★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:13
Fasl:1
جانا:من الان خجالتیم
حامی : کم نه
اوین:جانا
جانا:جونم
اوین:حالت بهتره دیگه
جانا:اوم
گندم اومد تو
گندم:سلام به همه
همه:سلام
گندم:بفرما خاله
مامانلیلا:مرسی
_______
چند ساعت بعد
اوین:جانا ناراحت نمیشی من برم و عصر بیام
جانا:نه دیگه نمیخواد بیای
اوین:باید بیام
حامی:میخوای برسونمت
اوین:نه مرسی
حامی:پیاده میخوای بری نوچ نوچ میبرمت
مامان لیلا:مرسی اوین جان که اومدی
اوین:انجام وظیفه اس
باباحمید:تشکر بابت زحماتتون
اوین:خواهش میکنم
گندم:اوین عصر بیایا
اوین:باشه
حامی:خب ما بریم دیگه
جانا:بایی
همه:خداحافظ
حامی و اوین رفتند
سوار ماشین شدند
حامی اوین رو رسوند خونشون
اوین وارد خونه شد
اوین:سلام مامان سلام بابا
رضا:کجا بودی تو
اوین:بیمارستان
رضا:واسه چی
اوین:جانا حالش بد بود
فرشته:سلام مادر
اوین:خوبی مامان
فرشته:مرسی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:14
Fasl:1
اوین:مامان من میرم بخوابم
فرشته:برو راستی حال جانا چطوره
اوین:خوب بود
اوین رفت داخل اتاقشو لباس های خونگیش رو پوشید و رو تخت دراز کشید
ساعت ۱۲:۰۰ بود
پرش زمانی
ساعت۱۷:۳۰
حامی بهش زنگ زد
اوین:الو
حامی:چطوری
اوین:خوبم خواب بودم
حامی:عه ببخشید بیدارت کردم
اوین:ساعت چنده
حامی:پنج و نیم
اوینن:عی وای
حامی:چیشد؟
اوین:باید بیام بیمارستان
حامی:نه نمیخواد بیای مرخص شده
اوین:حالش چطوره
حامی:خوبه عشقم..مزاحمت نشم
اوین:نه فداتشم
حامی:خدانکنه کاری نداری
اوین:نه بای بای
حامی:خدانگهدار
مکالمه به پایان رسید
اوین خیلی خسته بود گرفت خوابید تا اینکه با باز شدن در از خواب پرید
فرشته:اوین نمیخوای بیدار شی
اوین:مامان خسته ام🥱
فرشته:وای از دست تو
اوین:بزار بخوابم
فرشته:بخواب😒
فرشته از اتاق رفت بیرون
اوین هم رفت ادامه خوابش
خونه حامی
حامی به خودش میگفت:
ای خدا فدای زندگیم بشم که انقدر میخوابه
چشمای آبیش
موهای طلایی
پوست سفید
قد بلند
مهربون
بانمک
من چجوری دلم میتونه ضعف نره
تا همون موقع
زنگ در زده شد
حامی رفت در رو باز کرد
ارش:به سلام
حامی:سلام داداش یادی از ما کردی
ارش:چخبر
حامی:سلامتی
ارش:چشمات مثل عاشق هاس
حامی:خب حالا
ارش:خبریه
حامی:نه
ارش:فعععععک نکنم
حامی:فکر بکن