گاهی،وقتی سرتو میزاری روی بالش و بدنت روی تخت میمونه شروع میکنی به فکر کردن.احساسات متناقضت دوباره جنگ میکنن.انگار نه انگار که تمام روز با خودت تو جنگ بی انتها بودی.مثل اینکه تمومی نداره.یهو دلت یه پناه میخواد.یه آغوش یا شاید فقط یه جای امن برای اینکه نگران چیزی نباشی.اما بعد چند ثانیه یه مشت خاک سرد و پرحجم داخل سینت پخش میشه و یه سوزش آشنا تا زیر دلت میره.تو چند ثانیه سنگین میشی و اشکات شروع به ریختن میکنن.برای پناهی که نداشتی و چیزی که حس میکنی.میخوای یه قدم برداری بری سمت کسی ولی گذشته تورو راحت نمیزاره تا دوباره اشتباه کنی.این چرخه تا مدتها ادامه داره و تو تا ابد با یه جنگ بی انتها با خودت طلسم شدی.
_HYUN
ولی بوسه ها و بغلای یهویی تو رندوم ترین مکان از قشنگترین و تو دل برو ترین کارهای دنیاست.
_HYUN
اون میگه بی دلیل بیدارم/بیخوابی زده به سرم ولی تو بخون نیاز دارم که بمونی و آرومم کنی،باهام حرف بزنی،کمکم کنی بخوابم.
_HYUN
دلیل رفتارخوب اولیه من بخاطر شخصیت خودم و تربیت خانوادگیمه؛اما استمرار این به تو مربوطه
_HYUN
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .
ᴺⁱᵍʰᵗ ⁱˢ ᵗʰᵉ ᵇᵉᵍⁱⁿⁿⁱⁿᵍ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ˢᵗᵒʳʸ
ˢˡᵉᵉᵖ ʷᵉˡˡ
ᶠᵒˡˡᵒʷᵉʳˢ ᵒᶠ ᴳʳᵉʸ ᵂʰⁱˢᵏᵉʸ
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .
. ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ . ۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫٭ .