eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
بدون ترس و تردید،بدون ارواح گذشته‌اش،کلماتش نرم و خسته اما واقعی بودند.مانند یک نعمت بر او فرود آمدند،همانطور که بالاخره کاملاً باور کرد.همانطور که بالاخره نه فقط آن مرد بلکه اجزای وجودش که قول داده بود باشد.مردی که همیشه می‌خواست باشد،مردی که لیاقتش را داشت.مردی که می‌توانست آن را در آغوش بگیرد؛کسی که می‌توانست دوستشان داشته باشد،کافی باشد... همانطور که فاصله،گناه، ترس،بالاخره.... بالاخره شروع به محو شدن کرد.آینده ای نامطمئن اما متعلق به آنها در مقابلشان گسترده شد.او بالاخره شفا یافت.شفایی که از جانب کسی جز خودش بود. •𝑯𝒀𝑼𝑵 16𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
بیکلامه اما همه چیزش رو از درونت میگیره
I am your blue You are my pink
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در باغی خاموش،که نسیم بر برگ‌های خزان‌زده می‌گذشت، او تنها گام برمی‌داشت. راه باریکه زیر قدم‌هایش چون رشته‌ای محو در تاریکی امتداد می‌یافت و صدای پایش، چونان پژواکی دور، در دل درختان می‌پیچید. چهره‌اش آرام می‌نمود، لیک در ژرفای نگاهش موجی پنهان می‌خروشید؛ موجی که نه چشم دیدارش را فاش می‌کرد و نه زبان تاب گفتنش را داشت. بر لبش لبخندی محو نشسته بود، لبخندی که به سپیده‌دم نمی‌مانست و به غروب نزدیک‌تر بود. هر بار که نسیم پرده‌های شاخه را کنار می‌زد و آسمان شب رخ می‌نمود، ستارگان چنان می‌درخشیدند که گویی از راز نهفته او آگاه‌اند. او نیز سر فرو می‌انداخت، گویی تاب دیدن گواهی‌شان را نداشت. لحظه‌ها در سکوتی سنگین می‌گذشتند، و گام‌هایش، بی‌آنکه مقصدی بجوید، او را پیش می‌بردند. گویی همه چیز در گردش بی‌پایان خویش غرق بود: برگ‌ها که آرام بر زمین می‌نشستند، جویباری که بی‌هیچ شتابی می‌گذشت، و قلبی که در پس سینه‌اش خاموشانه می‌تپید. •𝑯𝒀𝑼𝑵 17𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025