-ڪٰفِيْل-
…
تشنگی، تشنهی تسبیح و سجودش میکرد
نیزهای پیله به لبهای کبودش میکرد…
-ڪٰفِيْل-
…
کاش با حرف آقای روضه خوان مرگ را ببینم؛
وقتی میگوید : و شمر ُجالس ٌعلیٰ صدر ِالحسین…💔
-ڪٰفِيْل-
…
وعدهی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت، خواهرمان رهسپر است…
-ڪٰفِيْل-
…
راوی مقتل مینویسد: خنجر سنگین بود
و راه نفس را بند آورده بود...
خواهَرت بر سر میزد و میدوید
که محاسنت به پنجهی قاتل گره خورده
و سرت بالا و پایین میرود...وای از دلِ زینب.»
-ڪٰفِيْل-
…
شمر با چکمه به روی سینه اش می ایستاد؛
در کنارش مادری قامت کمان افتاده بود...
-ڪٰفِيْل-
نمیدم پیرهنتو مال منه... واسه داداشمِ اموال منه...
یادگار مادر او را به غارت برده اند ؛
جامه ی شاهی به دست این و آن افتاده بود...