شبی بود آرام، با نسیمی که شاخههای سرو را آهسته به نجوا وامیداشت. ماه در آسمان میدرخشید، در دل او هیچ روشنایی نمیتابید. بر طاقچه کهن خانه نشسته،به دوردست خیره بود؛ جایی که نه مرزی داشت و نه نشانی. نگاهش چونان پرندهای بیآشیان بر پهنه آسمان میچرخید و باز به زمین فرو میافتاد.
دلش پر بود از واژههایی که هرگز بر زبان نمیآمدند؛ واژههایی که اگر گفته میشدند، شاید طوفانی به پا میکردند. سکوت، تنها همدم او بود و خاطرههایی که همچون سایه، از هر سو در پیاش میآمدند. هر لبخند در ذهنش بدل به آهی میشد، و هر یادآوری، زخمی تازه بر زخمهای کهن میافزود.
شب، سنگینتر میگشت و ستارگان یکییکی خاموش میشدند. در پس این خاموشی، او همچنان در خویشتن فرو رفته بود؛گویی زمان در برابر اندوهش ایستاده و روز هرگز نخواهد دمید.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
17𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
تو خوابام دنبال بغلتم
نفوذ یه انسان به ذهن چقدر میتونه عمیق باشه که حتی توی کابوس و رویا هم افکار آدمو درگیر میکنه....
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
بزرگداشت استاد شهریار؛روز شعر و ادب فارسی شاعر بی همتای شهر قشنگم:) *قراره چند صفحه از متنامو تو یکی
امروز شمام با من میاین تو تالار وحدت دانشگاه تبریز و از صحنه های قشنگش لذت میبرید;)
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
این مشهورترین و شناخته شده ترین شعر استاد شهریاره که به زبان شیرین و مادری من؛زبان ترکیِ آذری خونده شده
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
این شعر قشنگو برای قدردانی از همسرش خونده خیلی بداهه و پر احساس