگر کشت، آفرین هم داره !
این یه واقعیته
ما توی همچین جنگلی زندگی میکنیم
و راستش فکر من درگیر اینه که چطور میشه هم آدم بود و هم زندگی کردن توی این جنگل رو دووم آورد ؟
شاید از دوره تربیت آدمای خوب گذر کردیم
الان باید از خودمون و بچههامون، آدمای خوبی بسازیم که خوب بلدن چطور
جلوی گرگ و کفتار و روباه این جنگل بشری، دووم بیارن
و
امید به بهم زدن این درندهخویی و وحشیگری عادی شده توی عالم رو زنده نگه دارن
واقعا چطور میشه توی این جنگل، درنده نبود ولی شکار درندهها هم نشد؟
چطور میشه گرگ نبود ولی شبیه گوسفندا، به ذلت نیفتاد؟
چطور میشه ...
@gozarazbohran
درمورد کثافتکاری گروههای سیاسی و دم و دستگاه رسانهای شون، میشه ساعتها نوشت و باز هم حرف داشت ولی مسئله اینه که با حرف صرف، ریشه این کثافتکاریا جمع میشه؟
متن انتقادی و استدلالی
متن و سخنرانیهای دلسوزانه
واقعا هیچ کدوم تغییری ایجاد میکنه؟
برای ایجاد تغییر توی یه ساز و کار، باید رفت و دید قدرت اون ساز و کار روی چه خلائی سواره
اگر اون کمبود و اون خلاء رو با ضد اون ساز و کار پر کردیم، اون وقت به خودی خود اون ساز و کار فرو میریزه
برای فروریختن ساز و کار سالوسی و پاچهخواری و بهم زدن بساط نگاههای تسلططلب، باید رفت و دید اساسا این نگاه به خاطر وجود چه کمبودی توی دورههای زمانی مختلف، در جامعه ایرانی سر کار میاد
فرض کنید که بدنه اجتماعی مردم ما، سقف آرزوهاشون تغییر کنه، ذهنیتشون درمورد نوع مشارکت در زیست جمعی و مسئولیتپذیریشون در قبال هویت جمعی تغییر کنه
فرض کنید سیستم آموزشی ما بچههایی تربیت کنه که فارغ از بالا و پایین طبقه اقتصادی خانوادهها، خودشون رو ملزم به ایفای نقش شبکههای برابر باهم بدونن و نوعی از قواعد اجتماعی رو سرِپا کنن که هرگونه تکروی و تخطی از این سیستم جمعی، با انزوا و گوشهگیری اقتصادی و اجتماعی همراه باشه
یعنی طرف رو نگیرن، توی گونی کنن و اموالش رو مصادره کنن، بلکه با همه اِهن و تُلُپش، محل سگ هم بهش نذارن
اون وقت دیگه کسی جرات پیدا میکنه برای خودش و اطرافیانش مصونیت در پاسخگویی قائل بشه ؟!
اون وقت دیگه کسی جرات میکنه به این راحتی، پول بیحساب و کتاب توی رسانه و لاشخورای اطرافش پخش کنه و توی روز روشن مطالبه مردم رو توی نطفه خفه کنه؟!
فکر نمیکنم دیگه شدنی باشه
لذا به جای سیاه کردن کاغذ و هدر دادن جوهر قلم
باید رفت اون کمبودی که باعث سرپا شدن این ساز و کار مریض شده رو جبران کرد
که اگر این کمبود با یه سیستم درست و حسابی از تعاملات نیروی انسانی ، جبران بشه، دیگه به خیلی از این قلم زدنهای انتقادی نیازی نخواهد بود...
@gozarazbohran
همه ما با همهی اختلاف نظر سیاسی و فرهنگی
اگر ازمون بپرسن که تصویرمون از ایران مقتدر آینده چیه
اکثر قریب به اتفاقمون، اقتصاد قوی رو جزء جدا نشدنی از ایران آینده میدونیم
اما نکته اینه که این اقتصاد قوی واقعا چیه و چطوری شکل میگیره
وقتی کتابای بزرگترین فلاسفه و اقتصاد دانها و جامعهشناسها رو زیر و رو میکنی، تهش میبینی، اقتصاد یعنی همین روابط متقابل میان اهالی یه جامعه
در واقع اقتصاد یه جامعه جدا از روابط میان افراد اون جامعه نیست
اقتصاد قوی و بزرگ هیچ معنایی جز این نداره که اهالی اون جامعه تونستن، روابط متقابل قوی بین همدیگه ایجاد کنن و این رو یاد گرفتن که بتونن توی رفع نیازهای اساسیشون به توانایی های همدیگه اعتماد کنن
اقتصاد قوی توی یه جامعه یعنی اهالی اون جامعه تونستن، توی روابطشون باهمدیگه، اختلافاتشون رو زیر سایه اشتراکاتشون، بفهمن و به جای حذف همدیگه و کوچیک کردن دامنه روابط اجتماعی، به همدیگه فرصت اثبات سلایقشون رو بدن و از اون طرف اون قدر به بلوغ رسیدن که نتایج ناشی از آزمون و خطای سلایق مختلف رو توی حافظه جمعی نگه دارن و بهش پایبند باشن
با همه اینا ، به نظرم بد نیست بشینیم ببینیم خودمون و بچههامون، چه قدر توی روابط جمعیمون، این چیزا رو زندگی کردیم
اگر زندگی نکردیم یا کم زندگی کردیم، به این فکر کنیم که چه قدر برای ایجاد تجربههایی که این جنسی باشن، تلاش کردیم
اگر تا حالا تلاش نکردیم، به این فکر کنیم که چه قدر برای داشتنش، اصلا آرزو کردیم که حالا این آرزو بخواد تبدیل به تلاش بشه...؟!
@gozarazbohran
به نام خدا
روز معلم و دو کلام حرف تلخ ...
خیلی از ما ذهنیتمون اینطوریه که سراغ کار و حرفهای میریم که بدونیم جامعه اون رو قبول کرده و جایگاه و مقامی برای صاحب اون حرفه قائله.
اما کمتر به این توجه میکنیم که این احترام اجتماعی، چیزی نیست که از روز اول برای صاحبان اون حرفه وجود داشته باشه
اولین آدمایی که وارد این حرفه شدن، باعث شدن تا کم کم جامعه نسبت به اون حرفه و تخصص اقبال پیدا کنه
و
اگر من و شمایی که امروز وارد این حرفهی محبوب میشیم، نتونیم مثل متخصصان قبلی که توی این حرفه بودن، رضایت مردم رو جلب کنیم، این رضایت و این محبوبیت ادامهدار نخواهد بود
این حرف درمورد هر حرفهای از جمله حرفهی تدریس و معلمی صادقه. این من و شما هستیم که به عنوان معلم کاری میکنیم تا این حرفه بین مردم اقبال داشته باشه و به جایگاه و به تخصص ما احترام بذارن
و
یه دولت یا حاکمیت برای این که ما بتونیم به بهترین نحو تخصصمون رو پیش ببریم، بهترین امکانات رو در اختیار ما قرار بده
اگر امروز احساس میکنیم که
مثل سابق، معلما توی جامعه محترم نیستن
دولت و حاکمیت، به ما، به چشم کمرتبهترین کارمند متخصص نگاه میکنه
بخش بزرگیش ناشی از عملکرد خودِ ما و ذهنیتی هست که نسبت به شغل و تخصصمون داریم
حرف اینه که
ما رو کمتر جدی میگیرن چون ما خودمون جلوتر از همه، خودمون رو جدی نمیگیریم ...
@gozarazbohran
گذار از بحران
همه ما با همهی اختلاف نظر سیاسی و فرهنگی اگر ازمون بپرسن که تصویرمون از ایران مقتدر آینده چیه اکثر
یه تفاوت خیلی مهم
بین تربیت در جمع و تربیت فردگرا هست
که شاید کمتر بهش توجه کردیم
این که
وقتی بچهای توی جمع رشد میکنه
از همون سنین پایین
با یکی از مهمترین رازهای موفقیت
توی دنیای واقعی آشنا میشه
چه رازی؟
برای فهمیدنش
بیاید یه نگاه به زندگی تاجرای بزرگ دنیا بکنیم
توی زندگی خیلی از تجار بزرگ
این نکته برجسته است که
نه با سرمایه زیاد شروع کردن
نه مسیر راحتی داشتن
اما یه توانایی مهم داشتن:
این که بلد بودن
نیاز آدمهای اطرافشون رو بفهمن
ضعفهاشون رو ببینن
و بعد توانایی خودشون رو
جوری عرضه کنن که
هم مسئلهی اون آدم حل بشه
هم خودشون رشد کنن
این دقیقاً چیزیه که
توی تربیت در جمع تمرین میشه
بچهای که در جمع بزرگ میشه
یاد میگیره دیگری رو
اون طوری که هست
ببینه و باهاش ارتباط بگیره
اما تربیت فردگرا و نخبهمحور
اغلب یه مسیر دیگه میره
آدمهایی میسازه که
اگر نقطه قوتی دارن
فکر میکنن این یه ویژگی خاصه
که فقط به خودشون داده شده
و بقیه باید بیان و از این «توانایی خاص»
استفاده کنن
واقعیت اینه که این مدل آدمها
حتی اگر بهترین موقعیتها
و بزرگترین سرمایهها هم
به دستشون برسه
چون بلد نیستن با آدمهای دیگه کار کنن
و نیازهاشون رو بفهمن
خیلی وقتها
همهچیز رو از دست میدن...
@gozarazbohran