𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:23
دلارا:موندن اینجا فایده نداره باید برم سمت کافه
وقتی به ورودی رسید دیگه نای راه رفتن نداشت
کرکرهی کافه نیمهباز بود و چراغهای داخل روشن؛ مانی و سلینا مثل هر روزِ دیگه زودتر اومده بودند تا کافه رو برای باز شدن آماده کنن.(حدود ساعت ۵ صب)
سلنا با سطل آب و تی دستش کنار در ایستاده بود که ناگهان با دیدن قیافهی پریشان، موهای بههمریخته و لباسهای خاکی و پارهپارهی دلارا، خشکش زد.
سطل از دستش افتاد و آب روی زمین پخش شد.
سلنا با جیغ کوتاهی فریاد زد:
مانی.. مانی بیا اینجا خ
دای من... دلارا؟
مانی از پشت پیشخوان با سرعت دوید بیرون.
وقتی دلارا رو توی اون وضعیت دید، چشمهاش از تعجب و نگرانی گشاد شد.
هر دو با هم به سمتش دویدند.
سلنا بلافاصله دلارا رو توی آغوشِ گرمش کشید و محکم بغلش کرد
دختر تو کجا بودی؟! این چه وضعیه؟ میدونی چقدر دنبالت گشتیم؟ از نگرانی مردیم
مانی هم با چشمهای نگران دستش رو گذاشت روی شانهی دلارا و گفت:
دلارا حالت خوبه؟ کسی اذیتت کرده؟ صورتت چرا اینقدر رنگپریدهست؟
دلارا که تمام توان و انرژیش توی مسیر فرار تخلیه شده بود، توی آغوش سلینا لرزید.
با صدایی خشدار، ضعیف و در حالی که پلکهاش از شدت خستگی روی هم میافتاد، زمزمه کرد
قضیهاش خیلی طولانیه بچهها...
الان تاب توضیح دادن ندارم.
فردا... فردا همهچیز رو بهتون میگم.
فقط لطفا بذارید بخوابم، خیلی خستم... خیلی...
سلنا و مانی که از شدت شوک و نگرانی به حرف اومدن، بیقید و شرط حرفش رو قبول کردن.
مانی زیر بازوش رو گرفت و با احتیاط کمکش کرد به سمت اتاق کوچک استراحت پشت کافه ببرنش.
دلارا به محض اینکه روی تخت کوچیک اون اتاق دراز کشید، پیش از اینکه حتی پتو رو بکشه روی خودش، از فرط خستگی و امنیت نسبی اونجا، به خواب عمیقی فرو رفت.
مانی چراغ رو خاموش کرد و در رو آروم بست.
اما نگرانی توی چشمای هردوشون موج میزد؛ اونا میدونستن این آرامش، طوفانِ قبل از خطره...
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐نفور
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:23 دلارا:موندن اینجا فایده نداره باید برم سمت کافه وقتی ب
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
پارت بیست و سه رمان (عشق پنهان)تقدیم نگاهتون شد🫂..
رد احساساتتون رو توی ناشناس باهام در میون بزارین:)
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐نفور
روزتون مبارک خوشگلااا🥹🍬..
مرسی ، روز خودتم مبارک ناناز طلا 🥹🩵؛
هدایت شده از 「 𝑯𝒂𝒎𝒊 𝑪𝒖𝒓𝒍𝒚 」
همسایهجونمروزتمبارک
همیشهبدرخشیمثالانت:)
فور حساب نکن قشنگم!