مدتی است این سوال رهایم نمیکند؛
چرا ترکش ها از کنارم می گذرند و مرا نادیده میگیرند...
حــَدیــد.
به هرچیزی که از او مانده دائم عشق میورزم کجا دیدی که مجروحی ببوسد جای زخمش را؟
آوارهها، آوارهها را خوب میفهمند
ما مثل هم بودیم، غم با غم برابر بود
حــَدیــد.
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر ؛ من خود آن سیزدهم کَز همه عالم به دَرَم
من فقط به تو عمیق فکر میکنم ، یهجوری که انگار فقط تویی که مهمی ، فقط تویی که هستی ، دلم فقط برای توئه که عمیقا تنگ میشه ، فقط وقتی به تو فکر میکنم که اون پروانهها میان تو دلم ، من دوست دارم برای تو مهم باشم ، تو فکر کنی خوبم ، تو نگاهم کنی ، تو تحسینم کنی ، تو به شوخیام بخندی ، فقط تو :)) 🤌🏼
حــَدیــد.
من حسادت میکنم بر همجواران تنت ، روسری و چادر و انگشتر و پیراهنت .
من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن ،
شال خوشرنگی که میپیچد به دور ِگردنت .