دمت كجاست مسيحا، منم، مسيحا من
مباد زندگي بي توأم ، مبادا من
سر مزار خودم زار میزنم یا تو؟
((تویی که در دل این خاک خفته ای یا من؟))
به ابر، اشك و به صبر استقامتم آموخت
شکوهِ كوه منم شکوه های دریا ، من
تو در حماسهء خون جز خدا نمی دیدی
و آنکه در نظرش این غم است زیبا ، من
از آن شبی که رقیه به دامنم جان داد
خجالت است برایم که مانده صد دامن
سپر شدم که عزیز تو کعب نی نخورد
تنی سیاه نشد مثل کعبه الا من
چه کرد بی کسی زینب و حرم با تو
چه کرد همسفر ناکسان شدن با من
به نعل تازه زند اتهام پنجهء شمر
چه شد لباس تو، مبهوت از اين معما من
تنت به خاک و سرت در تنور ،پس حق داشت
نمی شناخت تو را هر که دید، حتی من
حصير كهنه چرا ،چادرم مگر كه نبود
بجای که بغلت کرده است- آیا من؟
ظهور منتقم تو چه نذرها دیده است
هر آنكه تحفه ای آورد ،اربعين را من
#اربعین
#علی_ناظمی
@hadithashk
من آیه ی تطهیر را بر خاک دیدم
بر روی آیه پنجه ی ناپاک دیدم
دیدی گریبان دلم را چاک کردم؟
چون بر لب قرآن ناطق چاک دیدم
#اربعین
#اصغر_چرمی
@hadithashk
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیست بانی روضه ها زینب
کیست زهرای کربلا زینب
کاروان را گره گشا زینب
نوحه ی گریه دار ما زینب
عمّه پیر و قدکمان زینب
غصه ی صاحب الزمان زینب
#یا_زینب_س
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
هجران عاشقانهء ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد
آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زادهء زیادِ لعین همکلام شد
از برکت قدوم عزیزانت ای عزیز
بازار شهر شام پر از ازدحام شد
وقتی سر مطهر تو بین سفره بود
برمن طعام و آب گوارا حرام شد
دیدار ماه روی تو بالای نیزه ها
بر زخم های پلک ترم التیام شد
با حکم قتل نفس زکیه به کربلاء
اسلام را نصیب و جزا والسلام شد
این داستان ما که هزار و چهل شب است
امروز نزد خاک شریفت تمام شد
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#محمد_حسین_نیک_زاد
بزارید گریه کنم ، دلم گرفته بی حساب
شاید آروم بگیرم ، بعدِ یه دنیا اضطراب
دلخوشیِ زندگیم رقیه ی تو بود حسین
گوشه ی خرابه خواهرت شده خونه خراب
بعد دیدن تنت رو خاک گرم کربلا
خاطرات غارت خیمه منو میده عذاب
از همون لحظه که اصغرت رو لب تشنه زدن
هیشکی آب نمیخوره جلوی چشمای رباب
جگرم میسوزه و مُردنم آرزوم شده
از همون دم که دیدم سرت رو تو طشت شراب
هرجا رفتم این روزا، همه منو نشون دادن
انگاری که خنده کردن به اسیر داره ثواب
مَحرمام که جون دادن ، حرمت من شکسته شد
آخه هیچ کسی دیگه برام نمیگیره رکاب
پشت نیزه ی سرت ، بر سرمون داد میزدن
دست بچه ها و زینبت رو بستن با طناب
بعد عباسِ علمدار و علیِ اکبرم
منو بردن توی کوچه و بازارا بی نقاب
حرفامو باهات زدم میرم که وقت رفتنه
این جدایی از تو ، قلب زینب و کرده کباب
#اربعین
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه مستند مست جام حسین
اهل ذکرند ذکر نام حسین
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
برخیز آمدم ز سفر نور دیده ام
آقا سلام ، زینب قامت خمیده ام
شرح سفر بخوان تو ز رنگ پریده ام
دیگر مپرس آنچه که در شام دیده ام
ای جان فدای زمزمه ی آخرین تو
از ره رسیده قافله ی اربعین تو
ای داغدار داغ تو گردون حسین من
باشد جراحتت ز حد افزون حسین من
ای قلب من چو روی تو پرخون حسین من
«ای کشته ی فتاده به هامون» حسین من
بر زخم های سینه ی زینب تو مرهمی
با خستگانِ راه ، بگو خیر مقدمی
با دست بسته راه به هر فتنه بسته ام
سرو است قامتم اگر از پا نشسته ام
کی تازیانه می کند از عشق خسته ام ؟
گفتی شبیه مثل مادر پهلو شکسته ام
زخمی دلم ز کوچه ی نحس یهودی است
سر تا به پا تمام تن من کبودی است
مردانه داد بر سر بیداد می زدم
با خطبه نیش بر دل جلاد می زدم
دیدی اگر که ناله و فریاد می زدم
او چوب بر لبان تو من داد می زدم
ای ماه پاره زینت طشت طلا شدی
داغی دوباره بر دل بریان ما شدی
ماموریت دقیق شد انجام ، السلام
کار عدو رسید به اتمام ، السلام
ای سرجدا مجاهد اسلام السلام
برگشته زینب از سفر شام السلام
طفل رباب آن گل بی خار در کجاست
آزاد گشته آب ، علمدار در کجاست
حالا که آمدم ز اسیری برادرم
با من نگو شکسته و پیری ، برادرم
داریم در خرابه سفیری برادرم
از دخترت سراغ نگیری برادرم
پر زد کنار رأس تو روحش ز تن حسین
شد چادر سکینه برایش کفن حسین
#اربعین
#امیررضا_فرجوند
@hadithashk
از کجای ماجرا برات بگم
از کدوم دشمن بی حیات بگم
اگه قول میدی که طاقت بیاری
یه کم از حال مخدرات بگم
میگم اما همه جاشو نمیگم
بازار و شلوغیاشو نمیگم
یکی از دخترا خیلی ساکته
ترسیده ولی چراشو نمیگم
خدا میدونه چقد پسته یزید
خسته شد چوب و نشد خسته یزید
بمیرم واسه لبت قاری من
الهی که بشکنه دست یزید
من چهل روز پیش و یادم نمیره
داغ قوم و خویش و یادم نمیره
چه شبی بود شب شام غریبون
خیمه و آتیش و یادم نمیره
نه سری برات گذاشتن نه تنی
نه کفن داشتی و نه پیرهنی
به زیر بارش تازیونه ها
رفتیم از کنار تو چه رفتنی
سر تو رفت و روی نیزه نشست
سر من با چوب سر نیزه شکست
دستی که سر تورو بریده بود
با طناب دستای خواهرت رو بست
وقت سر بریدنت من نبودم
بوریا شد کفنت من نبودم
این چجور خواهری کردنه آخه
وقت تدفین تنت من نبودم
شب دفن مادر و یادته که
سکوت و چشم تر و یادته
بابامون خیلی خجالت زده بود
شرمش از پیمبر و یادته که
حالا اونی که تو حسرته منم
اون که لبریز ندامته منم
نیاوردم با خودم رقیه رو
اونی که غرق خجالته منم
قلب من خونه غم شده حسین
قد خواهر تو خم شده حسین
یه امامزاده توی خرابه موند
حالا ویرونه حرم شده حسین
دلشو به آسمون داد مثه تو
به همه عشقو نشون داد مثه تو
تو فقط الگوی زندگیش بودی
آخرم گرسنه جون داد مثه تو
زخمای تنش عمیق و کاری بود
رفتنش رفتن گریه داری بود
بسکه روی بدنش کبودی داشت
زن غساله ازش فراری بود
#اربعین
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده
خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده
گر چه خمیده قامتم، همچو علیست صولتم
فاتح کوفه و دمشق دختر حیدر آمده
طائر پر شکسته ام اسیر دست بسته ام
ببین چقدر خسته ام که طاقتم سرآمده
رنج بسی کشیده ام زخم زبان شنیده ام
ز داغ ها که دیده ام آه جگر بر آمده
سرم به چوب محمل وراس تو روی نیزه ها
اشارتی ز دل بُوَد که سوی دلبر آمده
ترا به جان مادرت مپرس حال دخترت
کزین عزا به قلب من داغ مکرر آمده
شد اربعین ماتمت در این عزای اعظمت
به پای روضه ی غمت دوباره مادر آمده
#اربعین
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
دستِ اجل ما را چه زود از هم جدا کرد !؟
داغت برادر با دلِ خواهر چه ها کرد؟
ماندم چرا در قتلگاهت زنده ماندم !؟ از زنده ماندن تا ابد شرمنده ماندم
راهِ سنان را بر حرم ، بستم برادر دستِ رُبابت را خودم بستم برادر
در دستِ خولی تازیانه تاب می خورد ما تشنه بودیم و کنیزش آب می خورد!
ما تشنه و .... قوم جفا سیراب بودند حتی وحوش کربلا سیراب بودند!
بعد از تو ، سمت رود یا برکه نرفتم دیدی چهل منزل کجاها که نرفتم !
هر منزلی رفتم اگر ، ناچار رفتم
چشم علی روشن ! سرِ بازار رفتم
شمس و قمر را روی نیزه تار دیدم دیدم ... ولی با زحمت بسیار دیدم
در روح و جسمم زخم ها از کوفه دارم چندین مُجلد مَقتل مکشوفه دارم
دنبال نفیِ حقِ صاحب خانه بودند
انگار با نام علی بیگانه بودند !!!
بی تابی ام را ، قاضی الحاجات بخشید شاگرد دیروزم به من خیرات بخشید
لب تشنه ماندن بر لبِ دریا ، بماند
از هم محلی ، کم محلی ها بماند
آزارهای آشنایان غصه ام نیست
زخم زبان از این و از آن غصه ام نیست
یک اربعین همراه شد این درد با ما کاخ عبیداله بد تا کرد با ما !
سربسته گفتم روضه را ... بگذر برادر حق می دهم نشناسی ام دیگر برادر
صبری حریف محنت عاشق نباشد
این زینبت ، آن زینب سابق نباشد
از بین مُشتی گرگ خون آشام رفتم
با محمل بی پرده ای تا شام رفتم
دیگر نپرس از خواهر آشفته حالت دیدی چه آمد بر سر اهل و عیالت
بالای نی غم های بی اندازه دیدی جمعی پریشان را سرِ دروازه دیدی
بالای نی دیدی شب بی انتها را دف های بالا رفته ی بدکاره ها را
ای کاش از بی رحمی دنیا نپرسی
از کوچه ی تنگ یهودی ها نپرسی
دلشوره ها از آن هیاهو می گرفتم
با آستین پاره ای رو می گرفتم
ای کاش از باران پاییزی نپرسی
از نازدانه دخترت چیزی نپرسی
شرمنده ام ! بعد از رقیه زیست زینب
اصلاً امانت دار خوبی نیست زینب !
داغش ، دل ما را چه بد سوزاند در شام
آن دختر شیرین زبان جاماند در شام
تحقیق در ذُریه ی پاکش نکردند
آرامگاه مسلمین خاکش نکردند
#اربعین
#وحید_قاسمی
@hadithashk
گفتیم حسین و پلک ما نم برداشت
با نام تو آسمان دل غم برداشت
بیش از همه حسرت بخورد در محشر
آنکس که ز دریای غمت کم برداشت
#عزیزم_حسین_ع
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!
اَمیری حسینُ وَ نِعْمَ الاَمیر
دم اربعین دست ما را بگیر
جهان شد هواخواه کربُبَلا
چراغان شده راه کرببلا
چه زیباست درگاه کرببلا
سلامٌ عَلیٰ شاه کرببلا
اگر زهر هستم ، عسل کن مرا
میان شلوغی ، بغل کن مرا
قفس را شکستند آزادهها
به دلبر رسیدند دلداده ها
چه حال خوشی دارد این جادهها
بنوشان به عُشّاق از آن باده ها
همین استکان ، جام صَهبای توست
شراباً طَهورای ما ، چای توست
به دیدار تو صف به صف می رویم
چنان تیر سمت هدف می رویم
پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم
به دنبال شاه نجف می رویم
بهشت است دنیا ، کنار علی
مسلمانی ماست کار علی
سرآغاز عشق تو بی خاتمه است
کنار تو دل عاری از واهمه است
دم دیگ نذری تو همهمه است
نگو موکب ، این منزلِ فاطمه است
گدایی هر خانه را پس زدیم
سر سفره ی مادرت آمدیم
زمین سوخته ، آسمان در تب است
عَوالِم از این داغ ، جان بر لب است
زنی خسته دنبال یک مرکب است
گمانم که این روضه خوان ، زینب است
چُنان داد زد : آه! همراهِ من!
کجا رفته انگشترت ، شاه من!
نشد قبل ذبح تو ، داخل شوم
نشد تا حریف اراذل شوم
نشد مانعِ تیغ قاتل شوم
نشد بین شمر و تو ، حائِل شوم
سنانِ حرامی مرا پیر کرد
نوکِ نیزه در حلقِ تو گیر کرد
مرا کُشت تنهایی قافله
پَرَم زخم خورده است از سلسله
نشد لحظه ای ختم ، این غائله
ربابت چهها دید از حرمله
دوباره دلم را تکان داد و رفت
به ما مشک پاره نشان داد و رفت
تو رفتی ، خوشی رفت ، ختم کلام
نبودی ببینی چه شد بین شام
بَدَم آمد از کوچه و ازدحام
کشاندند ما را به بزم حرام
سرِ راهِ اطفال ، بنبست بود
غـیـورم! کنارم پُر از مست بود
#اربعین
#بردیا_محمدی
@hadithashk