eitaa logo
کانال I
464 دنبال‌کننده
243 عکس
81 ویدیو
11 فایل
کانال i برای افرادی هست که در حوزه پزشکی می خواهند یک گام به جلو بروند. I med دکتر علی پور مدرس دانشگاه @zabin1
مشاهده در ایتا
دانلود
۹ در استارتاپ‌ ویکند فناورانه کرمان، نه تنها برنده جوایز میلیونی می‌شی، بلکه فرصت داری روی ایده‌ات سرمایه‌گذاری جذب کنی و از راهنمایی منتورهای حرفه‌ای استفاده کنی. 🗓️ مهلت ارسال ایده ها: ۱۴ اردیبهشت لغایت ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ 🔗 ثبت نام و ارسال: لینک
: نسکافه زمستانی از وقتی فهمیدیم سیستم ایمنی بدن چطور با مولکول ها کنترل میشه، به این فکر افتادیم که چطور میشه با تغییر و مدیریت این مولکول ها، کارکرد سیستم ایمنی رو بالا و پایین کنیم، مثلا چطور میشه با یه پماد، حساسیت پوستی یک نفر رو کنترل کنیم؟ و یا چطور با خوردن سیر همراه غذا از خاصیت های تقویت سیستم ایمنی اون بهره ببریم.... حالا یه روش دیگه اینه که با دستکاری ژن ها و سلول ها سیستم ایمنی رو آموزش بدیم که کارهای مطلوب از نظر ما رو انجام بده؟! از روز اول مشخص بود به آموزش علاقمند هستند. روزهای زیادی رو بلافاصله بعد از بیمارستان خودشون رو به مرکز تحقیقات می رسوندند تا مقدمات کارشون بچینند. اولش باید یاد می گرفتن...و یاد گرفتن که چطوری با سیستم ایمنی حرف بزنن، کم کم دیگه به ادبیاتشون آشنا شده بودن. شبا تا دیر وقت و قبل از کشیک شبانه بیمارستان، مشغول سرو کله زدن با Tسل ها بودن.. تو این مسیر تنها هوای بقیه بچه های تیم رو هم داشتن.. یادداشت های روزانه از آزمایش ها کمک کرد هم سریع تر چالش ها رو حل کنن و هم راحت‌تر مقاله کارشون آماده بشه... کار خانم دکتر عسکری و هم تیمی اش آقای دکتر حیدری آماده و برای ارزیابی توسط یک تیمی از دانشمندان بین المللی ارسال شد.‌‌..بعد از ۶ ماه پرسش و پاسخ. یک ژورنال معتبر بین المللی پذیرفت دستاورد این دو دانشجو رو به جهانیان عرضه کنه. خانم دکتر بدون نگارش پایان نامه همراه با پذیرایی نسکافه زمستانی دفاع کردن. حالا هم آقای دکتر حیدری قراره سه شنبه آینده از دستاوردهای تیمیشون دفاع کنن. شما هم می تونید با هماهنگی در این جلسه علمی شرکت کنین @groupi
۱۰: مهمان اصفهان شوید ✨ کنفرانس ملی و بین‌المللی مهندسی زیست‌پزشکی ایران: آینده سلامت در دستان شماست! این رویداد فرصتی بی‌نظیر برای دانشجویان، پژوهشگران و متخصصان حوزه مهندسی پزشکی است تا در کنار هم، آخرین دستاوردها و نوآوری‌های علمی را به اشتراک بگذارند و در مورد آینده سلامت دیجیتال و هوش مصنوعی در پزشکی بحث و تبادل نظر کنند. 💡 این همایش، سکوی برای تبادل دانش، شبکه‌سازی علمی و آشنایی با فناوری‌های روز دنیا در دانشگاه صنعتی اصفهان است. فرصت را از دست ندهید و برای شکل‌گیری همکاری‌های بین‌المللی و ارتقای سطح سلامت در کشور، گامی مؤثر بردارید! 🔗 اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: https://icbme.iut.ac.ir/fa
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۵۴: سایه سر داشتیم... قسمت اول صدا به ما نمی‌رسید. جایمان خوب نبود. بلند شدم و روی پشت‌بام مصلی، به سمت غرب حرکت کردم. LCD را که دیدم، راه را گرفتم و آمدم جلو. حواسم از صدا و تصویر و همه‌چیز پرت شد. به جوانی خیره شدم که بی‌نوا، یک چفیه پهن کرده و قد و قامت بلندش را اندازه چهار تا سرامیک مصلی خلاصه کرده است. دست چپش را متکای سرش کرده و دارد خواب هفت پادشاه را می‌بیند. شاید هم خواب یک آقا. پشت سرش و چند متر آن‌طرف‌تر، مردی با پیراهن مشکی آستین‌کوتاه و شلوار جین، دو طرف پرچم زرد حزب‌الله لبنان را گرفته و ایستاده؛ به آن جوان نگاه می‌کند. اول متوجه ماجرا نشدم، تا این‌که پرچم را طوری تنظیم کرد که سایه‌اش، تمام بدن جوان را بپوشاند. مرد، پناه جوان شده بود. نظرات
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
:رفت و...قسمت دوم آن‌ها تمام توجهم را گرفتند. چند قدم پشت سرشان راه رفتم. آفتاب واقعاً کاری بود. این نوع از مهر و لطف و فداکاری و دگرخواهی بین این دو نفر، فقط در قامت یک رابطهٔ پدر و پسری برای من تعریف شده بود؛ تا این‌که جوان بیدار شد و همهٔ محاسبات من را به هم ریخت. شستش خبردار شد که دوروبرش از زمانی که به خواب رفته، شلوغ‌تر شده. سریع بلند شد، خودش را جمع‌وجور کرد، خاک لباسش را تکاند و رو به LCD، بی‌مقدمه شروع کرد به سینه‌زدن. منتظر بودم آن مرد هم به او ملحق شود و کنار هم بایستند، اما آن مرد، رفت. او هیچ نسبتی با جوان نداشت، فقط نسبت به او بی‌تفاوت نبود. آفتاب سوزان را به جان خرید، تا او آسوده بخوابد. نظرات
: آینه و.. قسمت سوم بین خودش و آن جوان، او را انتخاب کرد. سایه شد برای او. و وقتی بیدار شد، رفت. انگار نمی‌خواست او را شرمنده کند. نمی‌خواست بداند که آن خواب شیرین را مدیون چه کسی بوده. آن مرد، سایه‌اش را با خودش برد و من هر چقدر گشتم، او را ندیدم. کم‌کم سروصدای محیط به گوشم برگشت. مداح می‌گوید: «رهبر من! طلایه‌دار لاله‌هایی…». به خودم یادآوری می‌کنم که در مراسم وداع و نماز بر پیکر رهبر انقلاب هستم. رهبر! او هم، عجیب سایه بود. او هم عجیب پناه بود. او قبل از سال ۵۷ بارها و بارها زندانی، شکنجه و تبعید شد، بعد ۵۷ خط مقدم جبهه بود، هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود تا شهادت رفت ولی جانباز برگشت، تاریخ معاصر را خوب بلد بود، حامی رویان بود، معتقد به ایران مقتدرعلمی ... در کرونا هم اولین ها بود که واکسن ایرانی را انتخاب و تقویت کرد و هم بین خودش و ما، ما را انتخاب کرده بود. او صورت خود را سپر زخم‌زبان‌ها و تیر و ترکش دشمن کرد و آخر سر، شد «آقای شهید ایران» و ما در سایه‌سار وجودش، آسوده‌خاطر خواب بودیم. حالا که بیدار شدیم، او دیگر نیست. او هم سایه‌اش را با خودش برداشت و برد به سوی خدا. و حالا هر چقدر می‌گردم، او را نمی‌بینم. آن مرد، تکثیر مرام خامنه‌ای شهید بود. آن آینه شکست، اما هنوز تکه‌تکه‌هایش کار می‌کند؛ تا همیشه. به ساعتم نگاه کردم. دو ساعت تا نماز مانده. اصلاً حواسم نیست که برای چه آمدم اینجا! به مادرم زنگ زدم که بیایید؛ اینجا صدا خوب است. چفیه را پهن کردم. مادر و برادرم نشستند. من و پدرم، سایه شدیم. سایهٔ مادرم، سایهٔ برادرم. با اصلاحاتی برگرفته از نشریه عین نظرات