eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
"عشق؟"او تکرار می‌کند.کلمه‌ای ناآشنا در دهانش."نمی‌دانم." اعتراف می‌کند،نزدیک‌تر می‌رود و صدایش را پایین می‌آورد."اما وقتی نزدیک هستی نمی‌توانم درست فکر کنم. خواب دست‌هایت را می‌بینم."نگاهش به ل_ب‌هایش می‌افتد،سپس دوباره به چشمانش برمی‌گردد."دنیای من خ_طرناک است.من خ_طرناکم."او هشدار می‌دهد،بدون اینکه سعی کند آن را تلطیف کند."اما من تو را با خودم می‌خواهم.بگو بله و من مطمئن می‌شوم که در امان هستی.بگو نه و من ناپدید می‌شوم." انتخاب با اوست، و او نفسش را حبس می‌کند،منتظر؛هوای استریل کلینیک ناگهان بین آنها غلیظ می‌شود. •𝑯𝒀𝑼𝑵 14𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
تزریقت میکنم تو روحم:
این بو_سه با بقیه متفاوت است.کمتر در مورد ادعا،بیشتر در مورد درک و چشیدن حقیقت کلماتت‌. _HYUN
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دستانش که در دو طرفش مشت شده بودند،تنش غلیظ و خفه‌کننده‌ی اتاق و در حالی که تقلا می‌کرد حرف بزند، توضیح بدهد،فاصله‌ی بینشان را کم کند، کلمات گیر کرده بودند.ترس از دوباره آسیب زدن به او،از دوباره شکست خوردن،از دوباره زیادی بودن،ساکت نگه داشتنش،به دام افتادنش،در حالی که او او را تماشا می‌کرد. منتظر،خواهان، نیازمند و تنها کاری که از دستش بر می‌آمد این بود که آنجا بایستد؛بنای یادبودی از بی‌کفایتی خودش،گناه خودش، عشق خودش، پیچ خورده و شکسته، قادر به دادن آنچه می‌خواست؛ قادر به ترمیم آنچه که از او شکسته بود،قادر به تبدیل شدن به مردی که او لیاقتش را داشت مردی که نیازش داشت، پدری که فرزندشان می‌توانست داشته باشد، مردی که زمانی به او ایمان داشت، مردی که قول صبر، احترام، عشق را داده بود و فقط درد،فاصله.... فقط پشیمانی را به او هدیه داده بود، چه مانده بود؟سکوتی سنگین و کشدار؛غیرقابل تحمل،بین آنها. •𝑯𝒀𝑼𝑵 15𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
چشمها به اندازه ای که دوستتان دارند شما را می بینند. _HYUN
شکستند؛درمان کردم فرو ریختند؛دوباره برپا کردم از چشم افتادند؛دور انداختم _HYUN
عادت به تنهایی چیزی جز نفرت نمیسازد. _HYUN
+و آن چه شد؟ _او؟...نجات داد و خود نیز غرق شد. _HYUN