همیشه که قرار نیست بزارنت تو آمبولانس . . .
بعد ببرنت سردخونه . . .
بعد کفن تنت کنن . . .
بعد کلی آدم بیاد برای مراسم ختمت . . .
بعدم رو تنت خروار خاک بریزن . . .
یه موقع به خودت میای میبینی انقدر خسته شدی که به یه نقطه ی نامعلوم خیره شدی و چاییتم سرد شده☕️
دارم از هم می پاشم و گاهی وقت ها فراموش میکنم من هم انسانم.اجازه ی گریه کردن دارم،اجازه ی حس کردن دارم و لازم نیست وقتی در حال تکه تکه شدنم، ادای آدم های قوی را در بیاورم.
اِمشب؛نمیدانم تو ثآبت کَردی یا مغزم یا قَلبم که تو در روح و جآن مَن ریشه داری، شآید بتوانند تُ را اَز جسم مَن بگیرند، اَما هیچ حد و الناسی نمی توآند ریشه ی وجود تُ را از روح مَن بگیرد !