او عاشق بود؛
عاشق ساعتها خیره ماندن به آسمان شب و گوش سپردن به نجوای ستارگان،
چرا که اعتقاد داشت هر ستاره،
حرفها برای بازگو دارد که در دل درخشش آنها پنهان شده.
حرفهایی که سالهای سال است، گوش شنوا میطلبد اما همچنان فراموش شده، باقی مانده.
او عاشق آن بود که برای ستارگان، همان شنوندهای باشد که دلش میخواست، مردمان برایش باشند.
حالا، او مانده و ستارگانی که سرنوشتی نه چندان متفاوت با او دارند؛
سرنوشت مشترکشان، تنهایی مطلق بود.
حالا، او مانده و ستارگانی که در دل تاریکی، مرحم اسرارش میشنود.
حالا، او مانده و ستارگانی که
بهتر از هر انسان دیگری، برایش همدم و هم صحبت، میشوند.
#text
ɪ ʟᴇᴀʀɴᴇᴅ ᴍᴏʀᴇ ꜰʀᴏᴍ ꜱɪʟᴇɴᴄᴇ ᴛʜᴀɴ ꜰʀᴏᴍ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ. ꜱʜᴀᴅᴏᴡꜱ ᴛᴀᴜɢʜᴛ ᴍᴇ ᴡʜᴀᴛ ꜱᴜɴʟɪɢʜᴛ ᴄᴏᴜʟᴅɴ’ᴛ.
#text
- شوق زیستن طبیعی است ، باید ارادهی زیستن هم بدان افزوده شود .
👤(:
#text