پیام ناشناس ✨
...
اینقدر عالییی بود که استرسی شدم😂
❤️✨
آوین:به به 😂🤣
مهلا:😂✨
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:7
Fasl:1
حامی و اوین روی نیمکت های پارک نشسته بودن
حامی:راستی شما فن پیج من هستید؟
اوین:بله
حامی:حالا شاید فن پیج باشید ولی در اون حد من رو دوست نداشته باشید
اوین:اخه این چه حرفیه
حامی:ببینید من از روز اول تو کافه عاشق شما شدم ولی نمیدونم شما حستون به من چیه
اوین:خب من همیشه شما رو دوست داشتم و خواهم داشت میشه بیشتر توضیح بدید
حامی:اوین خانم بی زحمت شماره مادر گرامی تون رو بدید بدم به مادرم برای امر خیر
اوین شوکه شد بغض کرده بود از خوشحالی
اوین:ب..باشه** * 0913
حامی: مرسی فقط چرا ناراحت شدید بغض کردین
اوین:من شوکه شدم اخه
حامی:بی زحمت همراه من بیاین
اوین و حامی رفتند دم ماشین
حامی در عقب رو باز کرد اوین همچین انتظاری نداشت
یهو. با یه دسته گل رز قرمز رو برو شد
حامی:ب.سفرمایید🙂
اوین:ای..این برا منه؟۴ک
حامی:بله برای عشق زندگیم
اوین:اوخیی
حامی اوین رو رسوند خونه
خودش هم به سمت خونه مامان لیلا راه افتاد
از ذوق نمیدونست چیکار کنه
زنگ در رو زد
باباحمید:کیه
حامی:بابا منم
در باز شد حامی از پله ها بالا رفت
رسید به در
در رو جانا باز کرده بود
حامی:سلامم
جانا:سلام چقدر انرژی داری تو
حامی:چشم نکنی😌
مامان لیلا:سلام
حامی:سلام
باباحمید:سلام
حامی:سلام
حامی نشست رو مبل
حامی:یه خبر خوب
مامان لیلا:چیشده
حامی:مامان یه شماره میدم زنگ میزنی
مامان لیلا:برای چی
حامی:واسه ی.....
پیام ناشناس✨
...
خیلی ذوق کردممممم خدا از این شانسا به ماهم بده 😭😅
پارت بعدی رو بده پلیززززز 🥹
❤️✨
آوین:آخییی،باش 😂
مهلا:هعیی...چشم🌱🤍