و کاش فرجی میشد و بر میگشتی،
یا که خبری می آمد و دلگرمی ما میشد، این گوشه دنیا عجیب تنگ است دلم برایت ای گمشده در راه ولایت؛) 💔
حس میکنم دلم تنگه ؛ تنگ یه چیزی که نمیدونم چیه . انگار چیزی داشتم که از یاد بردمش ، حالا گم شده و روحم دنبالش میگرده.
حــَدیــد.
حس میکنم دلم تنگه ؛ تنگ یه چیزی که نمیدونم چیه . انگار چیزی داشتم که از یاد بردمش ، حالا گم شده و رو
بیچاره دِل . .
که غارت عشقش به باد داد !
یهو به خودت میای
میبینی عه ! من ؟ چطوری ممکنه منی که اینقدر گارد داشتم نسبت بهش الان محوش شده باشم ؟
منی که متنفر بود ازش الان نگرانشم . .
والا که زندگی خیلی عجیبه بالام جان .
بعضیها میگن بدترین درد منتظر موندن برای کسیه؛ بعضیها میگن بدترین درد فراموش کردن یه نفره، ولی بدترین درد اینه که ندونی باید منتظر بمونی یا فراموش کنی
حــَدیــد.
بعضیها میگن بدترین درد منتظر موندن برای کسیه؛ بعضیها میگن بدترین درد فراموش کردن یه نفره، ولی بدتری
ولی ای عزیز گمشدهٔ من تورا هیچوقت و
هیچ زمان از یاد نمیبرم،دیگران برایم مهم
نیستن که از آمدنت قطع امید کرده اند؛
برایم مهم نیستن آنهایی که دست از تو
شسته اند و کنارت گذاشته اند، من هر روز
و هر ساعت غمت برایم تازگی دارد، هنوز
جای نبودنت میسوزد و میدانم دنیا یک
دنیا خنده من و تو در کنار هم را حسرت
میکشد پس برگرد؛ برگرد ای عزیز گمشدهٔ
من برگرد و نشان بده پای قول ایستادن را،
برگرد و نشان بده مردانه و خالص عشق
ورزیدن را برگرد و پناه این دل خسته و
بی رمق من شو؛ که دیگر توان از بدنم
در حال خروج است این گوشه دنیا بی تُو