eitaa logo
• رمآن مآه من•
311 دنبال‌کننده
209 عکس
80 ویدیو
0 فایل
✨️به نام خدا ✨️ اینجا یه رمان عاشقانه تخیلی داریم. .در مورد حامیم. 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕: ۱۴۰۴.۱۰.۱۳ ❌️اصکی از ایده ی رمان❌️ "عضو جمعیت نویسندگان📖" کد: 📝𝟴𝟭 آیدیم اگه کاری داشتی: 🎀 @sana_Ha_7691🎀 ناشناسمون: https://abzarek.ir/service-p/msg/2618817
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجارووو🤍🖤
دلم‌ تنگه . . . ❤️‍🔥
شبتون بخیر؛ خوابای خوب ببینید💕
سلام صبح بخیر ✨
سلآم قشنگا🤍
هدایت شده از ♡HAAMiM♡
سلام چالش داریم شما میایید از من یه سوال میپرسید هر چی که بود من باید راستشو جواب بدم هر سوالی میتونید بپرسید کویر نشه هااا🥺 آیدیم : @Nesa4519 چنلم: @avaHAAMiM
رمانِ ماهِ من🌙 Part:127 حامی: برنمیداری ها تازه بعد ۴ ماه یادش افتاده بهت زنگ بزنه. تارا: باشه . ناهار خوردیم و ...... ناهار خوردیم و ساعت ۴و نیم شد که حامی پاشد یه تیپ خوشگل زد و آماده شد‌ حامی: خوشگل شدم؟؟ تارا: خوشگل نشدی جیگر شدی حامی : زود میام به خاطر تو تارا: باشع مشکلی نیست . حامی: باشه من دیگه برم (رفتم از سرش ب.و.س.ی.د.م و بغلش کردم و رفتم ) تارا: فداتبشم حامی: خدانکنه تارا: خدافز حامی: خدافز جونم . حامی رفت و منم حوصله نداشتم و رفتم تو گوشی . که دیدم که یکی بهم مسیج داده . که یه پسر بود . پسره: سلام خوشگله خوبی؟؟ میای با هم باشیم؟ تارا: بفرمایید؟ آقا من همسر دارم چی میگید؟؟ اعصابمو بهم ریخت . که گفتم حامی بیاد بهش بگم بعد نگه نگفتی بعد غیرتش بزنه بالا. (ساعت ۸ ) حامی: ...........
عسلا تونستم یدونه پارت بدم چون که امروز خیلی درس داشتم و اینم به زور نوشتم ولی قول میدم فردا ۳ تا رو کامل بدم🤍
https://abzarek.ir/service-p/msg/2618817 نظررر!؟💘 میشه نظر بدی؟
00:00 تایم‌فدای‌خنده‌هاش:)))