eitaa logo
صدای ایران
92 دنبال‌کننده
853 عکس
1.2هزار ویدیو
13 فایل
آخرین اخبار ایران در شرایط فعلی جنگ همراه با نکات. و تحلیل
مشاهده در ایتا
دانلود
میلر جامعه شناسی بریتانیایی: ویدیوهای (دیروز) از روستاییان ایرانی که تفنگ به دست گرفته‌اند تا به سمت هلیکوپترهای آمریکایی شلیک کنند، یادآوری می‌کند که مقاومت سازمانی نیست که بتوان آن را نابود کرد، بلکه یک گرایش بنیادی انسانی در مواجهه با تهاجم و اشغال است که فراتر از زمان و مکان است.
‌ ♨️ انهدام C130 آمریکایی توسط یگان تکاوری فراجا مرکز اطلاع رسانی فراجا: 🔹دقایقی پیش هواپیمای پشتیبانی ۱۳۰ آمریکا توسط حجم آتش یگان تکاوری پلیس منهدم شد. 🔹منابع محلی از ساقط شدن یک فروند هواپیمای سوخت رسان متجاوزین خبیث به خاک مقدس وطن توسط یگان تکاوری پلیس در منطقه جنوبی اصفهان خبر می دهند.
‌ 🔴 روابط عمومی سپاه: ترامپ قمار‌باز، خدای شن‌های طبس هنوز هست‌ 🔹به‌دنبال اقدامات مذبوحانۀ دشمن آمریکایی در راستای نجات خلبان جنگنده ساقط شده و ورود پرنده‌های دشمن به مرکز کشور، طی عملیات مشترک( نیروی هوافضا، زمینی، یگان‌های مردمی و بسیج و فراجا ) پرنده‌های دشمن منهدم شده و آمریکا بار دیگر شکست مفتضحانه‌ای همچون عملیات طبس متحمل گردید. 🔹ترامپ برای سرپوش گذاشتن بر شکست سنگین خود، در توییتی مدعی عملیاتی ویژه برای نجات خلبان هواپیمای سقوط کرده در ایران شده بود. ترامپ قمار باز، خدای شن‌های طبس هنوز هست‌. @Farsna
🌹 📣 شعری که تعبیر شد. وارد خانه‌ی شهیده رقیه ابراهیمی‌آذر که شدیم، با حال‌وهوای عجیبی مواجه شدیم. در ابتدای دیدار، فرزند شهیده دفترچه خاطرات مادرش را آورد. در صفحه‌ی اول آن شعری نوشته شده بود که تعبیرش انسان را به بهت فرو می‌برد: «سه روز بعد وفاتم مرا کفن بکنید که من غلامم و ارباب بی‌کفن دارم» در ۲۷ اسفند، هنگامی که پایگاه بسیج خواهران مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد، پیکر ۱۳ شهیده پیدا می‌شود؛ اما تا سه روز، هرچه می‌گردند، اثری از پیکر او نیست. سرانجام، دقیقاً در روز سوم، پیکرش پیدا شده و به معراج شهدا منتقل می‌شود و او را کفن می‌کنند. پسر شهیده و اطرافیانش می‌گفتند هنگام دفن پیکر، زمانی که پارچه‌ی کفن را باز می‌کنند و روضه‌ی ارباب خوانده می‌شود، اشک از چشمان شهیده جاری می‌شود که اسناد آن نیز موجود است. خاطرات عجیبی از روحیات این مادر بیان می‌شد که ان‌شاءالله در قالب برنامه‌ای از صدا و سیما پخش خواهد شد. در پایان، جالب آن‌که نوشته‌ی پروفایل شهیده این جمله بود: «شهید زندگی کنی، شهید می‌شوی.» اللهم ارزقنا توفیقَ خِدمَةِ أولیائِک🤲 ✍️ محمدمسلم وافی/تهران ۱۴ فروردین/دیدار با خانواده شهیده رقیه ابراهیمی آذر ━🍃❀💠❀🍃━═••• 🔸جهت اطلاع از اخبار جنگ با آمریکا👇 https://eitaa.com/joinchat/3215786108C2e3d97f8ef @groupig
صدای ایران
امام جمعه اهواز در پی شکار دشمن
دوست من مینا دوستي دارم كه خيلي دوستش دارم. سالها پیش که سرش خلوت تر بود داستان می نوشت. اصلا در یک جشنواره داستان کوتاه پیدایش کردم و الا من کجا و تبریز کجا. حالا مینا داستان نمی نویسد دیگر وقتش را ندارد. سالهاست که در تبریز استاد دانشگاه است. گاهی حرف می زنیم با هم. مینا همیشه به زیارت یک شهید در دانشگاه تبریز می رود.‌ اسمش را نمی داند. چون شهید گمنام است اما خودش اسم آن شهید را گذاشته است حسن آقا. همیشه دلش که می گیرد می رود زیارت حسن آقا که شاید اسمش حسین باشد شاید هم علی شاید هم کامبیز یا ایرج. هر چه که باشد برای مینا فقط حسن آقا است. همیشه از شهدا که می شنود یا می خواند حسرت می خورد. می گوید چقدر فاصله داریم ما ... من هم با دلی قرص و محکم حرفش را رد می کنم و می گویم نه ... خودت را دست کم نگیر دوست من. هر کس وظیفه ای دارد. وظیفه آدم ها شبیه هم نیست. قرار نیست ما کار هم را بکنیم. هر کس باید کار خودش را بکند. به بهترین شکل ممکن. دیروز با مدیر یک مدرسه از بوشهر حرف می زدم. روایتش از جنگ را برایم فرستاد و گفت شاید به درد نوشته هایتان بخورد. مدیر مدرسه بود اما نه در مدرسه بود و نه در بوشهر. وسط خیابان های تهران بود. هر کجا که لازم باشد. هر کجا که انفجاری باشد. خانه ای خراب شده باشد. دیروز برایم عکسی فرستاد و گفت این عکس را ببین این منم. این که وسط نشسته استاد دانشگاه اصفهان است. بغل دستی هم یک کارگر ساده. می گفت استاد دانشگاه اصفهان دیشب تا صبح شیشه های شکسته خانه ها را جمع می کرده. خانه ای که خانه خودش نیست. شهری که شهر خودش نیست. بعد هم پنجره های بدون شیشه را با پلاستیک می پوشانده. می گفت این یکی که بغل دست دکتر ایستاده کارگر روز مزد فلان کارخانه است. سواد زیادی ندارد اما مرخصی گرفته و آمده است برای کمک. و من به یک ترکیب از سه گوشه ایران فکر می کردم. بوشهر و اصفهان و اراک. دکتر و مدیر مدرسه و کارگر ساده. اما در کنار هم ایستاده اند و هر کدام دارند به وظیفه ای که می دانند باید به آن عمل کنند عمل می کنند. دیروز دوباره به مینا گفتم. گفتم وظیفه خودت را دست کم نگیر. قرار نیست میدان همه ما شبیه هم باشد. هر کسی میدان خودش را دارد. یکی پای لانچر است. یکی با قایق تندرو روی آب خلیج فارس. یکی تنگه را بسته. یکی در خیابان شیشه های شکسته را جمع می کند. یکی می نویسد. یکی هلال احمر است. یکی آتش نشان. یکی در روزهای اول و سخت جنگ سنگر نانوایی را خالی نکرد. یکی کف خیابان است. مادرها با بچه هایشان حرف می زنند. یکی شعر می گوید. یکی مداحی می کند. یکی نذر پرچم می کند. یکی در به در به دنبال پرچم می گردد تا از شیشه ماشینش بیرون بیاورد و مدام از همه می پرسد پرچم اضافی نداری؟ یکی پرچم می دوزد. یکی شاید وسط خانه اش دلش با میدان است. برای سلامتی آنها دعا می کند. صلوات می دهد. مثل مادر من که خیابان هم نمی تواند بیاید. یکی شاید صلوات هم نمی دهد اما دلش با این جبهه است. هر کدام از ما میدانی دارد و همه ما با هم یک میدانیم ... قرار نیست شبیه هم باشیم. قرار است در جایی که هستیم بهترین باشیم. اصلا قرار هم نیست شهید بشویم تا بهترین باشیم. هنوز خیلی کارِ نکرده روی زمین داریم. یادم باشد اینبار این متن را برای او هم بفرستم. دوستم میدان مهمی دارد. میدانی که من نمی توانم آنجا باشم. میدانی که فقط میدان خودش است. نه من و نه هیچ کس غیر از او