.
یهو عصبی میشم،یهو میرم تو فکر ...
یهو گند زده میشه تو حالم
ولی یهو بعد از چند دقیقه
خودم شروع میکنم به بگو بخند...
دیوونه نیستما،فقط کم آوردم،اونم خیلی...
در این مدت مدام سعی میکرد به خودش به قبولاند که بالاخره روز های سخت تمام میشوند و روز های خوش فرا میرسند.ولی اشتباه کرده بود.هیچ چیز بهتر نشده بود
من همیشه از کلمههایی که مینوشتم، نابود تر بودم از چیزی که میگفتم ، غمگینتر بودم. از اون چیزی که نشون میدادم، خستهتر بودم و حتی نسبت به غوغای درونم، آرومتر به نظر میرسیدم.
همزمان هم دلم میخواد بلند شم واسه آینده ام بجنگم
هم دلم میخواد خودم رو از روی پشت بوم پرت کنم پایین
میفهمی چی میگم؟
بعضی موقع ها از خودم خیلی میترسم؛
مثلا وسط جمع بین بگو بخند ها ،یجور بلند تر از همه میخندم انگار نه انگار تا دو دقیقه پیش نفس نمیتونستم بکشم!