eitaa logo
حــــــــــــــــــــبیب
198 دنبال‌کننده
501 عکس
63 ویدیو
1 فایل
اندکی شعر بخوان حالت اگر بهتر نشد در طبابت حکم ابطال مرا صادر بکن...😇🫀🍁 ⤵️راه ارتباطی با ما⤵️ @Sajjad3080
مشاهده در ایتا
دانلود
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخ زبانی زبانزدم تو با یقین به رفتن خود فکر می کنی من نیز بین ماندن و ماندن مردّدم حق داشتی گذر کنی از من، که سال هاست یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم از پا نشستم و نفسم یاری ام نکرد از هوش رفتم و نرسیدم به مقصدم گفتم که عاشقت شده ام، دورتر شدی ای کاش لال بودم و حرفی نمی زدم... 🍃 🌙 🤍✨@hicheestan
زخم خوردم، صبر کردم؛ داغ دیدم، صبر کردم... سالها اندوه تنهایی چشیدم، صبر کردم! خواستی از دوستانم بگذرم، من هم گذشتم دشمن دیرینه‌ام را با تو دیدم، صبر کردم... گفتم آیا وصل نزدیک است؟ گفتی: «خوش خیالی»! طعنه‌ای تلخ از لبی شیرین شنیدم، صبر کردم... از دلیل گریه‌ام پرسیدی و بغض گلویم آمدم پاسخ بگویم، لب گزیدم، صبر کردم... دل شکستن، بی وفایی، دل به او بستن، جدایی هر چه کردی من فقط آهی کشیدم، صبر کردم...! 🌒@hicheestan
به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارم  همین بود اینکه می گفتی وفادارم وفادارم؟ تو آن لیلا که لیلا هم بیابانگرد عشقت شد  من آن مجنون که مجنون نیز حیران مانده در کارم برای هر طبیبی قصه‌ام را شرح دادم گفت:  چه میخواهی؟ که من خود عاشقم، من خود گرفتارم ! از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان می گشت  اگر یک تار مو هم می فروشی، من خریدارم ! زمانی سایه‌ام بر خاک و حالا سایبانم خاک !  مرا در آسمان می‌جویی و من زیر آوارم
گریه‌ام جاری‌ست، بارانی که می‌بینی منم چتر وا کن! ابر گریانی که می‌بینی منم ‌ بی‌محابایی چنان رگبار تند نوبهار رحم کن! گنجشک حیرانی که می‌بینی منم! ‌ از کمانداران اَبروی تو کو راه فرار؟ صیدِ از هر سو گریزانی که می‌بینی منم ‌ کشتی و سهراب در خون خفته را نشناختی بی‌وفا! سرباز بی‌جانی که می‌بینی منم! ‌ اهل امروزم ولی دردی که دارم تازه نیست شاعر هر کهنه‌دیوانی که می‌بینی منم! ‌
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم یارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم دردیست در دلم که دوایش نگاه توست دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟ گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت: دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم» هرچند دشمنم شده‌ای دوست دارمت بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم
نشست بر دل تو مِهر همدمی دیگر نشست بر دل من گرد ماتمی دیگر ‌ چه میهمان عزیزی، چراغ روشن کن که آمده‌ است به دیدار من غمی دیگر ‌ چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ به‌جز سکوت ندارند مرهمی دیگر ‌ هوای پر‌زدنم در حصار دنیا نیست مرا ببر به تماشای عالمی دیگر ‌ زمان مردنم ای بی‌وفا به بالینم فقط بیا که نگاهت کنم کمی دیگر ‌ ‌
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن! گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن! گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟ گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت روزی به آشیانه‌ی من هم سری بزن
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟ بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور گر بوسه بر لبش بگذارم چه‌ها کنم گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد کی قول داده‌ام که بخواهم وفا کنم؟ بیم فراق دارم و باید به شوق وصل شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم ... اشکی نمانده‌است که جاری کنم ز چشم جانی نمانده‌است که دیگر فدا کنم ای عشق! من که عقل خود از دست داده‌ام، دیوانه‌ام مگر که تو را هم رها کنم؟ زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم ‌
نازپرورده ای و درد نمیدانی چیست....!
جهان را دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل! ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش...