eitaa logo
حــَدیــد.
305 دنبال‌کننده
151 عکس
230 ویدیو
1 فایل
برای تمام نرسیدن‌ها شعر نوشتم جز تو که خود تمام شعر من شدی:) ‌ — برای همه می‌نویسیم تا یک نفر بخواند‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
من هر چند دقیقه تو ذهنم: “کوه باش و دل نبند.”
هربار به ديدنِ عمويش ميرفت عباس به احترام او پا ميشد صد حيف نشد بماند و رشد كند ميماند اگر زينب كبري ميشد (: 🖤
_
در میان مناجات ،وقتی واژه‌ها از دهان دعا بالا می‌رفتند و به آستان بی‌نام آسمان می‌رسیدند،من میان دو سکوت ایستاده بودم.سکوت زمین، و سکوت آن‌سوی فهم. دستم به دامان خواهش بود،اما دل در حاشیه‌ی اشک نامی را زمزمه می‌کرد که هم دعا بود و هم درد.انگار عشق پیش از آن‌که به زبان بیاید،در مسیر نیایش متولد می‌شد.جایی میان لرزش صدا و فرو ریختن.او رو به قبله‌ای نامرئی چنان از خود می‌گذشت که گویی تن، تنها سایه‌ای‌ست بر دیوارحضور.و من در آن میانه،نه دعا را از یاد می‌بردم و نه نگاهش را که هر دو، به یک نقطه ختم می‌شدند جایی که خدا بی‌صدا از میان کلمات عبور می‌کند. شب مثل پارچه‌ای سنگین بر شانه‌ی زمان افتاده بود و ستاره‌ها آیات پراکنده‌ای بودند که آسمان از تلاوتشان خسته نمی‌شد. گاهی عشق، شکل دعاست و دعا چهره‌ی آشکار عشق و من میان این دو آیینه‌ی بی‌انتها، خودم را گم کردم. تا شاید در یافتن او، راهی به خویشتن روشن‌تر بیابم. هیچ معترف،بنده خدا: مهدی!
حاضرم همه‌ی جونو‌ مالو پدر و مادر و زن و بچه و زندگیو‌ همه‌ دار و ندارم رو بدم که فقط بهم بگن دروغه‌ روضه‌هات. نمی‌شه.. سیلی و سه‌ساله نمی‌تونه تو یه جمله‌ بیاد. کلنجار می‌رم و هرکاری می‌کنم غمت‌ نمی‌شه باورم.
پای أبي‌عبدلله رسیده به کربلا.. فرمود این خاک امن‌ نیست برای مخدرات،عباس‌جان تو از کنار محمل زینب تکان نخور..
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_در عزاداری او رسم چهل روز کم است یاد چشمش همه ی عمر سیه پوشم کرد
-صبورم ، اما این بغض چه می‌داند صبر چیست .
خدا حرف‌هایم را شنید؛ نه با صدا، نه با معجزه‌ای بزرگ... با یک نشانه‌ی کوچک، آرام و بی‌ادعا در همان وقتی که دلم خسته‌تر از همیشه بود و خیال می‌کردم دعاهایم میان آسمان گم شده‌اند، خدا آرام درِ امید را زد و فهماند که هیچ اشکی از چشم بنده‌اش بی‌خبر نمی‌ماند. آن نشانه شاید برای دیگران عادی بود، اما من خوب فهمیدم که پاسخ بعضی دعاها، فریاد نیست؛ زمزمه‌ای‌ست که فقط دلِ منتظر آن را می‌شنود. و آن لحظه فهمیدم: خدا همیشه می‌شنود؛ فقط گاهی جوابش را آن‌قدر لطیف می‌فرستد که باید با دل نگاهش کرد، نه با چشم... •شب سوم محرم ماه ۱۴۴۸ در بین هیاهوی تدارکات مجلسش ناگه خود تلنگری زد؛ های فلانی شخصا با میهمانی امدم تا بگویم اری دیدم زخم زبان های اطرافیان و بغضی که فروخوردی (:
خیلی یهویی با غمی که رو به نابودی بود وارد گلزار شهدا شدم تا برم توی هییت دیدم صدام کردن و گفتن نمیاین یکم خلوت کنین؟ یه نگاه پرسشی انداختم به یکی از خانومایی که منو بعد پنج سال دیده بود و یادش بود. گفت میخوایم ببریمش اومدیم نماز بخونیم و بریم، دیدمت گفتم شاید دلت بخواد تا ما نماز میخونیم کنار شهدا عبای رهبرو ببوسی و خلوتی با امام حسین داشته باشی🫠 اشک بود که دیگر مجال هیچ حرفی نمیداد تمام سختی ها و بغض های زندگی ام را زار زدم، تنها کنار مزار شهدا و... دم مغرب و نشانه ای واضح از مجلس دار هییت و شهید امت (: 🖤 دلتنگ بودم و هستم کاش بخرن نوکری های دست و پا شکسته و ناخالص رو؛!