-ڪٰفِيْل-
...
خیلی گران تمام شد این آب خواستن...
یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت💔
-ڪٰفِيْل-
...
آری حسین از آخر این غم خبر داشت؛
تا خیمه برمیگشت دستی بر کمر داشت…
-ڪٰفِيْل-
…
علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟!
-ڪٰفِيْل-
…
کاش زهرا زخم ابرو را ببندد زودتر ؛
با همان چادر سر او را ببندد زودتر
-ڪٰفِيْل-
…
گریه ی آقا بلند و خنده ی لشکر بلند؛
طبل کوفی ها بلند و ناله ی مادر بلند…
-ڪٰفِيْل-
…
مادرم آمده بالایِ تنِ بی دستت؛
از به هم ریختنت، مادرِ من ریخت به هم…