میدانم زندگی میگذرد؛
میدانم دردهایمان کمرنگ می شود،
ولی عزیز من،
جوانیمان را از که پس بگیریم؟
نه آنقدر خستهام که دست بکشم،
نه آنقدر مطمئن که آسوده بمانم.
جایی میانِ رفتن و ماندن ایستادهام؛
نه لحظهٔ سقوط است، و نه نقطهٔ تعادل.
- به کجا میرود امروز جهانم بیتو ؟!
من به آیندهی دنیا نگرانم بیتو !
- از فراق تو اگر دق بکنم، نیست عجیب ؛
این عجیب است که من زنده بمانم بیتو !
- سینهام تنگ و دلم خون و نگاهم ابریست ؛
چشم ِکمسو و دلی بیضربانم بیتو !
- اشک سرخ از رخ زردم به زمین میریزد ؛
آه، عمریست که همرنگ خزانم بیتو !
- کیست تا اشک بریزیم غمت را با هم ؟!
رفته از دست ببین تاب و توانم بیتو !
- تا تماشای تو در هر نفسم افسوس است ؛
آه میخیزد از آیینهی جانم بیتو !
- با تو میمانم و از عشق تو دَم خواهم زد ؛
هرچه دنیا بزند زخم زبانم بیتو . . !
نمیدونم متوجه میشید یا نه
ولی هم داره سخت میگذره ،
هم داره زود میگذره ،
هم داره نمیگذره ..