-ڪٰفِيْل-
…
حسین جان، بمیرم برای آن لحظهای
که غریب و بیرمق تهِ گودال افتاده بودی
نفسهایت به شمار افتاده بود
و هرکس با هرچه در دست داشت
بر پیکرِ بیجانت ضربه میزد...»
شمر تَنت رو پا که زد؛
گفتم دیگه بیسر نمیشی...
حُسین!
هرچی بههم میچینمت از این
مرتب تر نمیشی...💔