eitaa logo
هیئت دانشجویی فاطمیون
526 دنبال‌کننده
936 عکس
380 ویدیو
12 فایل
کانال هیئت دانشجویی فاطمیون (دانشگاه کاشان) حضرت فاطمه سلام الله علیها: خدایا مرا خرج کاری کن که مرا بخاطرش آفریدی🤲🏻 📌آدرس سایت هیات: http://heyat.kashanuni.ir ارتباط با ادمین: @admin_hadaf313
مشاهده در ایتا
دانلود
•• به‌وقت مناجات •• □ خدایا، آن‌که به تو راه جوید راهش روشن است و آن‌که به تو پناه جوید در پناه توست و من به تو پناه آوردم. ای معبودم، پس گمانم را از رحمتت ناامید مکن و از مهربانی‌ات محرومم مساز. بارالها، در میان اهل ولایتت برنشانم، نشاندن آن‌که به افزون شدن محبّتت امید بسته. معبودم، شیفتگی به ذکرت را پیوسته به من الهام کن و همّتم را در مسیر کامیابی نام‌هایت و جایگاه قدست قرار ده. خدایا به‌حق خودت بر خودت، مرا به جایگاه اهل طاعتت و جایگاه شایسته بر ساخته از خشنودی‌ات برسان، زیرا که من نه بر دفعی از خود قدرت دارم و نه بر نفع خویش مالک هستم. — فرازی از مناجات شعبانیه — هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«صلّی اللهُ علیکَ یا حسین(ع)» □ میلاد باسعادت حضرت اباعبدالله‌الحسین (علیه‌السلام) مبارک باد.🎉 هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
•• فطرس شدم که بال و پرم را شفا دهد •• فطرس یکی از فرشتگان الهی بود که در انجام مأموریت خود کوتاهی کرد. به همین دلیل بال‌هایش شکسته شد و او را به جزیره‌ای دورافتاده افکندند. فطرس سال‌ها در آنجا به عبادت و دعا پرداخت، اما همچنان در رنج و عذاب بود. روزی جبرئیل همراه با گروهی از فرشتگان از کنار آن جزیره گذشت. فطرس از او پرسید کجا می‌رود و جبرئیل پاسخ داد که برای تبریک ولادت امام حسین‌(ع) نزد پیامبر اسلام‌(ص) به زمین می‌رود. فطرس با شنیدن این خبر امیدوار شد و از جبرئیل خواست او را نیز همراه خود ببرد تا شاید پیامبر برایش دعا کند. جبرئیل فطرس را نزد پیامبر‌(ص) برد و ماجرا را بازگو کرد. پیامبر فرمودند فطرس خود را به بدن نوزاد، متبرک کند. فطرس چنین کرد و به برکت وجود آن امام، خداوند او را بخشید و بال‌هایش دوباره رویید. فطرس که شفا یافته بود، با سپاسگزاری گفت سلام و دعای زائران امام حسین‌(ع) را به ایشان خواهد رساند. سپس با افتخار به آسمان پرواز کرد و از نظرها پنهان شد. هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
✨گذر تک تک این ثانیه ها ✨به قدیمی شدن نوکریت می‌ارزد هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام سجاد (ع) می‌فرمایند: «عباس را نزد خداوند منزلتی است که در روز قیامت همه شهیدان بر آن رشک می‌برند.» □ فرا رسیدن سالروز میلاد علمدار کربلا، حضرت اباالفضل العباس (علیهً‌السلام) و روز جانباز مبارک باد🎉 هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
••‌ قمری از تبار شجاعان •• از پشت خیمه‌های سپاه حسین(ع)، صدای «شمر» به گوش می‌رسید که خواهرزاده‌های خود را صدا می‌زد و امان‌نامه‌ای از والی کوفه، برای آنان آورده بود. عباس ابتدا به صدا توجه نکرد، زیرا به خوبی می‌دانست که شمر نیاتش چیست. اما امام به او فرمود:«جوابش را بده و ببین چه می‌خواهد، هرچند او فاسق است.» عباس همراه برادرانش از خیمه بیرون آمدند و شمر پس از عرضه امان‌نامه‌ گفت: «اگر دست از حسین بردارید و به سوی ما بیایید، جانتان در امان خواهد بود.» در جواب عباس با خشم به شمر پاسخ داد: «نفرین و لعنت خدا بر تو و بر امان تو! آیا از ما می‌خواهی که دست از یاری شریف‌ترین مجاهد راه خدا، حسین، پسر فاطمه برداریم و او را تنها گذاریم و طوق اطاعت لعینان و فرومایگان را به گردن افکنیم؟ برای ما امان می‌ آوری درحالی که پسر رسول خدا را امانی نیست؟» شمر نادم به آن سوی رفت و عباس به سمت امام برگشت. در این هنگام، «زهیر بن قین» به عباس گفت: «می‌خواهی ماجرایی را برایت بگویم؟» و سپس ماجرای درخواستِ علی(ع) از عقیل را در مورد معرّفی زنی از قبیله شجاعان، که برای او فرزندی رشید و شجاع بیاورد، بازگو کرد و افزود: پدرت علی، تو را برای چنین روزی می‌خواست؛ مبادا از یاری برادر و حمایت برادرانت کوتاهی کنی! عباس پاسخ داد: زهير! اكنون كه من خود سراپا مشتعلم چه جاى دامن زدن به اين آتش است؟ به خدا سوگند، فردا چیزی نشان دهم که هرگز ندیده‌ ای و حماسه ‌ای بیافرینم که نشنیده ‌ای! و چه حماسه ای آفرید… هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
✨بین تاریڪیِ دنیا نظـَری ڪرد به ما ✨ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
□فرا رسیدن سال روز میلاد با سعادت چهارمین نورِ تابان امامت، حضرت علی‌ابن‌الحسین(ع) مبارک باد🎉 هیـئت فاطمیـون| @hadaf313
•• مَنْ هَذَا؟ •• ماجرای این شعر فرزدق، شاعر نامدار عرب، به جایی برمی‌گردد که هشام بن عبدالملک(لعنة‌الله‌علیه)، به قصد حج، عازم مکّه می‌شود. هنگامی که قصد استلام حجرالاسود می‌کند، فشار و ازدحام جمعیت، سبب می‌شود که او به عقب رانده شود امّا در همین اثنا، امام سجّاد(علیه‌السلام) به قصد استلام راهی می‌شود و به محض رسیدن به همان موضع، جمعیت کنار می‌رود و امام به راحتی، اعمال خویش را به جای می‌آورد. هشام که از این دو حادثه با فاصلۀ زمانی اندک در آتش خشم و حسد می‌سوخته، در پاسخ یکی از بزرگان شام که از او می‌پرسد: «او کیست؟» در حالی که امام و جایگاه رفیع ایشان را می‌شناخته، تجاهل پیش می‌گیرد و چنین می‌نمایاند که از هویت امام بی‌خبر است. فزردق که در اصل شاعر دربار اموی بوده است، با مشاهدۀ این مکالمه، تاب نمی‌آورد و خطاب به هشام و اطرافیانش می‌گوید: «من او را نیک می‌شناسم.» و سپس قصیده ای را (که به میمیۀ فرزدق نیز شهرت دارد) بر بداهه می‌سراید. هیـئت فاطمیـون| @hadaf313