https://iribu.ac.ir/rooyanews/news/1516/
«اهل ایران»، روایتی چندصدایی از جنگ و واقعیت ایران🌺
خودپرستی را رها کن عشق را باید سُتود
از منِ بیچاره نگذر مثل چشمه،مثل رود🌹
#حدیث_کاظمی
یه جایی از زندگی، آدم میفهمه واقعیترین حس دنیا چیه…
اینکه یکی دوستت داشته باشه،
بدون اینکه چیزی ازت بخواد. 💖
گاهی فقط همین کافیه...
#حدیث_کاظمی
گاهی لازمه بایستیم و یه کم با دقتتر به دور و ورمون نگاه کنیم. ببینیم دنیا چی داره بهمون میگه. چون ممکنه یه حرف کوچیک، یه جمله ساده، بتونه حال دلمون رو کاملاً زیر و رو کنه یا حتی مسیر فکرمون رو کلاً عوض کنه. همیشه که نباید دنبال صداهای بلند بود، گاهی یه نجوا هم واسه تغییر دادن ما کافیه...✨
#حدیث_کاظمی
مهمترین چیز اینه که حال دلش خوب باشه. وقتی حالش خوب باشه، دنیا هم قشنگتر به نظر میاد. در واقع، حال خوب اون، خودش یه دنیای دیگهست.🌙
#حدیث_کاظمی
ارتباطات و زبان، وای قلبم تکه شد
جای اشک از چشم من، خون کماکان چکه شد
وای از رایانه و وای از این انقلاب
آخر از دست دروس، میشوم خانه خراب
از سیاست دلپُرم، از نگارش بیشتر
وای از تاریخ که زد به قلبم؛ نیشتر
#حدیث_کاظمی
کسی که حتی نزدیکای خودش براش ارزشی قائل نباشن، چطور میتونه توی یه جامعه بزرگ، جایگاه و احترامی داشته باشه؟
همیشه میگن برای رسیدن به چیزای بزرگ، باید از کوچیکا شروع کرد.
پس اگه میخوای به یه ارزش واقعی برسی، باید ببینی چه اخلاق و رفتاری لازمه؛ رفتاری که از همین روابط نزدیک شروع میشه و کمکم شخصیتت رو میسازه.
طوری که هم اعتمادبهنفست بالا میره، هم توی جمع با عزتنفس و احترام میدرخشی.
#حدیث_کاظمی
آن روز دیگر نه تهران، تهران بود، نه مصلایش؛ مصلا... با رفتنت همه جا را به کلبهی احزان بدل کرده بودی آقاجان. سیل جمعیت درحالیکه نگاهشان خیره به پنج تابوت کوچک و بزرگ بود، فریاد یالثارات سر داده بودند. جمعیتی که من دیدم از خون هیچکدامتان نمیگذرند. آنها هم با دیدگانی اشکبار، با تو و جگرگوشههای مظلومت، وداع میکردند، هم از ته دل، حماسیوار برای دشمن رجز میخواندند و میگفتند: انتقام رهبرشهیدمان را خواهیم گرفت.
آقا تابوت نوهی یک و نیم سالهت جگر آدم را کباب میکرد. هرکسی با دیدنش به یاد علیاصغر امام حسین(ع) میافتاد. همانقدر معصوم و مظلوم و بیگناه...
لعنت به حرمله. کاش نسل این حرملهها همانجا در کربلا منقرض میشد.
وقتی زنها چادر سیاهشان را روی صورتشان میکشیدند و صدای هقهقشان، آسمان را برمیداشت، یا وقتی پیرمرد لنگی، عصا میانداخت و روی زمین با دلی پُر چمباتمه میزد میفهمیدم چشمش به آن تابوت کوچک افتاده. من هم دلم میخواست دستم را به تابوتتان برسانم اما صد افسوس که دست من کوتاه و خرما بر نخیل...
خوشا به سعادتتان که پیکرهای مطهرتان هم، به زیارت امامان و معصومین مُشرّف شد. کربلا را با مظلومیت خود، کربلاتر کردید و رفتید...
این همه جمعیت در ایران و عراق، این حجم از شکوه و سوگواری بیسابقه بود. ملائک را نمیشد به چشم دید اما قشنگ میشد حسشان کرد.
آقاجان محرمهای بعد از شما، رنگ و بویی تازه میگیرد. لباسهای مشکیمان، مشکیتر میشود و دلهای خونمان، خونتر و اشکهای سرازیرمان، سرازیرتر...
از این دلم میسوزد که آرزوی دیدارم رفت به قیامت. حسرت از نزدیک دیدنت، از تو چفیه و انگشتر صله گرفتن و بوسیدن گوشهی عبایت را به گور خواهم برد. من سعادت این چیزها را نداشتم و حالا فقط امیدوارم در روز جزا، شفاعتم کنی.
آنقدر علَم خونخواهیت را بالا نگه میدارم تا لایق شفاعتت شوم.
#حدیث_کاظمی
حسینبنعلی من بیقرارم
دگر از دوریت طاقت ندارم
مرا راهی خاک کربلا کن
به جز ششگوشهات حاجت ندارم
💔🍂
#حدیث_کاظمی
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم آشوب و بیتاب و غمین است
به پا خیزید فردا اربعین است
دلِ من در رکاب کاروانیست
که از عشق سفیرالله وزین است
🍁🥀
#حدیث_کاظمی