🔥 غرب فرودگاه بن گوریون غرق در آتش
اینکه یا خبر حضور مسئولین نظام یا خبر شهادتشان را میشنویم و گمان فرار آنها را نداریم _که در تاریخ و منطقه کم نداشتهایم_ یعنی نظام "جمهوری اسلامی ایران" درستترین انتخاب مردم در این قرن تاریک بوده است.
✍️🏻 محمدجواد محمودی
🔥اصابت و انفجار موشکهای ایرانی در تلآویو
روز هجدهم جنگ، روز منحصر به فردی بود. همهی اخبار و گمانهها بر تولید ترس و اضطراب متمرکز بود. ترامپ پلید از یک "شگفتانه" برای ایران سخن گفته بود و مزدور سبُکمغزش پهلوی مفلوک، از پیش فراخوان ترور مسلحانه داده بود.
مردم روزهدار پیش از سرخی غروب خیابانها را پُر کردند تا جایی برای قدمهای ناپاک وطنستیزان باقی نماند.
سالها بعد یاد این شبها ما را به خروش خواهد آورد. روزها و شبهایی که عرصه مجاهدت، مقارن با عبادت و روزهداری است. تن دادن به تهدید و ترور و "نترسیدن". ترس ابزار کلیدی شیطان است «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ». ما از تحت ولایت شیطان بیرون رفتهایم و دیگر این ابزار بر ما اثر نمیکند. آنگاه که کید و کار شیطان بیاثر شود، نصرت الهی خود را آشکار میکند و مگر اکنون آشکار نشده؟
چه بسا مهمترین نصرت و یاری الهی که اکنون آشکار شده همین "سکینه" و آرامشی است که در متن جنگ و در همسایگی ترور و آتش در چهرههای مومنان آشکار شده:
«هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین»؛ خدای متعال آرامش به دلهای مؤمنین داد، «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»؛ تا اینکه ایمانشان تقویت شود...
مردم، هر شب با ایمانی افزون از شب قبل تکبیر میگویند. کار تمام است. آنچه کارشناسان جنگی نامش را "تصعید" یا افزایش متقابل تنش گذاشتهاند در اینسو به افزایش تصاعدی ایمان و سکینه بدل شده... با ریخته شدن خون هر شهیدی، بیداری ما و ایمان و سکینه بیشتر اوج میگیرد. این جنگ، بیرون از زمان و مکان معمول و متعارف رخ داده. ما همه هر شب در خیابان به عملیات اعزام میشویم و هر روز مسافر کاروان راهیان نور هستیم.
#جنگ_
یامین پور
صدای ایران
این یه رستوران تو تهرانه
با اینکه کسب و کار خودش تو ایام جنگ خیلی کساد شده ولی بازم هوای مردم رو داره و یه شرایطی رو فراهم کرده مردم بههم کمک کنن
وضعیت کسب و کارها تو جنگ خیلی خراب شده. شب عید گل کارشون بود که خراب شد. خیلی از چکها داره برگشت میخوره. هرکی هرکاری میتونه باید بکنه دا به هموطنش تو ایام جنگ کمک کنه و قطعا برکتش تو زندگی خود آدم میاد
یکی صاحبخونهس میتونه اجاره این ماه و ماه بعد رو نگیره و یا بعدا بگیره
میتونید چکهایی که دستتون هست رو برگشت نزنید. به بدهکار فرصت بدید
حتی بالاتر، به دیگران کمک هم بکنیم.
جنگه جنگ ...
برکت این مواسات رو تا آخر عمر میبینیم
▪️راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنهای را از دیوار میکند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم!
▪️رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من میگذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوانهای همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید!
▫️منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمیگفت. گفت معذرت میخوام. میخواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم.
▫️انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسبها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد.
▪️گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی میآید روستایتان.
▪️همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود.
▫️دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنهای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.»
▫️مرد هنوز چشمهاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز میگذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بینشان کنار مان زندگی میکرد روشن شده.
▪️حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظهای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتیها نشان بدهد و بگوید حالا میشناسیدش؟ نشناخته بودیم.
👤 راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی