eitaa logo
حدیث اشک
10.9هزار دنبال‌کننده
119 عکس
214 ویدیو
12 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نکنید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
جنگ صفین و صحنه هیجا پهن ی دشت و آنهمه غوغا سیزده ساله نوجوان رشید سروِ بالا بلندِ مه سیما پورحیدر مه بنی هاشم هیبت مرتضی در او پیدا مرتضی بر رُخش نقاب افکند شد روانه بسوی قوم دغا ذکر لبهاش یا علی حیدر نقش سر بند اوست یا زهرا اخم ابروش ذولفقار علی لرزه افکنده بر صف اعدا در مقابل معاویه گفتا به مصافش رود ابو شعتا گفت من بر هزار اسب حریف هستم و اهل شام و این فتوا پسر ارشدم بر او کافیست می فرستم مقابلش تنها نُه پسر را یکی پس از دگری همه را داد او به باد فنا نوجوانی و اینهمه جرات اینهمه قدرت آمده ز کجا شد غضبناک و سوی میدان شد گیردش انتقام آن اَبنا حمله آورد لیک نوش نمود ضربِ شمشیر حضرت سقا جنگ مغلوبه گشت و حیرانند همه از رزم این یل رعنا امر فرمود مرتضی، برگرد جنگ دیگر بس است زود بیا جمله جنگاوران به شه گفتند از چه رخصت نمیدهی مولا رزم او آنچنان تماشایی ست که به حیرت کشانده عالم را پس بفرمود امیر بدر و حنین او ذخیره بود برای حسین روزمیلاد آن علی جلوات بر علمدار کربلا صلوات @hadithashk
هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقین سرخودرابه بر فاطمه آرد پایین می شود کام و لبش از نم کوثرشیرین راه دوری نروم مثل خود ام بنین که همه زندگی اش وقف گل یاس شده مادرشخصیت حضرت عباس شده سحر چارم شعبان خدا غوغا شد به روی ام بنین باب عنایت وا شد لوح فرخندهء او بار دگرامضا شد همسرشیرخدا مادر یک دریا شد که نداریم به زیبایی او در دنیا پشت این لطف خدای بوده دعای زهرا بسکه زیباست دهان ها همگی وا مانده حضرت فاطمه او را پسر خود خوانده نام‌عباس به تاریخ، بدن لرزانده زهرهء لشکریان را همگی ترکانده چونکه جاری به رگش خون رگ بوالحسن است مثل بابایش علی فاتح و خیبرشکن است آمد و آمدنش خیر مداوم آورد رب، وزیری ز پس والی و حاکم آورد باب حاجات خدا ،بهر عوالم آورد قمری بر شجر طیب هاشم آورد گرچه ماهند همه سلسلهء هاشمیان ولی عباس مه هاشمیان شد زمیان نقل زیبایی او هست رمانی ممتد که به سختی به سر و عقل بشر می گنجد گرچه در رزم هم او هست بسی سرآمد ادب اوست که بر هر صفتش می چربد با ادب بود و ادب برد به بالا او را پیش مولاش زمین زد همه جا زانو را تا نفس داشت به دور و بر مولایش بود همه دم پشت سر رهبر خود جایش بود سیدی سیدی آوای لب و نایش بود سایهء زینبیون با قد رعنایش بود ثانیه ثانیه از بحر امامت اندوخت تب که میکردحسین کل وجودش میسوخت گرچه بابایش علی بود و آقا زاده ارتقا یافت به بالا نه سخیف و ساده در ره عشق گذر کرد ز پیچ جاده به امان نامه ی دشمن ره او افتاده دل ولی سمت امان نامه تزویر نداد داد سر در ره دین قبضهء شمشیر نداد سپه کوفه و شام از نظرش رم میکرد ضربه هایش کمر لشکریان خم میکرد نعره اش زلزله ها در همه عالم ميكرد بودنش دلهرهء اهل حرم کم میکرد رفتنش از حرم اما چه تلاطم ها کرد راه چکمه به دل خیمهء زینب واکرد بعدعباس حرم را همگی آزردند مشک اورا که زدند آبرویش را بردند رفت تا آب بیارد دل او پژمردند کودکان مثل رقیه همه سیلی خوردند داد اطفال همین بود فقط وای عمو ناخوش احوال همین بود فقط وای عمو @hadithashk
چگونه وصف کنم یک جهان شجاعت را چگونه نقش زنم چشمه ی عبادت را چگونه ثبت کنم لحظه های طاعت را چگونه رسم کنم راه رسم غیرت را اگر تمام ادیبان زتو قلم بزنند به اذن حیدر کرار از تو دم بزنند تویی که برهمه ی خلق مقتدا هستی توی که درادب و فضل منتها هستی تویی که قوت بازوی مرتضی هستی تویی که ساقی و سقای کربلا هستی وزیر  کشور  عشقی و شاه علقمه ای تو نورچشم علی و عزیز فاطمه ای کیم من آن که شدم ریزه خوار احسانت کیم من آنکه که همیشه اسیر وحیرانت کیم من آنکه کنم جان خویش قربانت کیم من آنکه که بود دست من به دامانت حوائج همه ی خلق را روا کردی مرا زبدو تولد شما دعا کردی گدای کوی توام بی پناه آمده ام به شوق دیدن نیمه نگاه آمده ام به خاکبوسی تو سر به راه آمده ام دلم شکسته ببین  روسیاه آمده ام بیا و روز قیامت مرا شفاعت کن دوباره مثل همیشه بیا عنایت کن دلم هوای تو کرده هوای آن حرمت هوای سینه زنی زیر بیرق و علمت هوای روضه آن دست و بازوی قلمت چو شمع آب شوم از گدازه های غمت به قفل بسته دل ها فقط کلید تویی شفیع محشری و بر همه امید تویی عمود خیمه ی زینب چرا شکسته شدی چو فرق خونی حیدر زهم گسسته شدی چنان خسوف قمر، باز  بازو بسته شدی زغصه های  مدینه تو زار و خسته شدی زند شراره به قلبم صدای غمگینت ببین که فاطمه آمد  کنار بالینت @hadithashk
عشق چه دارد به جز از انتظار تا که گشاید سحری زُلف یار خون ، جگر عاشق اگر شد چه باک ساخت دلی شیشه‌ای و شد انار خاطر مجنون پیِ لیلا پرید رفت کند صید ولی شد شکار هرکه شود خاک، بزرگی کند رود فرو ریخت و شد آبشار آنکه ادب کرد بلندی گرفت غرق سکوت است فقط کوهسار گفت و چه خوش گفت از آن بارگاه هرکه به هر درد و غمی شد دچار حاجت ناگفته جوابش رسد گوید اگر یکصد و سی وسه بار ای علم افراشته در نشأتین اِکشفُ یا کاشف کرب الحسین چشم تو را با قلمِ هو کشید آه که حیرانی آهو کشید عکس علی را که مقابل گذاشت روی تو را یکسره از رو کشید عرش سرآسیمه به آن حلقه زد بر سر دوش تو که گیسو کشید فکر من و غارت دلها نکرد آنکه روی چشم تو ابرو کشید تا که نشان داد جمال تو را کار جهان هم به هیاهو کشید قرب فرشته است همینکه شبی صحن تورا آمد و جارو کشید حاجتِ خود از تو گرفته کلیم بر روی سنگ تو اگر رو کشید لاتِ گنهکار که شد منبرت کارش از این سوی به آنسو کشید دید که در وقت گرفتاری‌اش آمده زهرا به خریداری‌اش لفظ کهن ، واژه‌ی پُر طَمطَراق شهپر جبریل و شهاب و بُراق مدح پر از طنطنه ، شعری شگفت هر قلم و لهجه و ذوق و مذاق جمله همه الکن و لال‌اند و گنگ محضر وصفت همه با اتفاق ما چه بگوییم از آن اوجها حضرت خورشید کجا و چراغ این جگر ماست از عشق تو یا هیزمِ سوزانِ میانِ اُجاق قبله‌ی ما بود نجف با تو هم گشت بنا کعبه‌ی ما در عراق فطرس و جبریل که پیش تو اند کاش بگیرند زِ ما هم سراغ کارِ علی بود جبین بوسی‌ات واجب عینی است زمین بوسی‌ات کوه که سر پیش تو خم می‌کند میرسی و معرکه دم می‌کند یاد رجزهای تو صاحب زمان بیرق عباس علَم می‌کند گله‌ی کفار به جای خودش شیرِ روی پرده که رم می‌کند چارقل، اسفند، دمِ وان‌یکاد نذرِ تماشات حرم می‌کند رزم تو و وصف تو شد جبرئیل هرچه درخت است قلم می‌کند ناله‌ی لشگر چه کنم کوک نیست ناله‌ی زیر است که بم می‌کند عاقبتش سجده به پای تواست هر که در این دشت منم می‌کند چشم تو نازم که غضب کرده است عمرُوَد از قبر ادب کرده است رزم و رجزخوانی تو تا که شد مرگ در آمیخته با خاک شد تا به تن دشت علم را زدی غرق ترک پیکر افلاک شد اَبروی تو خورد گره یا که باز چشم خداوند غضبناک شد خیره نگاه ملک‌الموت بود دور از آن هیمنه ادراک شد آمده انگار علی در مصاف کعبه مگر بارِ دگر چاک شد گردن هر قوم که گردن کشید یا به هوا یا که به فتراک شد آخر سر آنهمه لشگر چه شد؟ آنچه که از شعله به خاشاک شد راست علَم، تیغ به چپ می‌زنی جانم علمدار، عجب می‌زنی آی طبیب دل اهل کتاب ارمنیان را قسمِ مستجاب بچه‌ی بیمار به دستش دوید پشت مطب‌ها و فقط شد جواب بند دلش پاره شد و بد گریست گوشه‌ی یک کوچه به حال خراب گفت به گوشش به گمانش مسیح یک در باز است... به آنسو شتاب گفت کجا گفت همینجا بگو با جگر سوخته‌ات بی حساب ای پسر ارشد ام‌البنین آه خلاصم کن از این اضطراب حرف دلش را نزده بود که... ..چشم پسر باز شد از بند خواب گفت پدر! ماه درخشید و رفت گفت برم آمده بود آفتاب ای نفس فاطمه دستم ببین ساقی بی دست مرا هم ببین دید زمین خورده پرش را گرفت تا که سرش دید سرش را گرفت دادِ حسین است و تنی غرق تیر پیش برادر کمرش را گرفت حیف حرم گریه‌ی بابا شنید ناله‌ی او دور و برش را گرفت بین حرم خیمه‌ی خورشید سوخت تا بغل خود قمرش را گرفت حالت اَبروی بهم خورده دید تیر سه‌شعبه نظرش را گرفت اُمِ‌بنین نیست ولی ناگهان بین مدینه جگرش را گرفت در بغل خویش رُباب از عطش وای که محکم پسرش را گرفت شعله به نامحرمِ شامی رسید سمت حرم دست حرامی رسید @hadithashk
تپش ثانیه ها را بنویسید حسین  گرمی بزم عزا را بنویسید حسین  با گل اشک به معراج عزایش بروید  طعم شیرین فنا را بنویسید حسین   اشک بر غربت مظلوم اجابت دارد  پر پرواز دعا را بنویسید حسین  لحظه ی سینه زدن با دم یا ثارالله  سرخی خون خدا را بنویسید حسین  خونِ دل‘دیده ی تر‘سوز جگر کافی نیست  سر جان دادن ما را بنویسید حسین  با گل لاله در آن معرکه ی عشق و جنون  همه ی کرب و بلا را بنویسید حسین  یالثارات اگر زمزمه ی آخر ماست  شور پایانی ما را بنویسید حسین  @hadithashk
عشق از آسمان تنزل کرد به زمین باغ لاله ای آمد چارمین روز ماه شعبان شد صالحًُ بعد صالحی آمد آمدی ای همه قرار علی قبطه بر مادر تو مریم داشت تا که دنیا شود پر آوازه نام زیبات را خدا کم داشت خواهرانه ببین نگاهش را غرق شور و شعف شده زینب بوسه زد تا به روی او، انگار بوسه بر کعبه زد علی امشب تو ملقب به "کاشف الکربی" پیش از اسمت، ببین لقب ریزد روز اول علی به عینه دید از قد و قامتت ادب ریزد شاه پر طنطنه، امام عراق! دل به سوی تو راغب است امشب آمدی و به یومن مقدمتان "سجده شکر" واجب است امشب تو به گهواره هم ابالفضلی پدر آبی و ابالاحساس محضر حق، چه بی ریائی تو جان به قربانت ای ابالاخلاص تو تماماً اطاعت محضی دین من برگرفته از این است سربلندِ دو عالمی اما پیش زینب سر تو پائین است ای غزل های ناب شعر خدا بخشش از نامتان شده احداث ارمنی هاای شهر می‌گویند السلام و علیک یا عباس @hadithashk
مهر شده ست مشتری نور شمایل تو را ماه نموده آرزو جلوه ی کامل تو را وه چه قیامتی به پا کرده شکوه قامتت دیده زشوق دیده آن دیده ی خوشگل تو را ای در ناب هل اتی، دو دست کرده ای عطا دو بال هم بجای آن ، نداشت قابل تو را محمل رادمردی و فضل و فتوت و ادب دهر کجا توان کشد بار حمایل تو را خصلت توست مردی و عهدو وفا مرام تو ادب عصاره ای بود جمع خصائل تو را عقل شده‌ ست مات تو محو تو و صفات تو مانده که سجده چون کند قبله ی مایل تو را مرجع رساله می‌دهد غافل از اينکه جبرئیل عمر نهاده خوانده یک سطر رسائل تو را هم که به فضل قائلی هم که ابوالفضائلی شرح چسان دهد غزل جمع فضائل تو را گر که خدا زند سند جنت خود بنام تو داده یک از هزار حق مزد نوافل تو را کفر نگفته ام که حق مزد تو را بر آن شود تا بنهد وصال یار اجر مقابل تو را جنت بی حسین را کی تو پسندی از وفا نور حسین روشنی داده محافل تو را وافی شهره در وفا ساقی آل مصطفی قحطی آب شعله زد آتش در دل تو را دست بدادی و بصر هم که سپر نموده سر تا ندهد فلک هدر قربه حاصل تو را آه از آن دمی که شد تیر به مشک آب تو خرد نمود موج غم زورق ساحل تو فاطمه گشته در خروش وز غم روضه ات زهوش باز نمیکنم از این بیش مقاتل تو را کاش که در قیامت از جمله شاهدان شوم تا که به دیده بنگرم کیفر قاتل تو را دست تهی نمی رود سائلی از سرای تو ام بنین عطا کند حاجت سائل تو را @hadithashk
گرفته ماه تصویر از اباالفضل شده در عرش تقدیر از اباالفضل اگر چشمش به چشم شیر افتد فراری می شود، شیر از اباالفضل @hadithashk
گاهی بنا این است سرگردان بمانی گاهی همین کافی است در باران بمانی باید بسازی خویش را با صبر با درد تا که شبیه صخره در طوفان بمانی محصول آهم در زمستان بار دارد حتما نباید تا به تابستان بمانی تا که شبی ماه مبارک مست گردی خوب است در میخانه‌ی شعبان بمانی باید حسینی‌وار زینب راه باشی آری همین کافی است بی پایان بمانی این خاک ما نه، خاک زهرای حسین است امشب شب شور علی‌های حسین است تو نقطه‌ی عطف مسلمانی مایی تو اتفاق نسل سلمانی مایی قدوس‌ها سُبوح‌هامان از تو جوشید تو چشمه‌ی انفاس سبحانی مایی ما از نسب باهم یکی گشتیم وقتی از دامن بانوی ایرانی مایی ما با مناجات صحیفه گرم گشتیم خورشید شبهای زمستانی مایی تو در بقیع و هرچه دارد خاکم، از توست بانیِ ایوان خراسانی مایی ما بچه‌های شهر ایرانِ حسینیم از شهربانوی شبستان حسینیم هم شام در چشم تو در تسخیر باشد هم کوفه در دست تو در زنجیر باشد هم در مدینه جان‌پناه هر چه شیعه هم بین مکه ماندنت تکبیر باشد طوفان اشعار فرزدق حیرت آورد باید که توصیف تو عالم گیر باشد آل‌اُمیه یک شبِ راحت نخوابید وقتی مناجاتت کمان و تیر باشد یعنی دعا هم می تواند تیغ گردد آری دعا هم می‌شود شمشیر باشد ماندی که تا نام علی فردا بماند با ماندن تو زینب کبریٰ بماند اسلام تو اسلام پیغمبر شناسی است وقت عبادت نیز اسلامی حماسی است اسلام ما اسلام تو اسلام زهراست اسلام تو یعنی علی یعنی سیاسی است اسلام یعنی راه تو اسلام بی تو... اسلامِ بی‌حالِ ذلیلِ اقتباسی‌ است اسلام تو در فکر همسایه است هر شب خسته نگشتن در هجوم ناسپاسی است اسلام تو یعنی که پای کار ماندن هوشیار ماندن معنی دشمن هراسی است ما خطبه‌ات خواندیم اگر تنها نماندیم در انفعال بی‌تفاوت‌ها نماندیم تا قُربِ حق بردی نیایش‌های ما را جوشاندی از این چشم بارش‌های ما را نامت علی شد تا علی را فهم کردیم تا همگرا کردی گرایش‌های ما را می‌خواست دنیا تا ببیند ریزش ما دیدند اما با تو رویش‌های ما را عالم به حیرت دید چون رود گشتیم عالم تماشا کرد جوشش‌های ما را راضی نگشتی سنگ جای زر بخواهیم بردی به قرب محض خواهش‌های ما را باید که نور عالم آرای تو باشد دنیای ما هیچ است منهای تو باشد بردار از خورشیدِ عالم سایه‌بان را تا چار گنبد خیره سازد آسمان را بگذار ایرانت بسازد بارگاهت تا گنبدت مبهوت‌تر سازد جهان را طوری حرم سازیم تا عالم ببیند کار هنرمندان شهر اصفهان را هر پنج نوبت بشنویم و باز گوییم هی اَشهد ان علی های اذان را ما در بقیع تو دعای عهد خواندیم تا سجده‌گاه ما کند این آستان را ای جان فدای غربتت آقای گریه ای امتداد ناله‌ی زهرای گریه سی سال چشمان تو می‌بارید؛ ای وای سی سال لبهایت نمی‌خندید؛ ای وای در خیمه بودی و تنورِ درد بودی در خیمه بودی و زمین لرزید؛ ای وای از زینِ سرخ ذوالجناح آتش گرفتی وقتی که طفلی از پدر پرسید؛ ای وای از خیمه دیدی بین نامحرم زمین خورد چادر به پای عمه تا پیچید؛ ای وای فکر رقیه بودی و بی‌خوابیِ زجر خیلی میان راه می‌ترسید؛ ای وای در کوچه‌های شام با زنجیر گشتی مانند زینب نصف روزی پیر گشتی @hadithashk
باز در میکده امواج تلاطم آمد دست ساقی بهشتی طرف خُم آمد سیل رحمت به سوی زمرهء مردم آمد درشب پنجم شعبان شه چارم آمد گل خنده به لب حضرت زهرا آمد علی دوم ارباب به دنیا آمد خبری خوش تر از این هست؟جهان شاد شده بی وثیقه دل هر غم زده آزاد شده ما فقیریم به ما موقع امداد شده سنگها مثل زر از مقدم سجاد شده آمد آنکس که طلا زیر سم مرکب اوست ذات حق عاشق و سرمست نماز شب اوست آمدو راه جدیدی به عبادت شد باز راه تعلیم مناجات بشر شد آغاز هر زمان سجده کند این صنم بنده نواز در حقیقت بسوی ذات خودش خوانده نماز چونکه ذاتش شده منشق زخدای ازلی پس نماز است علی بن حسین بن علی این پسر در دو جهان بنده فراوان دارد جلوهء رب بود و ظاهر انسان دارد فخر داریم دَم از کشور سلمان دارد ارث از مادر خود رنگ ز ایران دارد مادرش هموطن و هم رگ ایرانی هاست تا قیامت بخدا پرچم ایران بالاست پسر زادهء شیر است و به جا میجنگد با سلاح نفس و ادعیه ها میجنگد خطبه می خواند و در شام بلا میجنگد در پی کرب و بلا چون شهدا میجنگد رمز بیماری او خیر برای بشر است امتداد شجر نسل علی این پسر است با صحیفه به جهان درس سعادت داده روش ظلم ستیزی و جسارت داده اوست که جان دوباره به ولایت داده راه او بود به دین باز وجاهت داده ذکر و ادعیهء او مثل خود قرآن است کربلا شرح لب اوست که جاویدان است شانه به شانهء عمه سیل و طوفان کرده شام را شام سیه کرده و ویران کرده برسرکاخ ستم نعرهء غرّان کرده پیکر لشکر با هیمنه لرزان کرده درتمام بدنش خون پدر جاری بود کوفه و شام بلا ضربهء او کاری بود کرد افشاگری و پردهء حق بالا رفت نوحِ ناجی شد و تنها به دل دریا رفت سخت بوداین ره پرخم بخدا اما رفت گریه می کرد و به هر روضهء عاشورا رفت گریه میکرد به یاد پدر تشنه لبش یاد می کرد ز مشک وعموی با ادبش بعد عباس زمان خوش شادی سر شد روی دست پدرش حلق پسر پرپر شد داغ پیوستهء او داغ علی اصغر شد وقت بیچارگی و نالهء یک مادر شد گریه میکرد چه محزون دم نوشیدن آب روضه اش دم به دم این بود که بیچاره رباب @hadithashk
در پناه سایه الطاف سلطانیم ما سالها روزی خور خوان خراسانیم ما از همان روزی که خالق جسم ما را دست داد دست دادیم و به پای عهد و پیمانیم ما از رضا ، خان در نمی آید قمارت را نباز برد میخواهی بیا ، پای رضا جانیم ما کاسب نام علی هرگز نبوده ، نیستیم هم تباران سلیمانی و سلمانیم ما پرچم ما بر زمین هرگز نمی افتد ، بدان هم سفید و  سبز ، هم رنگ شهیدانیم ما من ، تقی و کوچک و دلواری و مریم همه یک به یک سرباز حفظ دین و قرآنیم ما مصرع آخر ، توهم زاده را کردم خطاب با دم شیران نکن بازی که ایرانیم ما @hadithashk
اگر عشق شما درد است ، من درمان نمیخواهم از آن روزی که شیدای تو ام ، سامان نمیخواهم من از بینِ عناوینِ جهان ای یوسفِ زهرا به غیر از خادم المهدی ، دگر عنوان نمیخواهم غلام کوی تو تنها برای تو شدم آقا ... که هرگز در ازای نوکری ات ، نان نمیخواهم اگر در زندگی دور از تو خواهم شد ، عزیزِ من خدا شاهد از این ثانیه دیگر جان نمیخواهم   (یونس) @hadithashk