-ڪٰفِيْل-
…
گودال پر از ناله شد، از هجومِ نامردان
تو ماندهای و غربتِ آخرین نفسهایت...!
-ڪٰفِيْل-
…
در قتلگاه، خورشید هم سر به گریبان شد
وقتی که پیکر تو میان نیزهها افتاد...
-ڪٰفِيْل-
…
حُسین..!
شده خیره به وداعِ من و تو چشم رباب...
خواندم از طرز نگاهش، که منم دل دارم..(:
ولی فکر کن
اون چیزی که تو ده شب میشنوی
و طاقتشو نداری...
حاصل صبح تا عصر یک روز بوده..!
[وای از دلِ زینب]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است..
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است💔
مکن ای صبح طلوع..
مکن ای صبح طلوع!
-ڪٰفِيْل-
صحبتازانگشتر ُ گوشوارهطلااستبیابرگردیم ( :💔
صحبتازطلاوجواهرگذشته ..
حرفازمعجرخواهرتهستبیابرگردیم 🖤