ساکتم دیگه؛
یک گوشه نشستم و به این فکر میکنم
مگه چقدر پیچیده بودم که هیچ کس منو نفهمید...!:)
خاطرعها که نمیمیرن، میمیرن؟
این اتاق ِتاریك ذهن آزادترین جای جهانه ، همهچی از توش میاد و میره..
فکر. رنگ. خیال. خاطرع
مهم اینه چیو نگه میداری چیو میریزی دور؛
_دیالوگ ِشهرزاد
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشه ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو رو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی، اما مگه قلب حالیشه، وقتی دیگه صلحی نباشه بین قلب و عقلت انگار لای منگنهای، چون نه قلبت مغز داره و نه مغزت قلب...
بلاخره کمکم یاد میگیری که باید ساکت شی، که حرف زدن فایده نداره، که هیچی تغییر نمیکنه. یاد میگیری که نبودنتم مثل بودنته ، بیتفاوت، خنثی، مثل یه سایه که رو دیوار افتاده ولی هیچ اثری نداره. و اینجوریه که کمکم، خودت هم به نبودنت عادت میکنی .