هدایت شده از ♡HAAMiM♡
سلام چالش داریم
شما میایید از من یه سوال میپرسید هر چی که بود من باید راستشو جواب بدم
هر سوالی میتونید بپرسید
کویر نشه هااا🥺
آیدیم :
@Nesa4519
چنلم:
@avaHAAMiM
رمانِ ماهِ من🌙
Part:127
حامی: برنمیداری ها تازه بعد ۴ ماه یادش افتاده بهت زنگ بزنه.
تارا: باشه .
ناهار خوردیم و ......
ناهار خوردیم و ساعت ۴و نیم شد که حامی پاشد یه تیپ خوشگل زد و آماده شد
حامی: خوشگل شدم؟؟
تارا: خوشگل نشدی جیگر شدی
حامی : زود میام به خاطر تو
تارا: باشع مشکلی نیست .
حامی: باشه من دیگه برم
(رفتم از سرش ب.و.س.ی.د.م و بغلش کردم و رفتم )
تارا: فداتبشم
حامی: خدانکنه
تارا: خدافز
حامی: خدافز جونم .
حامی رفت و منم حوصله نداشتم و رفتم تو گوشی .
که دیدم که یکی بهم مسیج داده .
که یه پسر بود .
پسره: سلام خوشگله خوبی؟؟ میای با هم باشیم؟
تارا: بفرمایید؟ آقا من همسر دارم چی میگید؟؟
اعصابمو بهم ریخت .
که گفتم حامی بیاد بهش بگم بعد نگه نگفتی بعد غیرتش بزنه بالا.
(ساعت ۸ )
حامی: ...........
عسلا تونستم یدونه پارت بدم چون که امروز خیلی درس داشتم و اینم به زور نوشتم ولی قول میدم فردا ۳ تا رو کامل بدم🤍