eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
لبخند کوچک و شکننده‌ اش او را غافلگیر کرد.او دم در مکث کرد و نگاه کرد که پسر به سمت پنجره برگشت و چهره‌اش نرم شد.الیاس گفت: «خوبه.» هرچند این کلمه ناکافی به نظر می‌رسید.به سمت میز برگشت و لپ‌تاپش را باز کرد،اما تمرکزش از بین رفت و دوباره به نیمرخ پسرکش و نحوه‌ی تابش نور بعدازظهر بر انحنای گونه‌اش برگشت.شماره متخصص غم و اندوه در پوشه دست نخورده باقی مانده بود.شاید زمان متغیری بود که او اشتباه محاسبه کرده بود.شاید برخی از زخم‌ها بدون مداخله،با صبر و اطمینان آرام از به خاطر سپرده شدن،التیام می‌یافتند. او یک خط در تقویمش تایپ کرد: «کای - باغ،بهار.» سپس به صفحات گسترده‌اش بازگشت.سنگینی سینه اش هرچند اندک،تغییر می‌کرد. •𝑯𝒀𝑼𝑵 13𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
با خیلی مدل آدم کنار میام جز اونایی که عقلشون از سنشون کمتره یعنی یک کودک به تمام معنان رفتار بچگانه ادعا یه آدم چهل ساله اح اح....
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در حالی که نفسش را به شدت بیرون می‌دهد،گوشی پزشکی کمی جابه‌جا می‌شود و قفسه سینه‌اش به وضوح بالا و پایین می‌رود."نه."دروغ می‌گوید و به صورتش نگاه می‌کند تا واکنشش را ببیند. حقیقت در گلویش سنگینی می‌کند. اینکه وقتی به او فکر می‌کند قلبش تند می‌زند، اینکه از آن شب به بعد نتوانسته کارهایش را تمام کند،اینکه مهربانی ساده‌اش تبدیل به وسواسی شده که نمی‌تواند از آن دست بکشد. در عوض، دستش را بالا می‌آورد، دست او را با دست خودش می‌پوشاند و حرکاتش را آرام می‌کند."فقط... به صدای قلبم گوش کن." با صدای آهسته‌تر اصرار می‌کند."اگر چیز اشتباهی شنیدی به من بگو."دستش به طور نامحسوسی محکم‌تر می‌شود.لمس دستهای گرم او شور عجیبی در دلش ایجاد میکند اما.. اما انگار می‌ترسد که قبل از اینکه آماده رها کردنش شود،او زودتر کنار بکشد. •𝑯𝒀𝑼𝑵 14𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
"عشق؟"او تکرار می‌کند.کلمه‌ای ناآشنا در دهانش."نمی‌دانم." اعتراف می‌کند،نزدیک‌تر می‌رود و صدایش را پایین می‌آورد."اما وقتی نزدیک هستی نمی‌توانم درست فکر کنم. خواب دست‌هایت را می‌بینم."نگاهش به ل_ب‌هایش می‌افتد،سپس دوباره به چشمانش برمی‌گردد."دنیای من خ_طرناک است.من خ_طرناکم."او هشدار می‌دهد،بدون اینکه سعی کند آن را تلطیف کند."اما من تو را با خودم می‌خواهم.بگو بله و من مطمئن می‌شوم که در امان هستی.بگو نه و من ناپدید می‌شوم." انتخاب با اوست، و او نفسش را حبس می‌کند،منتظر؛هوای استریل کلینیک ناگهان بین آنها غلیظ می‌شود. •𝑯𝒀𝑼𝑵 14𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
تزریقت میکنم تو روحم:
این بو_سه با بقیه متفاوت است.کمتر در مورد ادعا،بیشتر در مورد درک و چشیدن حقیقت کلماتت‌. _HYUN
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌