eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
50 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:12 Fasl:1 اوین در خونه رو بست رفت پایین و سوار ماشین شد اوین:ببخشید دیر شد حامی:ایرادی نداره اوین:راستی حامی:جونم اوین:مامانم سلام رسوند حامی:سلامت باشند حامی راه افتاد و رفت رسیدن بیمارستان پیاده شدن حامی به پرستار گفت:سلام اتاق خانم جانا صالحی پرستار:انتهای راهرو سمت چپ حامی:مرسی حامی‌و اوین رفتند رسیدن به اتاق هردو وارد اتاق شدند مامان لیلا:سلام حامی:سلام مامان اوین:سلام مامان لیلا:سلام باباحمید:سلام اوین:سلام حامی:سلام حامی رفت بالا سره جانا جانا بیهوش بود نشست کنارش و آوین هم بالا سر حامی وایساد و دستش رو گذاشت روی شونه حامی اوین:خاله گندم کجاست؟ حامی:بگو مامان دهنت عادت کنه جوجه آوین:چشم مامان لیلا:گندم رفت تا سرم بخره اوین:اهان مامان لیلا:شما کدوم دوست جانا بودید؟ اوین تا اومد حرف بزنه حامی زد تو حرفش حامی: امم‌..مامان اوین هستش و قرار بود امشب بریم خواستگاری 😔 مامان لیلا:اهان پس عروس قشنگم شمایی اوین:بله😊 حامی دست کشید رو سر جانا تو دلش میگفت اجی قشنگم بیدار شو من طاقت ندارم تورو روتخت بیمارستان ببینم لطفا بیدار شو ______ جانا چشمش تکان خورد حامی:چشمش باز شد مامان لیلا:چی؟!😳 حامی:بخدا راست میگم جانا چشمشو باز کرد حامی:جانا جانا:م...من ک..جام؟! حامی:الهی فدات شم من تو بیمارستانی حامی دست جانا رو گرفت جانا:اوین اوین:جونم جانا:تو چرا اومدی اوین:مگه من میزارم رفیقم رو تخت بیمارستان تنها باشه جانا:مرسی که هستی حامی:خواهر شوهر بازی واسه اش در نیاری جانا:چی حامی:بنده شوهر اوین هستم جانا:چه با اعتماد‌به‌نفس حامی:بعله دیگه حامی با اون‌یکی دستش دست اوین رو گرفت حامی:مگه نه عروس خانم اوین:🥲 جانا:اوین خجالتیه حامی:مثل خودت
پیام ناشناس✨ ... آقا چی می تونم بگم ، خیلی رمانتون قشنگههههههه😭😭😭 ❤️✨ آوین:عزیزی 🫀 مهلا:
پیام ناشناس✨ ... عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر ❤️✨ آوین:😂😗 مهلا:
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیـرز رمانـمـون 《رمــان نیـمـه ای از قـلبـم》 ایـن رمـان...رمـانی اســت کـاملـا متـفـاوت بـا رمـان هـای هـمـه... رمانی عـاشــقـانه و کامـلـا منـاسـب همیـن روزها...❤️ رمــانی مناسـب تـمـامی سـن بیـن چـند شـخـصیت معـروف و عاشـق🌹 بـا حـضـور،حـامـی صـالـحی،اویــن نصـیـری و .... ایـن فـقـط تـیـرز رمـانـمونه متـنش کـه میـخـونـی غــرق مـتـن مــیشی🪭🪩 @Haamim137613
Happy 50 ❤️✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:13 Fasl:1 جانا:من الان خجالتیم حامی : کم نه اوین:جانا جانا:جونم اوین:حالت بهتره دیگه جانا:اوم گندم اومد تو گندم:سلام به همه همه:سلام گندم:بفرما خاله مامان‌لیلا:مرسی _______ چند ساعت بعد اوین:جانا ناراحت نمیشی من برم و عصر بیام جانا:نه دیگه نمیخواد بیای اوین:باید بیام حامی:میخوای برسونمت اوین:نه مرسی حامی:پیاده میخوای بری نوچ نوچ میبرمت مامان لیلا:مرسی اوین جان که اومدی اوین:انجام وظیفه اس باباحمید:تشکر بابت زحماتتون اوین:خواهش میکنم گندم:اوین عصر بیایا اوین:باشه حامی:خب ما بریم دیگه جانا:بایی همه:خداحافظ حامی و اوین رفتند سوار ماشین شدند حامی اوین رو رسوند خونشون اوین وارد خونه شد اوین:سلام مامان سلام بابا رضا:کجا بودی تو اوین:بیمارستان رضا:واسه چی اوین:جانا حالش بد بود فرشته:سلام مادر اوین:خوبی مامان فرشته:مرسی
پیام ناشناس ✨ ... عالیی پارت بعد کی میزاری ❤️✨ آوین:الان مهلا: