هدایت شده از گــروه ســرود کـشوری حـبـیب
#پــوســتر
🎞️ نمــــاهنـگ حــــاج رمـضــان
⏳️ بـــــــــزودی ... | Coming soon
🎙 با اجـرای گروه سرود کشوری حبیب
🎬 کارگردان: امیررضا واحدی
👤تهیه کننده: علی پورزند
✍️ شاعر وملودی: مرتضی آل کثیر
🎼 تنظیم ومیکس: نیما علامه
🎥 تصویربردار: محمدرضا عطایی
🖥 تدوین: خانه هنر آروند
🎬 تهیهشدهدر:مرکز آفرینش های
فرهنگی هنری اسلامشهر
@afarinesh_slm
#مقاومت_ادامه_دارد
#فلسطین #حاج_رمضان
#مرگ_بر_اسرائیل
#گروه_سرود_حبیب
࿐🇮🇶🇵🇸🇱🇧🇮🇷🇾🇪࿐
💠گـروه سـرود کـشوری حبیب💠
@avahabib
هدایت شده از گــروه ســرود کـشوری حـبـیب
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریــــــلز
⭕ پـــــــشـــت صــــــحـنـــــه
🎞️ نمــــاهنـگ حــــاج رمـضــان
⏳️ بــــــــزودی ... | قــــــریـــــــبا
🎙 با اجـرای گروه سرود کشوری حبیب
🎬 تهیهشدهدر: مرکز آفرینش های
فرهنگی هنری اسلامشهر
@afarinesh_slm
#مقاومت_ادامه_دارد
#فلسطین #حاج_رمضان
#مرگ_بر_اسرائیل
#گروه_سرود_حبیب
࿐🇮🇶🇵🇸🇱🇧🇮🇷🇾🇪࿐
💠گـروه سـرود کـشوری حبیب💠
@avahabib
هدایت شده از گــروه ســرود کـشوری حـبـیب
50M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 انـتـشــار بـرای نخستین بـار
🎞️ نمـــــاهنـگ حـــــاج رمـضـــان
🔰روایـتی از :
پناه ستمدیدگان فلسطین،فرمانده گمنام ایران زمین شهیدسرلشکر پاسدار
محمدسعید ایزدی(حـــاج رمـضـــان)
🎙بـا اجــرای گــروه ســرود کــشوری حـبیب
🎬 کارگردان: امیررضا واحدی
👤تهیه کننده: علی پورزند
✍️ شاعر وملودی: مرتضی آل کثیر
🎼 تنظیم ومیکس: نیما علامه
🎥 تصویربردار: محمدرضا عطایی
🖥 تدوین: خانه هنر آروند
🎬 تهیهشدهدر:مرکز آفرینش های
فرهنگی هنری اسلامشهر
@afarinesh_slm
📌 لینک نسخه با کیفیت نماهنگ:
https://aparat.com/v/xhgiu88
#مقاومت_ادامه_دارد
#فلسطین #حاج_رمضان
#مرگ_بر_اسرائیل
#گروه_سرود_حبیب
࿐🇮🇶🇵🇸🇱🇧🇮🇷🇾🇪࿐
💠گـروه سـرود کـشوری حبیب💠
@avahabib
🚩 روایت دبیرکل حزبالله از حضور شهید حاج رمضان در بیروت پس از شهادت شهید سید حسن نصرالله:
🔻 حاج رمضان دو روز پس از شهادت سید شهیدان امت، سید حسن نصرالله، به لبنان آمد تا خود را در خدمت حزبالله قرار دهد.
@haajramezan
🚩 بخشی از سخنرانی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان در مراسم اربعین شهید حاج محمدسعید ایزدی (حاج رمضان)
🔻حاج رمضان، شهید ایرانیِ فلسطین بود و عمر خود را در خدمت فلسطین گذراند.
🔻حاج رمضان در بخش فلسطین که مسئول هماهنگی با گروههای فلسطینی است، فعالیت میکرد. او بر وحدت گروههای فلسطینی و نزدیکی حزبالله به آنها تأکید داشت.
🔻 حاج رمضان معتقد بود: طوفان الاقصی معجزهای است که هیچ نیروی مقاومتی نتوانسته بود آن را محقق کند و مسجدالاقصی و قدس کسانی را که در خدمت آن باشند، سرافراز میسازد.
🔻 نگاه رهبران ما این است که فلسطین یک مسئله انسانی است نه صرفاً جغرافیایی، و این یعنی همه باید برای یاری آن اقدام کنند.
@haajramezan
هدایت شده از گــروه ســرود کـشوری حـبـیب
🗣پویش همخوانی نماهنگ حاج رمضان
💠 فقط کافیه فیلم کمتر از یک دقیقه ای
ازسرود حاج رمضان رو همخوانی و ارسال کنید.
(ویژه پسران سنین ۹ الی ۱۶ سال)
🏅جوایزی به ارزش۱/۱۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال
برای ۱۱۰ نفر
🔰جــوایــز پــــویــش:
🎁 ۱۵ نفر اول: ساعت هوشمند
🎁 ۱۵ نفر دوم: ایرپاد
🎁 ۲٠ نفر سوم: پاوربانک
🎁 ۲۵ نفرچهارم: اسپیکرهمراه
🎁 ۳۵ نفرچهارم: فلش
🥇جوایز نفیس فرهنگی به هر ۱۱۰
نفر برنده پویش اعطا میشود:
چفیه فلسطینی، عکس تخته شاسی
شهیدحاج رمضان و لوازم تحریر طرح مقاومتی
💢کسانی که درلوکیشن مسیر پیاده روی اربعین وبه ویژه موکب ندا الاقصی درعمود ۸۳۳ همخوانی کنند وفیلم بگیرند از امتیاز ویژه بهرمند میشوند.
🗓 زمان ارسال: ۱۳ الی ۲٠ مردادماه
📥 برای اطلاع از جزئیات بیشتر وشرکت درپویش به آیدی زیر در ایتا پیام دهید:
@Ali_hoseini_313
#مقاومت_ادامه_دارد
#فلسطین #حاج_رمضان
#مرگ_بر_اسرائیل
#گروه_سرود_حبیب
࿐🇮🇶🇵🇸🇱🇧🇸🇾🇮🇷🇾🇪࿐
💠گـروه سـرود کـشوری حبـیب💠
@avahabib
51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*اسمت را فلسطین گذاشتم*
⏯ تولید اعلام الحربی حزبالله لبنان بهمناسبت چهلم شهادت حاج رمضان.
@haajramezan
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم ، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت ، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم ، چشم بیمار تو بس باشد طبیب من
@haajramezan
هدایت شده از راوینا | روایت مردم ایران 🇮🇷
📌 #لبنان
📌 #حاج_رمضان
قدرِ روایت را میدانست
در ایران امروز، روز بزرگداشت خبرنگار است. به همین بهانه، میخواهم برای نخستینبار پرده از اتفاقی کمنظیر در جنگ ۶۶ روزه بردارم.
تنها چند روز از شهادت سید مقاومت گذشته بود. ما در چند خط مختلف، مشغول پوشش تحولات پیرامون جنگ بودیم؛ در همان روزهایی که همه در بهت و حیرت به سر میبردند. همان روزهایی که امام خامنهای عزیز فرمودند:
«روایتگری شما در زمان حیرت دیگران، موجب محبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها به شما خواهد شد.»
بر اثر شوکهای ناشی از شهادت سید، و استنشاق برخی مواد ناشناخته پس از حمله دشمن به ضاحیه، بههمراه نبود تغذیهی مناسب، دچار عفونت شدید روده شدم. وضعیت جسمیام طوری بود که ناگزیر، در طول روز باید دقایقی مینشستم و استراحت میکردم.
در آن روزها، ما محل اسکان ثابتی نداشتیم و هر روز مجبور به جابهجایی بودیم. برای کمی استراحت، همراه با عزیزی به روضهالحوراء رفتیم. همانجا بود که تلفن همراهم با شمارهای ناشناس زنگ خورد.
صدای آشنایی پشت خط بود. گفت:
«تا نیم ساعت دیگر خودت را به فلان نقطه در ضاحیه برسان.»
بیدرنگ راه افتادم. خودرو را پارک کرده و وارد ساختمان مورد نظر شدم. عزیزی از ما استقبال کرد و گفت:
«کمی منتظر بمانید.»
دقایقی بعد، عزیز دیگری وارد شد؛ تا او را دیدم، انگار خون دوباره در رگهایم جاری شد. با لحنی قاطع گفت:
«اگر تلفن همراه دارید، همینجا بگذارید. باید جایی برویم.»
تلفنها را تحویل دادیم. با چند جابهجایی، از آن ساختمان به مکانی دیگر منتقل شدیم و سرانجام، خود را در اتاقی دیگر یافتیم؛ اتاقی که همه چیزش، نشانهی اتفاقی مهم بود…
در آن اتاق، چشم به در دوخته بودیم و منتظر ورود هر کسی که ممکن بود بیاید. ناگهان، کسی وارد شد که حتی تصورش را هم نمیکردیم.
بغضِ رفتن سید، و دوستانم از جمله هادی بوزید، آن روزها داشت خفهام میکرد. فکر میکردم شاید آغوشی پیدا شده تا خودم را خالی کنم.
اما او، آنقدر باصلابت وارد شد که از گریه کردن خجالت کشیدم.
نشستیم. همه ساکت بودند و تنها به احوالپرسیهای معمول اکتفا کردند.
اما من، در درون، در آستانهی انفجار بودم. بالاخره طاقت نیاوردم و پرسیدم:
«حاجی! شما چطور در این شرایط به اینجا آمدید؟ نمیبینید دشمن دارد فرماندهان را یکییکی میزند؟»
خندید و گفت:
«پسرم… خدا من را برای چنین روزهایی خلق کرده.
من نمیتوانم از میدان دور بمانم.
این جنگ، جنگِ ما هم هست.»
در همان لحظه، بیمعرفتی برخیها مثل فیلمی از مقابل چشمانم گذشت؛ همانها که این روزها مدام میگفتند:
«ایران، حزبالله را تنها گذاشته است!»
دقایقی گذشت. حاجی گفت:
«کاغذ و قلم بیاورید. میخواهم با شما صحبت کنم.»
من شروع کردم به نوشتن و شنیدن.
او گفت:
«من کار شما را میبینم. میخواهم واقعیتها را بدانید.»
ساعاتی وقت گذاشت. مسیر روایت را برایمان روشن کرد.
من هنوز آن دستنوشتهها را دارم…
بینظیرند.
آن مرد کمنظیر، در سختترین روزهای جنگ، ساعتها برای روایت و خبر وقت گذاشت.
روزهایی که او، صلهوصل فرماندهان حزب خدا بود؛ همانها که پس از رفتن سید، دلشکسته شده بودند.
اما همینکه او را در ضاحیه میدیدند، دوباره برخاسته، به میدان میرفتند و دشمن را مجازات میکردند.
«حاج رمضان» عزیز، آن روز خیلی خوشروحیه بود.
اما وقت نماز، در قنوت، دعای عجیبی خواند:
«اللهم ألحِقنی بالصالحین…»
و او، در أمالمعارکِ حق و باطل، به دوستان و یاران شهیدش پیوست.
امروز، بیش از همیشه، به کسی نیاز داریم که در سختترین شرایطِ جنگ،
قدر روایت را بداند…
حسین پاک
t.me/hossein_pak69
جمعه | ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ | #تهران
ــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷 #راوینا | روایت مردم ایران
@ravina_ir
مجلـه | بلـــه | ایتـــا | دیگررسانهها