eitaa logo
موکب قرارگاه صف(عس) 🇮🇷
87 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
956 ویدیو
52 فایل
🇮🇷🏴 #موکب_قراگاه_صف @GRARGAHSAF2 GRARGAHSAF ارتباط https://mahdishorjh.blogfa.com/ https://eitaa.com/joinchat/139854710C701a7b7479
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 سفیر صبر ◽️ سرانجام روز مصیبت عُظمی تمام شد. کم‌کم شب فرا رسید، آتشِ خیمه‌ها رو به خاموشی رفت و این حیوان‌صفتانِ رذل، دست از غارت و آزار خیامِ بی‌پناه حسین برداشتند و تو ماندی و یک دنیا درد… ◾️ یک دنیا مصیبت که نمی‌دانی از رسیدگی به کدامشان شروع کنی؛ نازدانه‌ای که زخم گوش‌های بی‌گوشواره‌اش بی‌تابش کرده را آرام کنی یا پسر‌بچه‌ای که دست و پای کوچکش در میان شعله‌های آتش سوخته را تیمار یا مادری که در این محشرِ کبری به دنبال طفل گمشده‌اش می‌گردد را یاری کنی. ◽️ بالاخره با سختی فراوان، زنان و کودکان را آرام و در سایهٔ تنها‌خیمهٔ پابرجا و نیم‌سوخته، جمع می‌کنی‌. شب به نیمه می‌رسد و اوضاع اندکی آرام‌تر می‌شود و تو سرانجام پس از روزی سراسر التهاب، کنج خلوتی برای نشستن و چاره‌اندیشی پیدا می‌کنی‌، زیرا تو خوب می‌دانی که این آرامش ماندنی نیست؛ مقدمه‌ای‌ است برای طوفان‌های سهمگین پیشِ رو... خوب می‌دانی که باید صبوری کنی، چرا که اکنون تو تنها عمود خیام بی‌پناه حسینی. ◾️ آری! باید طاقت بیاوری تا این زنان و کودکان داغدار که تمام چشم امیدشان به توست، لااقل زنده به شهرشان بازگردند. باید طاقت بیاوری تا خون‌های به‌ ناحق ریختهٔ حسین و یارانش بی‌ثمر نماند. باید طاقت بیاوری، چرا که از امروز، دوام اسلام به تو بستگی دارد. ◽️ پس صبور باش دخت باصلابت علی! صبور باش سنگ صبور حسن! صبور باش یاور همیشگی حسین! صبور باش و دل قوی دار که روزی مَردی از نسل حسین قیام می‌کند و انتقام این خون‌های به ناحق ریخته شده و حق‌های غصب‌شدهٔ خاندانت را می‌گیرد. صبور باش و در نماز شبت برای ظهور نهمین فرزند حسین دعا کن.
هیأت سفیران زینبهیات سفیران زینب.mp3
زمان: حجم: 3.5M
🎤•|سیدمهدی حسینی|• غم تو آبروی ماست این غم را مگیر از ما دلیل پلک های زخم! مرهم را مگیر از ما برای ما که از غوغای این عالم گریزانیم همین یک دلخوشی مانده ست این کم را مگیر از ما به غیر از خیمه ی تو هرکجا آلوده ی فتنه ست نشستن در پناه سرخ پرچم را مگیر از ما دَمِ نوحه برای سینه زن حکم نفس دارد بدون روضه می میریم این دَم را مگیر از ما‌ *آدمِ اَبوالبشر دویست سال گریه کرد، میگن اینقدر گریه کرد رد اشک تو صورتش جا انداخت،  فقط از عطشِ حسین شنید، نه گودالی رو دید، نه ذبحی رو دید.. نه دست وپا زدن بچه ای رو دید، حالا ببین امام سجاد چی دیده کربلا آب دیدم، کام عطشان تواَم آمد به یاد دیدم آتش، لعل سوزان تواَم آمد به یاد  دوختم بر آسمان پر ستاره، چشم خویش بر بدن، زخم فراوان تواَم آمد به یاد تا شنیدم کشتیِ بشکسته‌ای بر گِل نشست پیکرِ بر خاک، عریان تواَم آمد به یاد دیگه چی دیدی آقاجان! یاد مصیبتهای کربلا کردی از فراز شاخه‌ای آمد صدای بلبلی بر سر نی، صوت قرآن تواَم آمد به یاد شعلۀ شمعی در آغوش نسیم، آشفته بود روی نی، موی پریشان تواَم آمد به یاد قصّۀ سنگ و سبو در خاطرم چون نقش بست ماجرای چوب و دندان تواَم آمد به یاد به آقا زین العابدین خیلی ها گفتند: چقدر آقاجان! گریه میکنید؟ شما که پدرتون از مکه که راه افتاد خیلی ها جلویِ باباتون رو‌گرفتن، بهشون گفتن: یا اباعبدالله! سفری که میری پُر از خطرِ.. آقا خودشون به همه می فرمود :"خداوند اِراده کرده من رو در خون آغشته ببینه 📲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هیأت سفیران زینب1_12827613732.mp3
زمان: حجم: 14.2M
🎤•| سیدرضانریمانی|• بیا بریم مدینه شب شهادت امام سجاد شب شهادت آقامون وشب رحمت وشب مغفرت امشب همه چیز دست به دست هم داده ان شاء الله مهمون کربلاباشیم 📲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هیأت سفیران زینب6_144301008530345860.mp3
زمان: حجم: 24.1M
🎤•| سیدرضانریمانی|• یکه و تنها شدی، اسیر اعدا شدی دیدم که تیرت زدند، افتادی و پاشدی بابا خودم دیدم زدند، سنگی به ابروهای تو عمامه افتاد از سرت، خونی شده موهای تو نیزه زدند، چقدر اینا پست و بدند غریب گیرت آوردن و، همه به سمتت اومدند جان منی، آیه‌ی قرآن منی هم سر و سامان منی، جان منی واویلتا ورق ورق شد تنت، بابا کو پیراهنت زیر سُم اسباشون، به هر طرف بردنت یه عده از راه اومدن، به سمت تو عصا زنون به جای نیزه میزنن، به جسم تو زخم زبون زخم زبون، دلت رو کرده پر ز خون شمر اومده تو قتلگاه، خدا کنه بیاد بیرون شمر لعین، رو سینه‌ی بابام نشین خنجرتو بزار زمین 📲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هیئت‌سفیران‌زینب(س)هیئت‌سفیران‌زینب(س) ‌..‌‌..mp3
زمان: حجم: 5.4M
🎤•|سیدمهدی حسینی|• دیدی هر جوری که بود این دفعه هم اومدمو بین جمعیت این سینه زنات زانو زدمو اومدم تا وسط گریه این گریه کنات وا کنم پیش خودت سفره درد دلمو مگه میشد این شبا توی خونه سر کرد مگه میشد بیخیال از غم تو گذر کرد دست ما نیست کار عشقه عشق ما رو در به در کرد ما نباشیم هم باز روضه ات هست از تو این دو روضه که فرصت هست واسه روضه تو جون باید داد من دوستت دارم به هر قیمت هست یا دافع البلا ثارالله کربلات درده و درمون دل دیوونمه راز دلتنگیا چشمای پر از بارونمه اولین بار که راهم دادی توی حرمت قاب عکسش هنوزم روی دیوار خونمه مگه دنیا چی برات داره جز دل شکستن مگه دنیا دلخوشی هم داره واسه من مگه دنیا جز زیارت ارزشی هم داره اصلاً راهی پیدا واسه تسکینم کن فکری واسه بغض سنگینم کن برات این دیوونگی چیزی نیست منو دیوونه تر از اینم ک یا دافع البلا ثارالله 📲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
37.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا فهمیدی چرا پزشکیان رفت آذربایجان؟؟ 🚨تحلیل جامع بسیار زیبای دکتر خوش چشم از حوادث گذشته و پیش رو و پیچ تاریخی که در پیش داریم ‌ 🔸دعوت میکنم ازتون به تماشای این تحلیل مهم از دکتر خوش چشم (توصیه میکنم حتما مشاهده بفرمایید) ‌
کجا یعقوب دیده، خوابِ هجرانی که من دیدم کجا یوسف شنیده، وصفِ زندانی که من دیدم زمین در روزگارِ نوح، شد سیراب از باران ولی دریایی از خون شد به طوفانی که من دیدم هم اسماعیل‌ها سر را به تیغ امتحان دادند هم ابراهیم‌ها، در عیدِ قربانی که من دیدم زمین از خونِ خاتم‌بخشی‌اش شد تربتِ اعلا عقیقِ سرخ شد خاکِ سلیمانی که من دیدم سرِ خورشید بر نِی، شمعِ بزمِ ماتمِ خود بود قیامت چیست؟ جز شامِ غریبانی که من دیدم تمام آیه‌ها شد "کاف و ها و یا و عین و صاد" میان قاریان شد پخش، قرآنی که من دیدم برادر، جای من شمشیر خورد و من غمِ ناموس هزاران ارباًاربا داشت میدانی که من دیدم نگاهِ حرمله هر بار پُر بود از هزاران تیر عموجانم ندیده تیربارانی که من دیدم مسلمان نشنود کافر نبیند خوابِ این غم را سر و تشت و شراب و چوب و دندانی که من دیدم و پرچم‌ها از آن روزی که باد از نیزه‌اش رد شد پریشانند، از زلف پریشانی که من دیدم... ✍ 📝شهادت امام سجاد تسلیت باد💔
🩸مصیبت جانسوز سوارشدن زينب کبری سلام‌اللّه‌علیها بر شتر بی جهاز... | وقتی‌که زينب کبری عليهاالسلام نظر به قتلگاه می‌کند و می‌فرماید: کجایید ای مَحرَمانِ من؟! راوی گوید: 📋 ثُمَّ أمَرَ ابنُ سَعدٍ (لَعَنَهُ اللّهُ) بِأنْ تَحمِلَ النِّساءَ عَلىٰ الْأقتابِ بِلا وِطاءٍ و حِجابٍ ▪️سپس ابن سعد (لعنت الله علیه) دستور داد زنان را بر شتران بی جهاز سوار کنند، پس شترها را نزدیک زنان آوردند و گفتند:زود بیایید و سوار شوید و ابن سعد دستور حرکت داد. 🥀 زینب کبری عليهاالسلام چون این حالت را مشاهده نمود، فریاد برآورد: 📋 سَوَّدَ اللّهُ وَجهَكَ يا ابنَ سَعدٍ! في الدُّنيا و الآخِرَةِ.تَأمُرُ هٰؤلاءِ الٍقومِ بِأنْ يُرَكِّبونا، و نَحنُ وَدائِعَ رَسولِ اللّهِ صَلّىٰ اللّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ ▪️خدا رویَت را در دنیا و آخرت سیاه کُنَد ای ابن سعد! تو به این مردان امر می‌کنی که ما را سوار کنند در حالی که ما امانت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستیم!؟ 🥀 به آنها بگو: از ما دوری شوند تا ما خودمان سوار شویم. عمرسعد دستور داد تا لشکریان از شتران فاصله گرفتند. پس زینب کبری و أم کلثوم سلام‌الله‌علیهما جلو آمدند و هر یک از زنان و بچه ها را به اسم صدا زدند و در نهایت همه را سوار بر شتران کردند. همه زن ها و بچه ها سوار شدند تا اینکه جز زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها کسی نماند. 🥀 در این هنگام حضرت زینب علیهاالسلام نظری به سمت چپ و راست خود انداخت و کسی را جز امام سجاد علیه السلام ندید که از شدت بیماری نمی‌توانست سوار شود. پس نزدیک آن حضرت آمد و فرمود: ای برادرزاده! برخیز و با کمک من بر شتر سوار شو. 🥀 امام سجاد علیهالسلام فرمود: عمه جانم! شما سوار شويد و من و اين جماعت را به حال خود واگذارید. حضرت زينب کبری عليهاالسلام نتوانست از امام علیه السلام نافرمانی کند، لذا برگشت تا سوار بر محمل شود. 📋 فَالْتَفَتَتْ يَميناً و شِمالاً، فَلَم تَرَ إلّا أجساداً عَلىٰ الرِّمالِ و رُؤوساً عَلىٰ الْأسِنَّةِ بِأيدِي الرِّجالِ، فَصَرَخَتْ، و قَالَتْ: وا غُربَتاه! وا أخاه! وا حُسيناه! وا عَبّاساه! وا رِجالاه! وا ضَيعَتاه بَعدَكَ يا أباعبداللّه ▪️پس به سمت راست و چپ خود نظر کرد و کسی را ندید جز اجسادی که بر روی ریگ و رمل بیابان افتاده بودند و سرهایی که بر روی نیزه در دست سپاهيان عمر سعد بود. پس فریادی کشید و فرمود: آه از غريبي...آه ای برادر...آه ای حسین من...آه ای عباس من... آه ای مَحرمان من... چقدر بعد از تو ما خوار و ذليل شدیم ای اباعبدالله... 📋 فَلَمَّا نَظَرَ الْإمامُ زَينُ الْعابدينَ عَلَيْهِ السَّلامُ إلىٰ ذٰلِكَ لَم يَتَمالَكْ عَلىٰ نَفسِهِ دونَ أن قامَ و هو يَرتَعِشُ مِنَ الضَّعفِ، فأخَذَ بِعَصاةِ يَتَوَكَّاُ عَلَيْها، و أتَىٰ إلىٰ عَمَّتِهِ، و ثَنىٰ رُكبَتُه،فأخَذَ لِيَركَبُها فَاِرتَعَشَ مِنَ الضَّعفِ،و سَقَطَ عَلىٰ الْأرضِ ▪️چون امام زین العابدین علیه السلام این حالت زينب کبری عليهاالسلام رامشاهده کرد، نتوانست کاری کند جز اینکه به سختی از جای برخاست و عصایی را به دست گرفت و از ضعف به خود می‌لرزید.پس خود را با همان حالت به کنار محمل زينب کبری عليهاالسلام رساند و زانو گرفت و فرمود: عمه جان! بیا و سوار شو! پس زينب کبری عليهاالسلام آمد تا سوار شود اما امام‌ سجاد علیه السّلام از شدت ضعف لرزید و با صورت به زمین خورد. 📋 فَلَمَّا رَآهُ الشِّمرَ (لَعَنَهُ اللّهُ) أتىٰ إلَيْه، و بِيَدِهِ سَوطٌ، فَضَرَبَهُ ▪️چون شمر (لعنة الله علیه) این حالت را دید، در حالی که تازیانه در دست داشت، به امام سجاد علیه السلام نزدیک شد و امام را با تازیانه زد. زين العابدين عليه السلام فریاد می‌زد؛ وا جدّاه! وا محمّداه! وا عليّاه! وا حسناه! وا حسيناه 🥀 زينب کبری عليهاالسلام از مشاهده این صحنه گریه می‌کرد و به شمر می‌فرمود: وای بر تو ای شمر!به باقی مانده نبوت رحم کن . و دائمًا این را فرمود تا شمر از امام سجاد علیه السلام دست کشید. 🥀 پس در این هنگام کنیز مُسنّی آمد نزد زینب کبری عليهاالسلام و او را سوار کرد. راوی گوید: من پرسیدم که آن پیرزن که بود؟ گفتند: آن پیرزن ،فضه، خادمه فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. پس سپاه عمر سعد هر جور که بود امام سجاد علیه‌السّلام را بر یک شتر لاغری سوار کردند و پاهایش را هم از زیر شتر به هم بستند. 📚معالي السّبطين ج۲ ص۹۰ 📚وسيلة الدّارين ص۳۵۰ ✍ غمی بزرگ در دلم مرا عذاب می‌دهد تورا صدا که می‌زنم، سنان جواب می‌دهد برای بار اول است خود سوار می‌شوم کار رسیده تا کجا ! فضه رکاب می‌دهد مقابل نگاه یک سپاه می‌خورم زمین همینکه شمر ناقه‌ی مرا شتاب می‌دهد آیه‌ی تطهیر! بگو چه خاک بر سرم کنم دهان قاتلان تو بوی شراب می‌دهد شیر درست می‌شود گریه بلند میشود همینکه بر لب خودش رباب آب می‌دهد