3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺موشکی با برد ۲۳ هزارکیلومتر/ ایران میتواند نیویورک را بزند؟
🔺گمانه زنیها از رونمایی ایران از موشکهای دوربرد قارهپیما یا ICBM با برد ۲۳ هزار کیلومتر حکایت دارد...
#IranIsWin
#ایران_پیروز
#بیچاره_خواهید_شد
قرارگاه صف
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اسراییلی ها با زبان فارسی با مردم ایران تماس گرفتند
⚠️شبکه ۱۲ رژیم از تماس هایی پرده برداشت که عوامل اسرائیل برای بررسی وضعیت کلی شهرها با مراکز اقامتی در مناطق مختلف ایران تماس می گرفتند. این افراد دارای لهجه اسرائیلی هستند.
#بیچاره_خواهید_شد
قرارگاه صف
☎️ تخلیه تلفنی، شگرد جمع آوری اطلاعات حیاتی
امروزه دشمنان با استفاده از فنون روانی، لحن صمیمانه، القای اعتماد یا تظاهر به مأمور بودن، سعی در جمعآوری اطلاعات از طریق تماس تلفنی دارند.
تماسهایی با عبارات آشنا از قبیل:
⬅️ فقط چند سؤال برای نظرسنجی داریم...
⬅️ از طرف نهاد X تماس میگیریم، لطفاً همکاری بفرمایید...
⬅️ دوست یکی از اعضای خانوادهتون هستم، فقط میخوام بدونم الان کجان...
⬅️ اگه امکانش هست بفرمایید چند نفر تو محل هستن؟
⬅️ در محله ی شما چند نفر آسیب دیدند؟
❌ همهی اینها میتوانند آغاز یک عملیات تخلیه تلفنی باشند.
📌 این تماسها را جدی بگیرید و اطلاعات ندهید؛ حتی اگر آن اطلاعات بی ضرر به نظر برسد.
#بیچاره_خواهید_شد
قرارگاه صف
🚨🚨 #مهم
به درختان جنگل گفتم:
چرا شما با این عظمت از تکه آهنی
به نام تبر میترسید ؟!
گفتند : ترس ما از تبر نیست ،
رنج ما از دسته ی آن است ،
که از جنس خودمان است !!!
✍️ مطلب را بیش از این باز نمی کنم
#وعده_صادق
#مرگ_بر_اسرائیل
#ایران_پیروز
#IranIsWin
#بیچاره_خواهید_شد
قرارگاه صف
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹مراسم تشییع
🔹شهید بسیجی پاسدار حسین اویسی
ساعت۱۰صبح امامزاده علی اکبر (ع) چیذر
شهید حسین اویسی
شهید محمد حسین حدادیان (شهیدفتنه)
قرارگاه صف
🌹روایت شهادت سرداری که اسرائیل دوبار او را هدف گرفت
🔹تمام این سالها فاطمه نمیدانست همسرش یکی از فرماندهان هوافضای سپاه است. هربار که سر حرف را باز میکرد و میپرسید: بالاخره شما به ما نگفتی شغلت چیه آقا؟! سردار سرتیپ جواد پوررجبی میخندید و میگفت:«چه فرقی میکنه خانم؟! شما فکر کن من آبدارچی سپاهم... مهم اینه یه گوشه و کناری دارم خدمت میکنم.»
🔹پنجشنبه شب، تلفنش مدام زنگ میخورد، مثل همیشه چیزی از محتوای تماسهایش نمیگفت. فاطمه خودش را با بستن چمدانهایش مشغول کرد. قرار بود فردا با بچهها راهی کربلا شوند.
🔹ساعت حوالی ۱۱ و نیم شب بود که تلفن جواد دوباره زنگ خورد، اینبار برخلاف همیشه برای رفتن یک توضیح یک خطی برای فاطمه داشت: سردار حاجیزاده گفتن فرماندهها بیان... فاطمه ابرو بالا انداخت: فرماندهها؟!
🔹لبخندی زد و از زیرنگاههای متعجب فاطمه فرار کرد: خداحافظ... مراقب خودتون باشید. عوارض خروج از کشورتون رو هم پرداخت کردم که فردا به زحمت نیفتی، فقط...برای من زیر قبه دعا کن.
🔹ریحانه پرسید: چه دعایی بابا؟! جواد زلزد در چشمهای همسرش فاطمه و جواب دخترش را داد: مامانت خودش میدونه!
قرارگاه صف