#آداب_دانشجویی۵۴: آینه و.. قسمت سوم
بین خودش و آن جوان، او را انتخاب کرد. سایه شد برای او. و وقتی بیدار شد، رفت. انگار نمیخواست او را شرمنده کند. نمیخواست بداند که آن خواب شیرین را مدیون چه کسی بوده. آن مرد، سایهاش را با خودش برد و من هر چقدر گشتم، او را ندیدم.
کمکم سروصدای محیط به گوشم برگشت. مداح میگوید: «رهبر من! طلایهدار لالههایی…». به خودم یادآوری میکنم که در مراسم وداع و نماز بر پیکر رهبر انقلاب هستم. رهبر! او هم، عجیب سایه بود. او هم عجیب پناه بود. او قبل از سال ۵۷ بارها و بارها زندانی، شکنجه و تبعید شد، بعد ۵۷ خط مقدم جبهه بود، هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود تا شهادت رفت ولی جانباز برگشت، تاریخ معاصر را خوب بلد بود، حامی رویان بود، معتقد به ایران مقتدرعلمی ... در کرونا هم اولین ها بود که واکسن ایرانی را انتخاب و تقویت کرد و هم بین خودش و ما، ما را انتخاب کرده بود. او صورت خود را سپر زخمزبانها و تیر و ترکش دشمن کرد و آخر سر، شد «آقای شهید ایران» و ما در سایهسار وجودش، آسودهخاطر خواب بودیم. حالا که بیدار شدیم، او دیگر نیست. او هم سایهاش را با خودش برداشت و برد به سوی خدا. و حالا هر چقدر میگردم، او را نمیبینم.
آن مرد، تکثیر مرام خامنهای شهید بود. آن آینه شکست، اما هنوز تکهتکههایش کار میکند؛ تا همیشه. به ساعتم نگاه کردم. دو ساعت تا نماز مانده. اصلاً حواسم نیست که برای چه آمدم اینجا! به مادرم زنگ زدم که بیایید؛ اینجا صدا خوب است. چفیه را پهن کردم. مادر و برادرم نشستند. من و پدرم، سایه شدیم. سایهٔ مادرم، سایهٔ برادرم.
با اصلاحاتی برگرفته از نشریه عین
نظرات
🔺در سختترین مواقع هم افسرده نباشید! انقلاب با چهرهها و دلهای افسرده تضمین شدنی نیست. انقلاب با دلهای پرشور و چهرههای شاداب تضمین میشود. هیچکس مرا در این دوره نشیب و فراز انقلاب در سختترین مواقع، نتوانسته است با قیافه افسرده ببیند. چرا افسرده باشیم؟ ما که به دنبال إحدی الحُسنَیَینیم، یا شهادت یا پیروزی؛ دیگر چرا افسردگی؟ افسرده نباشید، چهرهها شاداب باشد، نشاط داشته باشید.
محب