نوشته بود:
«چقدر ایستاده؛
تا کوه شده است
چقدر گریسته؛
تا دریا شده است
ایستادم
گریستم
من شدم.»
A:
تو اصلا میدونی تا استخون به کسی مبتلا بودن چه شکلیه ؟!
اصلا تاحالا به کسی تا استخون مبتلا بودی؟!
اصلا شده با تموم سلول های بدنت فریاد بزنی که دلت بغلشو میخواد ؟
تو اصلا میدونی مبتلا بودن چه شکلیه؟
اصلا تاحالا درد کشیدی؟
اصلا تو اون بدن کوفتیت قلبت به جز پمپاژ خون دلتنگ هم میشه ؟
اصلا قلبت مفهوم دلتنگی رو میبینه؟
چشمات به جز خودت منِ بی قرارو میبینه؟
تو تاحالا شده از نبودن کسی درد بکشی ؟
تا خرخره به یه نفر مبتلا باشی و نشه؟
اصلا از این همه نشدن خسته نشدی؟
تو اصلا میدونی عشق چیه ؟
اصلا تاحالا یه شب از زور گریه سرتو کردی تو بالشت تا صدات شهرو برنداره؟
تو اصلا بخاطر من گریه کردی ؟
تاحالا شده با یه اهنگ به اندازه موهای سرت گریه کنی؟شده از زور دلتنگی غرورت رو له کنی و پیام بدی؟
تو اصلا خط به خط یه مکالمه رو تا اون بالا بالاها خوندی؟
اصلا میدونی من چی میگم؟
اصلا هیچوقت نوشته هامو خوندی؟
تو اصلا میدونی مردن بدون گلوله چه شکلیه ؟
نه بخدا نمیدونی . . نمیدونی !
نمیدونیُ درد این ندونستنت منُ میکشه ؛💔
𝓱𝓲𝓬𝓱
A: تو اصلا میدونی تا استخون به کسی مبتلا بودن چه شکلیه ؟! اصلا تاحالا به کسی تا استخون مبتلا بودی؟
کاش میشد اعتماد های از دست رفته رو برگردوند....💔
‹یه روزی یکی میاد تو زندگیت
که باهم میگردین ، میخندین
دیوونه بازی درمیارین
قهر میکنید ، آشتی میکنید !
دعوا میکنید ؛ دوباره آشتی میکنید
اما هیچوقت تنهات نمیزاره›
صبر داشته باش عزیزِمن : )
بعضیوقتایهجوریدلآدممیگیرهکهکاشمیشد
دستکنمتوبدنمودرشبیارم
وزلبزنمبهشوبگم : ‹بابالامصببخدامنمآدمم؛
منمکممیارم؛مگهچقدرتوان دارمکه . .
اینجوریمیگیریلعنتی ؟
چرا نمیشود تنها بود؟ چرا نمیشود همه چیز را رها کرد و گریخت؟ چرا انسان موظف است به ادامهی تمام مسیرهایی ك شروع کرده؟ چرا مسئولیتها و رنجها و ناخوشایندها تمامی ندارند؟ چرا میفهمم؟ چرا میرنجم؟ چرا فرصتی نمییابم که گوشهای بزنم کنار و بیهیچ محافظهکاری و نگرانی و اجباری ، خودِ خسته و شکسته و از هم پاشیدهام را ترمیم کنم؟ چرا حس میکنم هرچه بیشتر روی پاهای خستهام راه میروم، بیشتر از مسیر و از مقصد بیزار میشوم و بیشتر بههم میریزم؟ چرا بیحوصلهام؟ چرا دلخوش نمیشوم؟ چرا آرام نمیگیرم؟
- کاش
گوشهای از این شهر شلوغ کمی دورتر از هیاهوهای مهیب ،
یك نفر جار میزد "آرامش" بیا ك حراج کردهایم . .