این بو_سه با بقیه متفاوت است.کمتر در مورد ادعا،بیشتر در مورد درک و چشیدن حقیقت کلماتت.
_HYUN
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان.
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
·⁺˚*•✭•*˚⁺‧⁺˚*•✮•*˚⁺‧⁺˚*•✭•*˚⁺‧
دستانش که در دو طرفش مشت شده بودند،تنش غلیظ و خفهکنندهی اتاق و در حالی که تقلا میکرد حرف بزند، توضیح بدهد،فاصلهی بینشان را کم کند، کلمات گیر کرده بودند.ترس از دوباره آسیب زدن به او،از دوباره شکست خوردن،از دوباره زیادی بودن،ساکت نگه داشتنش،به دام افتادنش،در حالی که او او را تماشا میکرد.
منتظر،خواهان، نیازمند و تنها کاری که از دستش بر میآمد این بود که آنجا بایستد؛بنای یادبودی از بیکفایتی خودش،گناه خودش، عشق خودش، پیچ خورده و شکسته، قادر به دادن آنچه میخواست؛ قادر به ترمیم آنچه که از او شکسته بود،قادر به تبدیل شدن به مردی که او لیاقتش را داشت
مردی که نیازش داشت، پدری که فرزندشان میتوانست داشته باشد، مردی که زمانی به او ایمان داشت، مردی که قول صبر، احترام، عشق را داده بود و فقط درد،فاصله....
فقط پشیمانی را به او هدیه داده بود، چه مانده بود؟سکوتی سنگین و کشدار؛غیرقابل تحمل،بین آنها.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
15𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
شکستند؛درمان کردم
فرو ریختند؛دوباره برپا کردم
از چشم افتادند؛دور انداختم
_HYUN