شکستند؛درمان کردم
فرو ریختند؛دوباره برپا کردم
از چشم افتادند؛دور انداختم
_HYUN
آنچه را که میخواست،آنچه را که نیاز داشت،آنچه را که ماهها آرزویش را داشت؛عواقبش را نادیده میگرفت. آیندهاش را نادیده میگرفت.همه چیز را نادیده میگرفت جز گرما و تسلیم او...
راضی!میدانست که او مال اوست میدانست که با دیدن او از خواب بیدار میشود.میدانست که فاصلهی بینشان بالاخره برای همیشه از بین رفته است.
پیوندی که ساخته بودند،آیندهای که در خفا مهر و موم کرده بودند،درحال عمل بود.اتاق صدایی را جز نفسهایشان پذیرا نبود.در نور ماه که آنها را به رنگ نقرهای نقاشی میکرد،دو بدن به هم پیوسته،دو روح به هم پیوسته و یک زندگی در حال رشد..
عواقب اعمالش آشکار شده بود و آینده اش به طور برگشتناپذیری به او گره خورده بود.چه خوب و چه بد؛در بیماری و سلامتی،در حقیقت و در فر_یب،از آن شب تا روزی که بم_یرند.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
15𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025