eitaa logo
گُذر
78 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رهرویِ جاده‌ای که هرگز تمام نمی‌شود؛ گذر، تنها رسم این سفر است... ـ گمگشته در گردابِ گذرگاه‌ها؛ گرچه گردن به گردنِ فردا گذاشتم. کپی؟خیر.
مشاهده در ایتا
دانلود
دایره‌ای از گذشته مرا احاطه کرده که راه خروجی‌اش را گم کرده‌ام. امروز، بزرگترین مبارزه من نه برای به یاد آوردن، که برای فراموش کردن است. می‌خواهم این خاطرات را رها کنم، اما هر بار که دستم را دراز می‌کنم، می‌بینم چقدر سنگین‌اند و چقدر به من وابسته‌اند. می‌ترسم اگر آن‌ها را رها کنم، بخشی از خودم را از دست بدهم؛ بخشی که با درد ساخته شده. می‌ترسم روزی بیدار شوم و ببینم تمام تلاشم بیهوده بوده و این سایه‌ها همچنان در انتهای افق ذهنم حضور دارند. فراموشی خواستنی است، اما از خودِ درد، سخت‌تر است.»
این مَنِ واقعی نیست...
چه سود از اندوه باران وقتی خاک، سال‌هاست فراموش کرده سبز شدن را...
اما جانکم، خواب گاهی حقیقی‌تر از بیداریست،آنجا که جان، زادگاه خویش را به یاد می‌آورد.
خاطره‌ی تو، دیگر میزبانِ روحِ من نیست؛ تنها مهمانی است که گذرش را تماشا می‌کنم.»
میان ما فاصله‌ای نیست؛ فقط زمانی‌ست که نمی‌داند از کدام سو بگذرد.
روزا همچنان میگذرد،من مانده ام و نبود تو...
ما ردِ قدم‌هایی بودیم که بر خاک نماندند.
گاهی باید رفت و این بار، از کنار غم‌ها گذشت؛ جایی که تنها، نفس کشیدن دوباره معنا پیدا می‌کند.
“از هر گذر، درسی به یادگار می‌ماند؛ گذشته را به باد سپردم.”
خداحافظی، حقِ هر رفتنی بود. تو با رفتن، حقِ مرا از دانستن دزدیدی.‌.‌.
«گاهی اوقات فکر می‌کنم ما همان خاطره‌ایم که کسی یادش نیست.»